کمپین دولت انقلابی چه می‌گوید؟

به گزارش دنانیوز؛ کشور سوپرمن ندارد تا با آمدنش تمام مشکلات حل شود. حجمی و مجموعه‌ای از اتفاقات باید در کشور بیفتد؛ اول اینکه باید گفتمان عمومی کشور عوض شود، باید تلاش کرد تا برای مردم جا بیفتد که اتفاقات درست چیست. باید به جای کاسه گدایی گرفتن مقابل آمریکا با تمام دنیا تعامل کرد، جای تنش‌زدایی تهدیدها را از بین برد، اولویت رفع نابرابری‌ها و تبعیض‌ها در همه برنامه‌ریزی‌ها محور باشد. ما رئیس‌جمهوری می‌خواهیم که گفتمان عمومی را عوض کند و ۱۸۰درجه مخالف این وضع بایستد. این تنها از عهده رییس‌جمهور بر نمی‌آید بلکه باید بدنه‌ای از جوانان انقلابی که این‌ها هم اکنون در سراسر کشور به دنبال تغییر هستند، به دولت تزریق شود و بالا بیایند، جوانانی که منتظر کسب صندلی نیستند، همین الآن دارند در حد توانشان تغییر ایحاد می‌کنند. ما کسی را می‌خواهیم که مجموعه این کارها را محقق کند و جلو ببرد، ظرفیت‌ها را بشناسد و مسئله‌اش قدرت نباشد و اگر قدرت نداشت نیز برای مردم کار کند و تغییر ایجاد کند.  از طرفی برای اداره کشور ایده داشته باشد و همچنین در بازی قدرت و در دایره پدرخوانده‌ها نباشد و کشور را دچار حاشیه نکند و به‌دنبال تغییر باشد. رییس‌جمهور باید راهبردی باشد و نگاه راهبردی داشته باشد، امروز مشکل ما فقط کم‌کاری و پرکاری نیست. کم‌کاری‌ها ریشه در جهت‌گیری‌های غلط دارد و پرکارهایی داریم که با الگوی غلط، کشور را در جهت غلطی حرکت می‌دهند و خودشان بحران‌آفرینند.

بسم الله الرحمن الرحیم

اشاره: این متن ویراسته گفتگوی زنده اینستاگرامی کانال آقای پرزیدنت با محمدصادق شهبازی پژوهشگر و نویسنده است که در ابتدای اسفند ۹۹ انجام شده است. سؤال‌های مصاحبه حذف و مصاحبه به‌صورت سخنرانی تنظیم شده است.

بحران، بن‌بست؟!

در شرایط کنونی کشور، حجم زیادی از مشکلات و ناکارآمدی‌ها روی هم تلنبار شده است؛ و فعالان سیاسی و اجتماعی رایج کشور نیز حرکت جدی برای تغییر جدی این وضع انجام نمی‌دهند. فرصت‌ها و ظرفیت‌های فراوانی در اقصی‌نقاط کشور و در فضای بین‌المللی وجود دارد که به کارگیری آن ربطی به تحریم ندارد و همین الان یک دولت اگر اراده بکند و شناخت دقیقی از مسائل کشور داشته باشد، می‌تواند تغییرات بنیادین و جدی انجام بدهد. یک جریان و حتی شخص سیاسی می‌تواند با ایده و اراده‌اش، تغییر انبوه ایجاد کند. فعالان سیاست‌گذاری جوان انقلابی دو سال پیش جزوه‌ای تنظیم کردند که همین را نشان بدهند «بن‌بست نیست!» راه‌حل‌هایی هست که در کم‌تر از یک‌سال می‌توان تغییرات جدی در اقتصاد کشور داد و آن را از رکود، تورم، نااطمینانی و رها شدگی آزاد کرد. بن‌بست متعلق به زمانی است که همه راه‌ها را در داخل و خارج رفته‌ایم، اولویت‌های درستی انتخاب کرده‌ایم، همه ظرفیت‌ها را فعال کرده‌ایم، همه تلاش خود را کرده‌ایم اما به‌جایی نرسیده باشیم.

تغییر برای مردم ملموس نیست

اما صحنه روبروی مردم این است که تغییری نمی‌بینند. امیدی در مردم ایجاد نمی‌شود. از سوی فعالان سیاسی رایج، امکان تغییر جدی فراهم نمی‌شود. جریان «ما نمی‌توانیم» می‌گویند چاره‌ای نیست و تنها راه، تغییر سیاست خارجی است. بخش دیگر به‌دنبال حفظ وضع موجود و توجیه‌گری مشکلات هستند، که مردم را پس می‌زنند. جریانات شرمنده هم جرئت نمی‌کنند این کلیشه را بشکنند و ماجرا را به کم‌کاری و پرکاری تقلیل می‌دهند، پرکارها هم چون جهت‌گیری و نگاه راهبردی ندارند، امکان تغییر را فراهم نمی‌کنند. نتیجه این می‌شود که گفتمان تغییر نمی‌کند و وضع موجود حفظ و نارضایتی بیشتر می‌شود. بسیاری شخصیت‌ها و نهادها ماجرا را به فرد تقلیل می‌دهند، انگار سوپرمنی هست که دکمه‌ای می‌زند و این فرآیند غلط یک‌شبه اصلاح می‌شود. موتور خسته دولت یک‌شبه به کار می‌افتد، ظرفیت‌های معطل داخلی و خارجی یک‌شبه فعال می‌شوند، اولویت‌های غلط فوراً جایجا می‌شود و… !!  همه‌چیز معطل مانده که فلان شخص بیاید یا فلان شخص نیاید، وحدت بشود یا نشود و …. و این باعث می‌شود تغییری ایجاد نشود.

به صحنه واقعی کشور که نگاه می‌کنیم، تغییرات زیادی به‌وسیله جوانان انقلابی در فرهنگ، علم‌وفناوری، سیاست، اقتصاد، حوزه آسیب‌های اجتماعی و… در گوشه و کنار کشور صورت می‌گیرد ولی چون تبدیل به موج گسترده و حاکمیتی تغییر نمی‌شود برای مردم محسوس نیست و لذا مردم احساس نارضایتی و ناامیدی می‌کنند.

دوقطبی اصلی تغییرگرایی/محافظه‌کاری است!

اصلی‌ترین مشکل کشور و چیزی که مردم را ناراضی کرده، این فقدان تغییر و تحول است. بجای دوگانه‌های سرکاری سیاسی، دوگانه اصلی که می‌تواند کشور را نجات دهد، مردم را امیدوار و نظام را تحکیم کند و انقلاب را پیش ببرد، تغییرگرایی در تقابل با حفظ وضع موجود (محافظه‌کاری) است. مردم باید ببینند تغییر ممکن است، کسانی پای تغییر ایستاده‌اند، راه وجود دارد. ما با جریان‌هایی مواجهیم که می‌خواهند وضع موجود را حفظ کنند. حفظ وضع موجود، نارضایتی را بالا می‌برد، حفظ وضع موجود، کشور را از بحران به بن‌بست‌ می‌برد، حفظ وضع موجود مردم را پس می‌زند، انقلاب را متوقف می‌کند و نظام را در خطر فروپاشی قرار می‌دهد. در مقابلش جریان‌های انقلابی حامی تغییر باید تغییرگرایی خود و امکان اصلاح شرایط را با آن نشان دهند.

دولت انقلابی امکان ایجاد تغییر را فراهم می‌کند.

«دولت انقلابی» که ما از آن صحبت می‌کنیم، امکان ایجاد این تغییر را دارد. منتها به این شرط که روی پای خودمان بایستیم، جهت‌گیری درست را بفهمیم، اولویتهای درست انتخاب کنیم. جرئت تغییر داشته باشیم، بروکراسی خسته و زمین‌گیر را تکان بدهیم، سازوکارهایی که ما را در این چرخه ناکارآمدی انداخته برهم بزنیم، تغییر را از جریانهای کوچک به یک موج گسترده فراگیر تبدیل کنیم، بجای اینکه کاسه گدایی‌مان به‌سوی آمریکا و اورپا دراز باشد، با تمام دنیا تعامل کنیم، بجای گدایی بی‌نتیجه برای رفع تحریم، تحریم‌ها را بی‌اثر کنیم، بجای سرگرم تنش‌زدایی شدن، با از بین بردن ضعف‌های درونی، تهدیدها را بی‌اثر کنیم و خود را برای لوازم این رویه آماده کنیم. تمام راه‌حل‌ها را در خارج نبینیم و بیاییم به سراغ مشکلات درون کشور و آنها را حل بکنیم، مشکلاتی که اگر آنها را حل کنیم و ظرفیت‌هایی که اگر آنها فعال کنیم علاوه بر آنکه می‌توانیم موضع عزتمندانه در سیاست خارجی مان داشته باشیم، می‌توانیم بحرانی که امروزه وجود دارد و مردم را با مشکلاتی مواجه کرده تغییر بدهیم؛ انبوهی از مشکلات کشور حاصل تبعیض است، حاصل نادیده گرفتن مردم است، حاصل نابرابری فرصت‌ها است، حاصل این است که مردم می‌بینند انگار به حساب نمی‌آیند، مردم از طرفی احساس می‌کنند انگار کسی به فکر تغییر نیست و صدای آنها را نمی شنود.

باید مقابل فرعونها و قارونها و هامان‌ها بایستیم

دوگانه اصلی در انتخابات به تحول و تغییر در برابر محافظه‌کاری از انواع مختلف بر می‌گردد و راه‌حل اصلی در استقلال، رفع نابرابری‌ها، رفع اشکالات درونی و بازگرداندن دولت به مردم می‌گذرد. این چیز پیچیده‌ای نیست همان استقلال و عدالت و آزادی است. همان آرمان‌های اصلی انقلاب است، که در این سال‌ها به آنها بی‌توجهی شده است و بی‌توجهی به آن‌ها بحران ایجاد کرده است. فرعونها (پدرخوانده‌های سیاسی) و هامان‌ها (بوق‌چی‌های رسانه‌ای آنها) و قارون‌ها (زراندوزان) مقابل این تغییر ایستاده‌اند، چرا که وضع موجود به زیان آن‌ها است. بازیگران سیاسی که می‌خواهند همه‌چیز در کنترل آنها بماند. مردم را از تصمیم‌گیری‌ها بیرون نگه‌ می‌دارند و پادگانی و بالا به پایین تصمیم می‌گیرند. ذی‌نفعان اقتصادی که از این شرایط سود می‌برند، از اقتصادی که به‌جای کار مولد و مفید، در آن دلالی می‌شود و به ضرر همه اما به سود این عده معدود است. قیف بزرگ مالیات به‌سمت مردم است و اینها برای این شرایط نابرابر هزینه‌ای نمی‌پردازند. هر دولتی عوض می‌شود اینها سود می‌کنند و وضع زندگی مردم یا تغییر می‌کند یا بدتر می‌شود. از طرف دیگر نیز بوق‌ها اینها با پروپاگاند و ترساندن و ایجاد بحران و منزوی کردن یا لجن‌مال کردن انقلابی‌ها و عوامل تغییر، مانع اصلاح می‌شوند.

امید واقعی به امکان ایجاد تغییر

اما ما امید داریم این وضعیت قابل تغییر است؛ امیدی که ما داریم مثل بعضی از افراد یک امید توهمی و اتوپیایی نیست که بگوییم همه‌چیز با شیب مثبت در حال پیشرفت است یا خبرهای خوب بدهیم تا بگوییم وضع موجود خوب است. ما معتقدیم مشکلات کشور، مشکلات جدی است، کوچک شدن سفره مردم، تبعیض نهادینه‌شده، بیکاری، دلالی و… واقعی است. ما با تعطیلی شغل و تولید مواجهیم. به‌واسطه برجام و اجرای نسخه‌های بین المللی امثال صندوق بین‌المللی پول باعث شد ۶۰ -۷۰ درصد ظرفیت تولیدی ما نابود شود. اما با این حال، شرایط بن بست نیست، شرایط و ظرفیت تغییر و اصلاح وجود دارد، عناصر تحول‌آفرین وجود دارند، انبوه ظرفیت‌ها و فرصت‌های برزمین‌مانده هست، تبعیضی که قابل‌رفع است، مردم آماده‌ای که به‌دلیل رجوع نکردن مسئولین به آنها معطل مانده‌اند و مشکلات رفع نمی‌شود.

بعد در برابر این شرایط، مردمی را ببینید که درگیر با مسئولین  و سیاسیونی هستند که گرفتار درگیری سیاسی هستند که فلان‌کس در لیست هست یا نه، فلان‌کس بیاید یا نه، فلان‌کس رأی‌آور هست یا نه و … خلاصه به‌سراغ مشکل اصلی نمی‌آیند. مشکل اصلی امروز، صرف کم‌کاری مسئولین نیست؛ بلکه مشکل اصلی جهت‌گیری غلطی است که در میان مسئولین وجود دارد که اصلاً به ظرفیت‌ها توجه نمی‌کنند، متوجه رفع نابرابری‌ها نیستند، به مشکلات مردم در مقابل ثروتمندان که حتی در رفع اولیات زندگی‌شان مانده‌اند توجهی نمی‌کنند، نگاه‌شان به خارج گره خورده است و… .

بن‌بست نیست…

مشکلات ما، حل‌ناشدنی نیست، اصل تغییر راهبردی است. می‌توان با ایجاد فرصت‌های برابر و مقابله با تبعیض‌های نهادینه شده، همراهی مردم و شنیدن صدای آنها و دخیل کردن مردم و حتی بالاتر طراحی برنامه کشور براساس ظرفیت‌ها و نیازهای مردم با محوریت خود آنها مشکلات را حل کرد؛ مشکلات وقتی حل می‌شود که کشور از این نااطمینانی بیرون بیاید که همه‌چیز به خارج گره خورده است، دائم منتظریم آرای ترامپ و بایدن چه می‌شود؟ خواست جدید آنها تصویب می‌شود یا نمی‌شود؟ تمام جهان را کنار بگذاریم و کاسه گدایی از آمریکا در دست بگیریم و… . این نااطمینانی سبب شده است کسی سرمایه‌گذاری نمی‌کند؛ دلال‌ها مردم را بچاپند و مردم ناراضی باشند. ما می‌گوییم کشور احتیاج به تعیین تکلیف دارد، وقتی او تحریم را رفع نمی‌کند تو باید تحریم را بی‌اثر کنی و راهش آن است که دلالی و واسطه‌گری را حذف کنی، هزینه اقتصاد نامولد را بالا ببری، کاری کنی که به‌جای مردم، دلال‌ها، سوداگرها و ذی‌نفعان اقتصاد نفتی و دلالی امروز کشور هزینه بدهند. کاری کنی که اقتضائات و ظرفیت‌های کشور منطقه به منطقه و حوزه به حوزه مورد توجه قرار گرفته و احیا شود. کاری کنی که هر جوانی که توانمندی و ابتکار و خلاقیت و ایده دارد بتواند بدون هیچ وابستگی در سیستم بالا بیاید، کارها به خود مردم سپرده شود، دولت هزینه‌های زائد خودش را بدون فشار به مردم کاهش بدهد و… .

ما می‌گوییم این راه ممکن و شدنی است؛ اما فعالان سیاسی موجود، وارد ماجرا نمی‌شوند و روی این ظرفیت‌ها دست نمی‌گذارند،  می‌خواهند با همان راه‌حل‌ها مثل مذاکره و بیشتر امتیاز دادن، یا اقدامات شعاری و انتخاباتی مشکلات را حل کنند نه اینکه بیایند و تبعیض را رفع کنند و به مردمی که صدای‌شان شنیده نمی‌شود مثل آبان ۹۸ توجه کنند. اصلاح مشکل قبل از توجه به خارج، از اصلاح و توجه به ظرفیت‌های داخل شروع می‌شود، از این‌جا شروع می‌شود که مردم را محور بگیریم.

امید ما از آن جاست که به تغییراتِ ممکن و شدنی نگاه می‌کنیم، به مسئولینی که هیچ مسئولیت اجرایی ندارند اما شهر به شهر بدون خودنمایی و دوربین می‌روند و به‌دنبال اصلاح هستند؛ امید ما به آن جایی است که در تمام شهرهای کشور انبوهی از جوانان انقلابی و عموم جوانان هستند که دارند برای رفع آسیب‌های اجتماعی، عقب‌ماندگی‌های علمی، مشکلات اقتصادی و فرهنگی و روشن‌گری سیاسی، استقلال‌خواهی و… تلاش می‌کنند و اینها اگر به قدرت واحد تبدیل بشوند و در مقابل موانع بایستند می‌توانند موجی فراگیر از تغییرات درست ایجاد کنند، پس این امید ریشه در واقعیت دارد.

پدرخوانده‌ها می‌خواهند جوانان انقلابی را منفعل کنند

پدرخوانده‌ها هروقت برای سیاست در سطح ریاست‌جمهوری تعیین تکلیف می‌کردند، با مخالفت مردم روبه‌رو می‌شدند چون مردم می‌دیدند باند قدرتی از بالا به پایین می‌خواهد تعیین تکلیف کند و هرکس در پازل آنها نباشد و مخالفتی بکند با او برخورد می‌کنند. این شد که در ۷۶، ۸۴، ۹۲ و ۹۶ که اینها خواستند به مردم تحمیل کنند یا گزینه‌هایی را گزینه نظام معرفی کردند، مردم بر خلاف خواست آنها عمل کردند. این‌ها عامل بخش عمده‌ای از مشکلات موجودند. اینها باعث انفعال مردمند. بخشی از اینها هر تغییری را که به‌نفع آنها نباشد برنمی‌تابند. هرکس در پازل اینها هم عمل نکند اگر حاشیه‌ای داشته باشد لجن‌مالش می‌کنند، اگر حاشیه‌ای نداشته باشد،  تلاش می‌کنند منزوی‌اش کنند.

اینها از لحاظ سیاسی شانس رأی‌آوری ندارند،  چون از بالا به پایین می‌خواهند تصمیم‌گیری کنند و به زور تعیین تکلیف کنند که این مخالف خواست عمومی است و مردم و جوانان انقلابی آنها را پس می‌زنند و از طرفی جوانان انقلابی معتقدند جهت‌گیری اینها غلط است و دنبال حفظ وضع موجود هستند پس با آنها مخالفت می‌کنند. ۸۴ نمونه آن بود.

در طول دهه هشتاد، جوانان انقلابی در مقابل اینها شوریدند، و این افراد تلاش کردند تا دوباره صحنه را در دست بگیرند. حالا این‌ها جطور میخواهند در مقابل جوانان انقلابی بایستند؟ با بالابردن هزینه و ایحاد فشار. ترساندن و لولو ساختن از جبهه مقابل. منفعل کردن جوانان انقلابی با القای اینکه شما نمی‌توانید کاری بکنید، بازی بزرگان است، اجماع تنها راه است و… با زدن برچسب به مخالفین و یا اینکه اگر کسی با اینها نبود به‌نوعی تخریبش کنند، مثلاً تلاش کنند جا بیندازند این رأی نمی‌آورد و کارآمد نیست در حالیکه کسانی را میگویند رأی می اورد که بعضاً ۱۶سال است نتوانسته است از مردم رأی بگیرد.

این پدرخوانده‌ها یک اقلیتی هستند که واقعیت دارند اما نیروهای مردمی و جوانان انقلابی و جوانان دغدعه مند به اسلام و ایران به این‌ها سواری نمی دهند. تجربه هم نشان داده اگر نتوانند بازی اینها را برهم بزنند در پازل آنها هم بازی نمی‌کنند.

راه حل آن است که در مقابل پدرخوانده‌هایی که قدرت‌شان این است که فضایی بسازند و موج سواری کنند و بگویند لولو هست و از ترس لولوی مقابل به افراد ما که صلاحیت لازم و جهت گیری درستی ندارند و ما می‌گوییم رأی بدهید! بایستیم. خیلی اوقات این لولوسازی هم نادرست از آب در می‌آید. پدرخوانده‌ها همینه پوشالی دارند و اگر مجموعه جوانان وارد صحنه بشوند و از افراد دارای صلاحیت و ایده، انقلابی و تغییرگرا حمایت کنند، آن همینه پوشالی فرومی‌ریزد.

از محاسبه سیاسی که بگذریم، از لحاظ الهی نیز شیوه پدرخوانده‌ها ‌می‌لنگد چون می‌خواهند با شیوه باطل، شعار حق را دست بگیرند که بنا به آموزه‌های قرآنی امکان‌پذیر نیست: «أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا.»

وحدت آری اما کدام وحدت؟

وحدت یک ارمان مهم است و باید در جامعه و عرصه سیاسی تلاش کنیم تا بیشترین پیوندهای ممکن برقرار شود. اما وحدت بر اساس چه اصلی و با چه کسی و تا چه خط قرمزی؟

این که می‌بینیم حرف‌های ما با حرف‌های کسانی که می‌گویند به‌زور باید با انها وحدت کنیم فرق می‌کند و حتی مخالف هم است و انکه باید با او وحدت کنیم بخشی از حرف رقیب را می‌زند و مثلاً شعار مذاکره خوب و درست با آمریکا را می‌دهد، یا برای رأی‌آوری از روی این تیپ مسائل می‌پرد، یا دعوایش این است خودش جای غرب‌گرایان همین مسیر را برود، خب با اینها پشت یک میز بنشینیم که چه بشود؟ وقتی طرف عدالت را قبول ندارد، یا برخلاف نظر رهبر انقلاب می‌گوید «پیشرفت به عدالت مقدم است»، وقتی طرف جمهوریت و رای مردم را قبول ندارد و می‌گوید مشارکت پایین خوب است، مردم عقلشان نمی‌رسد و…. در حالی‌که رهبر انقلاب می‌گویند مشارکت بالا باشد. خب بنشینیم با هم چه کنیم؟ با کسانی که باندهای قدرت و ثروت، پدرخوانده‌ها و پول‌های ناسالم و بیت‌المال برای آنها خرج می‌شود بنشینیم چه بکنیم؟ با کسانی که اصول را رعایت نمی‌کنند، سیاست‌ورزی را بر انقلابی‌گری ترجیح می‌دهند بنشینیم چه بگوییم؟ این نشستن یعنی ما از انقلابی‌گری حذف کنیم تا آنها از ما راضی شوند.

وحدت مطلوب است اما حول چه چیزی وحدت کنیم؟ حول یک‌سری اصول و خط قرمزها باید وحدت بکنیم. اینکه بگوییم جناح مقابل نباید رأی بیاورد اما خودمان همان کار جناح مقابل را انجام بدهیم که نمی‌شود، مگر دعوا سر صندلی است که چه کسی روی آن بنشیند؟ این که می شود قدرت طلبی. دعوای اصلی سر آن است که چه خطی را می‌خواهید پیش ببرید و آدمی که مناسب آن خط است پیش بیاید. دعوای اصلی سر این است که مشکلات اصلی کشور و مردم را دست گذاشته‌اید یا نه؟ با ذی‌نفعان وضع موجود درگیر شده‌اید یا نه؟ تغییر دارید ایجاد می‌کنید یا نه؟

وقتی یک معضل در کشور هست که نگاه غرب‌گرایی و سرمایه‌داری در کشور می‌خواهد به‌زور همه‌چیز را در اختیار بگیرد و بحران ایجاد می‌کند و با برجام سفره مردم را کوچک‌تر می‌کند و به‌خاطر عمل به توصیه‌های صندوق بین المللی پول، پول را از تولید و مسکن مهر بیرون می‌کشد و سفره مردم را کوچک و کوچکتر می‌کند؛ وقتی فرصت‌های نابرابر وجود دارد و مردم هرچه تلاش می‌کنند نمی‌توانند زندگی‌شان را تغییر دهند و کسی هم نمی‌خواهد این خط را تغییر دهد، فقط می‌خواهد جای آن آدمها خودش روی صندلی بنشیند و احیاناً همین کارها را بکند؛ وقتی کسی را به زور تبلیغات برایش سابقه می‌تراشند و افراد را بدون اینکه شناختی از وی داشته باشند به وی دعوت می‌کنند، با این چنین آدم‌هایی نمی‌شود وحدت کرد. اما کسانی که جهت‌گیری درستی دارند و‌ می‌گویند کشور می‌تواند روی پای خودش بایستد و باید تکیه به درون داشته باشد و با همه جهان تعامل کند نه با دشمن متخاصم زورگو، نابرابری را رفع کند و مردم را با خود همراه کند؛ خودش و اطرافیانش برای قدرت دست‌وپا نمی‌زنند، باندهای قدرت و ثروت پشت او نیستند، با این آدم‌ها می‌شود نشست و همکاری کرد. اما اینکه یک عده بگویند وحدت یعنی آنچه ما می‌گوییم و سازوکارش را ما مشخص می‌کنیم و تنها تعهد برای تو ایجاد می‌کنند این فایده ندارد. یا کسانی که بدون صلاحیت می‌خواهند با ادعای وحدت یا با درگیر شدن با کاندیدهای جدی قد خود را بالا بکشند.

وحدت قبل از آنکه وحدت بالایی‌ها باشد وحدت بدنه است یعنی بدنه به فکر بیفتد که، تعریفش از فضا چیست، راه‌حل مشکلات چیست، موانعی که می‌خواهیم برداریم چیست و سپس حول آن ایده حرف بزند و جمع بندی کند و فضای مشترک بسازد. بعد هم بالایی‌هایی که در این چارچوب می‌توانند کار مشترک واقعی کنند همراه کند.

پدرخوانده‌ها به اسم وحدت می‌خواهند سلیقه‌های متفاوت را از صحنه به در کنند. وحدتی که مانع می‌شویم سلیقه‌های مختلف در صحنه باشند و افراد حول چهره‌های مختلف فضاسازی کنند، ضد مشارکت است. با لولوسازی از جبهه مقابل و تبدیل انتخابات به بحران مرگ و زندگی به‌زور می‌خواهند اراده خود را تحمیل کنند. باید به این پدرخوانده‌ها گفت حرف‌های کلی نزنید و لولوسازی نکنید چون خود شما هم مثل رقبایتان هستید یعنی نمی‌گذارید تحولی در کشور رخ دهد. دولت فعلی از ناکارآمدترین دولت‌های تاریخ انقلاب است اگر ناکارآمدترین آنها نباشد؛ اما آیا مشکل کُندی و فقدان تحول در کشور تنها مشکل دولت است و بقیه کارشان را درست انجام می‌دهند؟! بلکه مشکل انبوهی از نهادهایی هم هست که به‌دست همین پدرخوانده‌ها و آقایان است و هیچ اصلاحی در آنها و به‌واسطه آنها اتفاق نمی‌افتد، یا کارهای سطحی می‌شود. بدتر از همه، همه‌جا را تعطیل کرده‌اند تا انتخابات ریاست‌جمهوری تعیین تکلیف شود. وحدت کنیم با شما سر تعطیل کردن کشور و سر مخالفت با خواست مردم و پیگیری نکردن اعتراضات مردم؟ رهبری گفتند مجموعه فعالیت‌های جوانان انقلابی باید به تشکیل دولت جوان حزب‌اللهی برسد، یکی از همین جوانانی که دارد به‌واسطه گام دوم خود را جلو می‌اندازد و کاندیدهای پدرخوانده‌ها را پیش می‌برد توییت زده بود، مشکلات مستضعفین را رها کنید بجایش برویم برای دولت جوان حزب‌اللهی کار کنیم که با آن همه چیز حل می‌شود. پدرخوانده‌ها نسل‌های بعدی خود را هم تربیت کرده‌اند.

ما می‌خواهیم جلوی این رویه ها بایستیم. امام (سلام‌الله‌ علیه) در کتاب ولایت‌فقیه می‌گویند اول باید جلوی مقدس‌مآب‌هایی که جلوی هر اصلاحی را می‌گیرند، بایستیم. ما باید با اینها به‌عنوان موانع تغییری که باعث می‌شوند جریان‌های غرب‌گرا مردم را ناامید کنند بایستیم. آن‌وقت ما با اینها حول چه وحدت بکنیم؟

اما بدنه‌ای که دنبال تغییر و اصلاح است باید تلاش کنند تا جایی که می‌توانند با هم کار کنند و از طرفی در رأس هم اگر افرادی هستند که وحدتشان هم‌افزایی واقعی دارد، بتوانند با هم همکاری کنند؛ می‌توانند وحدت بکنند. اما در ساختار پدرخوانده ها وحدت بی معناست و هر که در ان ساختار برود صلاحیت وحدت ندارد. افراد بی‌صلاحیتی که می‌خواهند با واسطه مطرح کردن وحدت خود با افراد جدی، خود را مطرح کنند، وحدت با آنها بی‌معنا  است. اگر انتخابات ۹۲ هزاربار دیگر هم تکرار شود، و کاندیدهایی به نام ادعای اصولگرایی و انقلابی بودن، مقاومت را تخریب کنند یا به عدالت حمله کنند و… نمی‌شود با آنها وحدت کرد.

کار انتخاباتی مسئولین نهادهای عالی که کار برزمین مانده دارند غلط است

مملکت که تمامش قوه مجریه نیست، خیلی از دولت‌ها بهانه‌شان این بود که می‌گفتند قوانین مجلس دست‌وپای ما را بسته است و خیلی اوقات می‌گفتند قوه قضاییه باید همراهی کند و مفسدین را دستگیرکند و… . سراغ مجلس و قوه قضاییه و نهادهای عمومی غیردولتی مثل بنیادها و نهادها، مجموعه‌های نظامی و… هم که می‌روید غالباً پاسخ‌های مشابهی می‌شنوید که در همه آنها فقط دیگری متهم است و خود آنها اشکالی ندارند. مملکت همه این قواست و هم انبوهی از نهادها و سازمان‌های غیردولتی. مگر نارضایتی مردم فقط از دولت است؟ مگر قوای دیگر عملکرد مطلوبی دارند؟ قوه قضاییه و نهادهای اجرایی غیردولتی، مجلس، ستادها، بنیادها و قرارگاه‌ها انبوهی‌شان اصلاح میخواهد. مگر فقط ضعف‌ها مال دولت است؟ ما باید دنبال اصلاح باشیم نه اینکه ماجرا را به نشاندن کسی بر روی صندلی ریاست جمهوری تقلیل دهیم.

وقتی مسئولی در فلان نهادهای عالی، قوا، بنیاد، ستاد و قرارگاه بوده یا الآن هست باید ببینیم چه تغییر و تحولی انجام داده است؟ ما در نگاه به افرادی که در مظان ورود به انتخابات هستند افرادی را نمی‌بینیم که سوپرمن‌وار بتوانند تغییری ایجاد کنند، چون در جاهایی که اکثر آنها هستند تغییر و تحول جدی رخ نداده است یا حداقل ملموس نیست. اساساً سوپرمنی هم وجود ندارد؛ مسائل کشور به‌گونه‌ای نیست که با صرف آمدن و رفتن کسی تغییر عجیب و غریبی در آن رخ دهد.

‌هرکس در جای خودش کار بکند اگر در آن‌جا اصلاح جدی رخ داد، کار نمانده نداشت، برود جای بعدی. اما وقتی هنوز در نهادهای خودمان کارهای انجام‌نشده زیادی داریم به‌جای دیگر برویم غلط است. ممکن است مردم از چنین رفتارهایی برداشت قدرت‌طلبی ‌کنند، که البته برداشت ناکارآمدی، ناتوانی، تمرکز نداشتن و… هم هست. اگر مقصد اصلاح است، هرکس در هر نهاد، ستاد، بنیاد، قرارگاه، قوه و… کار کند و دیگران را بگذارند تا پازل‌های دیگر را پر کنند.

تازه گیریم که فلان شخص در فلان نهاد عالی خوب کار می‌کند. چه تضمینی است مناسب جای دیگر باشد؟ تازه فلان شخص که در فلان نهاد عالی می‌گویند خوب کار می‌کند را اگر برداریم، چه کسی جای او را پر می‌کند؟ رهبری در هنگام نصب یکی از همین بزرگواران گفته بودند حکمی که می‌زنم در شما تعیّن دارد یعنی کس دیگری را سراغ ندارم مناسب اینجا باشد. خب این معنایش چیست؟

کشور ما در شرایطی است که هم ناکارآمدی داخلی دارد، هم خرفت‌ها، کرخت‌ها و خائنین که باعث می‌شوند کارهای پیش نرود سرمایه‌دارها و دلال‌ها در بانک‌های خصوصی، املاک و مستقلات، صنایع رانتی، پزشکان متخصص، وکلا، سلبریتی‌ها، وارداتچی‌ها و… به جان مردم افتاده‌اند؛ تحریم‌ها هم روی این ناکارآمدی‌ها سوار شده‌اند. باید این موارد را اصلاح کرد، هم کار قانونی می‌خواهد، هم هم برخورد قضایی، هم فعال کردن ظرفیت نهادهای عمومی غیر دولتی و…  . انبوهی از کارهای نشده وجود دارد. اگر انقلابی هستیم باید حواسمان به نهاد خودمان باشد و آن‌جا را اصلاح کنیم. اصل، اصلاح و تغییر ایجاد کردن است؛ ظرفیت که تکمیل شد جای دیگر یا بالاتر، نه بالا رفتن از پله قدرت، صرفاً به این بهانه که آنجا مهم‌تر است؛ حتی اگر کسی مسئولیت ندارد، باید تلاش کند تغییر ایجاد کند.

بعضاً می‌بینیم برخی از این مسئولین عالی چندماه است که مسئول شده‌اند و دیگری قدری بیشتر، خب فرایند اصلاح و تغییر در نهادهایشان به کجا رسیده است؟ بعضی هم که سالیان متمادی است مسئولیت دارند باز با همین پرسش مواجهند؟ آیا مردم درون زیرمجموعه‌های آنها می‌روند تغییر را حس می‌کنند؟ آیا مردم اصلاح قوانین و فعال شدن نظارت و اصلاح رویه‌های برخورد را می‌بینند؟ سران ما در شوراهای بالادستی به نقش‌شان عمل می‌کنند؟ چرا وقتی رهبری در مورد برجام این‌طور سخنرانی می‌کنند که باید طرف مقابل برگردد و ما راستی‌آزمایی کنیم، در بعضی شوراها چیزهای دیگری تصویب شود و کار به‌جایی برسد که رهبری مجبور شود ورود و دخالت مستقیم کند. نهادهای دیگر مگر کارنامه خیلی خوبی دارند؟ مگر پول و امکانات کمی دست اینها است؟ می‌گویید دولت کارآمدی ندارد، که اینچنین هم هست، ولی این نهادها ولی چه می‌کنند؟

نباید فرایند اصلاحی در این مجموعه‌ها نیمه‌کاره رها بشود. اگر شخص واقعا کارآمد است و نیت، کمک به نظام اسلامی است، همان‌جایی که هست را وقت بگذارد و اصلاح کند. برخی اطرافیان، مسئولین عالی را به این عرصه تحریک می‌کنند تا خودشان به این واسطه پست بهتری بگیرند و به نان و نوایی برسند، ولو اینکه کار نظام لنگ بماند!! اما آن مسئولین باید مقاومت کنند. اینکه همه بگویند ما در فشاریم و به ما مراجعه می‌شود و احساس تکلیف کردیم و بعد هم ستادهای پرفشاری مستقیم و غیرمستقیم نقش‌آفرینی کند، تکراری شده است.

کشور، فقط دولت نیست، همه کشور است. بودجه عمرانی شهرداری پنج کلان‌شهر از بودجه عمرانی دولت بیشتر است. یعنی اینها می توانند شغل‌هایی ایجاد کنند و اصلاحاتی انجام بدهند که دولت هم نتواند. از طرفی بنیادها و نهادها و قرارگاه‌ها و قوا قدرت تغییر دارند. ناکارآمدی دولت مبتنی بر نگاه گره زدن همه‌چیز به غرب قابل تامل است، اما اینکه یک جایی خیلی ضعیف عمل می‌کند، بهانه این است که جاهای دیگر رها شود و دنبال کسب صندلی کسی برویم که ضعف بیشتری دارد؟!

ما الآن انبوه قوانینی داریم که ناکارامد است، چون طبق اقتضای زمانه نیست و باید اصلاح شود. مجلس از ظرفیت تقنینی و نظارتیش استفاده درست نمی‌کند. برخی کارهای خوب مثل برخورد با بعضی دانه‌درشت‌ها صورت گرفته است، اما ما هنوز سازوکارهای قضایی نادرست داریم. که مردم مستقیماً با نتایجش روبرو هستند. امکانات نهادهای عمومی غیردولتی مقابل چشم مردم است.

کسانی که می‌گویند فلان مسئول از فلان نهاد به فلان نهاد برود قبل از انکه اصلاحگری جدی‌اش به ثمر نشسته باشد و تغییری رخ بدهد حتی اگر نیتشان خیر باشد، دارند به قفل شدن بیشتر کشور کمک می‌کنند و دارند جلوی فرایند اصلاح آن نهادها را می‌گیرند.

اگر در ستادها، بنیادها، قرارگاه‌ها، قوا و… تغییر و تحول جدی رخ داد و شخص جانشینی نیز وجود داشت، آن‌گاه می‌شود به جای بعدی رفت. اما وقتی می‌بینیم کارهای ناتمام یا اساساً انجام نشده زیادی هست، این جابه‌جایی منطق دارد؟ ان‌شاءالله این مسئولین حواسشان باشد که اطرافیان‌ آنها را از اصلاح منصرف نکند. خلاصه این حرف که مسئولین عالی با این تفاصیل وارد این عرصه شوند نه حرف درستی است و نه دلسوزانه برای کشور و خود آن‌ها. باید بین نهادهای عالی برای اصلاح دست داده شود و قوه مجریه هم به آن نهادها اضافه شود نه اینکه صرفاً همه به‌دنبال صندلی قوه مجریه باشیم.

چنین رئیس‌جمهوری می‌خواهیم

کشور سوپرمن ندارد تا با آمدنش تمام مشکلات حل شود. حجمی و مجموعه‌ای از اتفاقات باید در کشور بیفتد؛ اول اینکه باید گفتمان عمومی کشور عوض شود، باید تلاش کرد تا برای مردم جا بیفتد که اتفاقات درست چیست. باید به جای کاسه گدایی گرفتن مقابل آمریکا با تمام دنیا تعامل کرد، جای تنش‌زدایی تهدیدها را از بین برد، اولویت رفع نابرابری‌ها و تبعیض‌ها در همه برنامه‌ریزی‌ها محور باشد. ما رئیس‌جمهوری می‌خواهیم که گفتمان عمومی را عوض کند و ۱۸۰درجه مخالف این وضع بایستد. این تنها از عهده رییس‌جمهور بر نمی‌آید بلکه باید بدنه‌ای از جوانان انقلابی که این‌ها هم اکنون در سراسر کشور به دنبال تغییر هستند، به دولت تزریق شود و بالا بیایند، جوانانی که منتظر کسب صندلی نیستند، همین الآن دارند در حد توانشان تغییر ایحاد می‌کنند. به‌جای وضعیت فعلی که صرفاً کسی که به جایی یا سیاسی یا نهادی وصل است می‌تواند بالا بیاید. و افراد صرفاً دنبال کسب کرسی قدرتند. پدرخوانده‌ها تنها خودشان مشکل نیستند بلکه این پدرخوانده ها پسر و داماد و باجناق و نسل دو و سه و آدم های متصل به خودشان  را هم دارند. بالا آوردن جوانان شایسته حرف‌دار و توانا خودش بخشی از مسئله است. ما کسی را می‌خواهیم که مجموعه این کارها را محقق کند و جلو ببرد، ظرفیت‌ها را بشناسد و مسئله‌اش قدرت نباشد و اگر قدرت نداشت نیز برای مردم کار کند و تغییر ایجاد کند.  از طرفی برای اداره کشور ایده داشته باشد و همچنین در بازی قدرت و در دایره پدرخوانده‌ها نباشد و کشور را دچار حاشیه نکند و به‌دنبال تغییر باشد. رییس‌جمهور باید راهبردی باشد و نگاه راهبردی داشته باشد، امروز مشکل ما فقط کم‌کاری و پرکاری نیست. کم‌کاری‌ها ریشه در جهت‌گیری‌های غلط دارد و پرکارهایی داریم که با الگوی غلط، کشور را در جهت غلطی حرکت می‌دهند و خودشان بحران‌آفرینند. بعضی‌ها به‌ اشتباه فکر می‌کنند که مدیر اجرایی فردی است که برود بالای سر پروژه بایستد و او را با کارفرما یا پیمان‌کار اشتباه می‌گیرند. در صورتی که مدیریت اجرایی کسی است که توانایی انتخاب درست اولویت‌، مدیریت دانش و قدرت مدیریت منابع انسانی و تغییر و اصلاح سازوکارها و ساحتارها را داشته باشد. وگرنه مصداق پرکاری‌های سرکاری سدسازی‌های بی‌ضابطه بود که محیط زیست را خراب کرد. اتوبان‌های دوطبقه و بزرگراه‌هایی در تهران که به قیمت فروش تراکم و دوبرابر شدن ترافیک بالا آمدن انبوهی برج و مال که فرهنگ غربی را هم با خودش آورد درست شد. رئیس‌جمهوری می‌خواهیم که با فهم درست، چنین اشتباهاتی را انجام ندهد. رییس‌جمهوری می‌خواهیم که خودش چه مسئولیت دارد چه نه، در حال محقق کردن تغییر باشد و هسته‌های تغییر را در کشور جلو ببرد. کشور به پرکاری بدون فهم راهبردی، فن‌سالاری بدون توجه به عوامل اجتماعی، اقتدار بدون همراهی مردم، اجماع بدون توجه به اولویت‌ها و مسائل محل اختلاف بین انقلابی‌ها و غیرانقلابی‌ها فایده ندارد.

در میان مجموعه‌ها و چهره‌های سیاسی کشور کسی که به‌طور جدی این ویژگی‌ها در ایشان هست که از کارشناسی شروع کرده و بالا آمده و به ریاست بازرسی وزارت خارجه منصوب شد و درآنجا سازوکاری سیستماتیک برای نظارت سامان داد، بعد معاونت وزارت خارجه رسید. همچنین در سیاست‌گذاری در نهادهای عالی نظام نظیر بررسی دفتر رهبری و دبیری شورای عالی امنیت ملی ایفای نقش کرد. روزی که از بررسی رفت دفتر او را که دفتر کوچکی ذیل یک معوانت بود، بخاطر تجربه کارآمد تبدیل به معاونت کردند، در شورای عالی امنیت ملی، این شورا را از مقام تهدید محوری به فرصت‌محوری رساند، مثلاً میز دانشگاه شورا را از دغدغه تجمعات اعتراضی به ارتباط بین صنعت و دانشگاه، پرداختن مسائل تخصصی، بهبود فرایند مطالعه و تعمیق دینی در دانشگاه کشاند. دربازه‌ ۸۹ تا ۹۲ که اوج جنگ اقتصادی بود و کشور درگیر دعوای سیاسی بود و دولت و مجلس اقدام جدی انجام نمی‌دادند، تلاش کرد تا کم‌اثر کردن تحریم‌ها را مدیریت کند و فشار را بر مردم بکاهد. در همان دوران بجای انجام کار موازی، تلاش می‌کرد تا سازوکارها را اصلاح کند. بجای پول‌پاشی و پرکاری بیجا و پذیرش پروژه‌های سرکاری به اسم جنگ نرم و… سراغ این می‌رفت که وظیفه نهادهای رسمی را در این مورد اصلاح کند. بجای نگاه به وابستگی‌ها و سوابق عملکرد افراد را مدنظر قرارداد و خیلی مدیران نالایق را با کارشناسان لایق ولی مستقل زیرمجموعه‌شان جابجا کرد. البته این مدل داد خیلی‌ها را درآورد.

جلیلی با اینکه الآن مقام اجرایی ندارد اما برای کشور و مردم در حال ایجاد تغییر است و نگاه راهبردی دارد دکتر سعید جلیلی است. او نیز سوپرمن نیست، اما در مقایسه با اکثریت مطلق فعالان سیاسی، ویژگی‌های بالا را با نصاب خوب و با فاصله بسیار از بقیه بیشتر دارا است. او تنها کسی است که از ابتدا مسیر مخالف علیه مسیر دولت روحانی اتخاد کرد. و از اول گفت که این مسیر غلط است و باید به ظرفیت‌های درون تکیه کنیم؛ سپس این ظرفیت ها را خودش احصا کرد و تلاش کرد به شکوفا شدن انها کمک کند. در سیره مدیریتی ایشان بجای تکیه به آشنایان و باند، اصل این بوده است که به استعدادهایی که از خودشان خروجی قابل‌توجه نشان می‌دهند توجه کند. سعید جلیلی نماد یک چهره سیاسی است که بجای حاشیه در متن‌ها متمرکز است. الگوی فعالیت سیاسی گره‌گشای فضای سیاسی مأیوس‌کننده کشور است. الگویی که بجای پریدن به این و آن و خودنمایی، می‌خواهد تحول‌آفرینی کند.

استراتژی جریان غرب‌گرا

در انتخابات ۱۴۰۰ جریان غرب‌گرا که راه‌حل را در مذاکره می‌بیند، می‌خواهد با این گفتمان که تا حالا امتیاز کافی به امریکا ندادیم و اگر امتیاز کافی بدهیم اوضاع بهتر میشود به عرصه بیاید و می‌خواهد بگوید از ۹۲ تا ۹۶ اوضاع کشور خوب بوده است، بعد یک دفعه کسی مثل ترامپ آمد و مذاکرات برهم خورد و بهترین حالت این است ترکیب بایدن/ظریف مثل ترکیب اوباما/روحانی شکل بگیرد. بعد هم کسانی که خودشان عامل تبعیض و سرمایه‌سالاری بوده‌اند، شعار عدالت اجتماعی بدهند تا خود را در موضع مخالف وضع موجود قرار دهند. به‌سبک سال ۸۴، ۹۲و۹۶ هم تلاش کنند مخالف خود را عده‌ای معرفی کنند که مخالف علم، رابطه با دنیا، پیشرفت، اینترنت، حتی واکسن و طب جدید و… است تا از مردم رأی بگیرند.

در حالی که در همان سال‌های ۹۲ تا ۹۶ که اینها می‌گویند بهشت بود. ما ۶۰ الی ۷۰ درصد تولیدمان راکد شد، صف‌های سبد کالا شکل گرفت و کشته داد. رانت‌های بزرگ مثل رانت ۶۸۵ میلیون یورویی داده شد. حقوق‌های نجومی شکل گرفت. به‌زور ایجاد رکود، تورم، نمایشی کنترل شد و بعد فنری که جمع کرده بودند در رفت و بحران درست کرد. حالا دارند از آن وضعیت، بهشت درست می‌کنند. راه مقابله با این مسئله این پز که ما هم موافق مذاکره‌ایم و مذاکره با آمریکای خوب می‌کنیم یا پریدن از روی مسئله نیست. راهش این است که غلط بودن این مسیر و نتایجش بر زندگی مردم را نشان دهیم. کسانی که ادعا می‌کردند مشکل از ایستادگی روی مذاکره است، و خودشان آرمانها را رقیق کردند دیدید در چند انتخابات گذشته ایده‌هایی از این دست یا به رسمیت شناختن نسبی برجام و القای بی‌عرضگی دولت برای استفاده از آن یا مخالفت نکردن برای رأی نیاوردن را گفتند، رأی نیاوردند؛ اینها خودشان باعث شدند ظرفیت فکری مردم بالا نرود. راه مقابله این است که نشان دهیم پادشاه برجام و مذاکره لخت است! کشور راه دارد و باید بجای مسائل کم‌اهمیت و لیگ دست دوی دعواهای سیاسی، به نیازهای واقعی مردم و کشور پرداخت. نابرابری‌ها را رفع کرد و کارها را به دست مردم سپارد و اهمیت از دست رفته مردم را احیا کرد.

از قضا تنها کسی که هم می‌تواند مقابل آن ایده‌ها در سیاست خارجی بایستد هم در مورد اصلاحات داخلی ضروری، طرح و ایده دارد جلیلی است.

آیا جلیلی رأی ندارد؟

اما مخالفین و رقبا ادعا می‌کنند او رأی ندارد. در ادبیات علوم اجتماعی می‌گوییم بعضی پیش‌بینی‌ها «پیش‌بینی خودتخقق‌بخش» (Self-fulfillment prophecy) که یعنی وقتی دائم می گوییم فلان شخص نمی‌تواند و رأی ندارد، خب سرانجام هم افراد را به این نتیجه می‌رساند که او رأیی ندارد و افراد را ناامید می‌کنند و آنها رأی نمی‌دهند و در نتیجه او رأی نمی‌‌آورد و پیش‌بینی خود را محقق می‌کند. در سال ۹۲ همین‌طور شد، تعداد زیادی از کسانی که می‌خواستند به جلیلی رأی بدهند را با همین ترفند ناامید کردند که به کاندیدای دیگری رأی بدهند. در سال ۸۴ نامزد پیروز را نیز می گفتند رایی ندارد. اما عده‌ای استقامت کردند و فضا تغییر کرد. در سال ۹۲ ملت را ترساندند و نتیجه را دیدید.

از سوی دیگر افرادی مداوم برای قدرت دست‌وپا می‌زنند یا دیگران مدام درباره آمدن و نیامدن آنها بحث می‌کنند، طبیعتاً در نظرسنجی‌ها بالاتر می‌روند. الآن برنامه نود یک سال و نیم است پخش نمی‌شود ولی کماکان در نظرسنجی‌ها بالا است. در مقابل وقتی شخصی مثل جلیلی می‌گوید رسالت من خدمت است و حل مشکل نظام و مردم و اگر بشود به همین دولت نیز باید کمک کرد تا مشکل مردم را حل کند و اگر می‌توانیم کمک کنیم و نکنیم رذالت است و نباید در بوق و کرنا کنیم. سپس شهر به شهر می‌رود تا با مشکلات مردم آشنا شود و دوربین‌ها به همراهش نمی‌آیند و هدفش تنها حل مشکلات به دست خودش نیست، بلکه اصل حل شدن مسئله است و خیلی وقت‌ها برای اینکه بخاطر دشمنی با او جلوی کاری را نگیرند، از اساس نقش خود را مخفی می‌کند. جدا از آن چون در بازی پدرخوانده‌ها نیست، آنها اراده به منزوی کردنش دارند. افراد کمتر از او یک شهرستان یا یک دانشگاه می‌روند خبر سراسری هم پخش می‌کند و او نه. خب انتظار نیست چنین فردی تا وارد عرصه نشده است، در نظرسنجی‌ها بالا برود.

اساساً این مظلومیت، که بخاطر حق‌گرایی است، هم نشانه صلاحیت است هم ابزاری است برای کسانی که صلاحیت او را می‌شناسند به دیگران معرفی کنند و مردم نیز اگر با چنین صحنه‌ای مواجه شوند امکان همراهی‌شان بالا است. چرا که مظلومیت برای آنها اهمیت و جذابیت دارد و خیلی وقت‌ها که احساس کنند کسی را به زور می‌خواهند بالا ببرند یا فلان کاندید را می‌خواهند به آنها تحمیل کنند یا کسی کاندید حاکمیت است در جهت خلاف رأی می‌دهند؛ چنان‌که در ۷۶، ۸۴، ۹۲ و ۹۶ دیدیم. تازه بگذریم از اینکه بخشی از این نظرسنجی‌ها نیز نظرسازی است که تجربه اش در ۷۶، ۸۴ و ۹۲ نیز هست که آنچه نظرسنجی ها می گفتند که فلان نامزد بالاتر هست، رای نیاورد!

علاوه بر این آقای جلیلی یک ظرفیتی دارد که بقیه بزرگواران ندارند و آن این است که اکثر این بزرگواران در سقف محبوبیت‌شان هستند و همه اینها را کامل می‌شناسند و چیزی جابجا نمی‌شود. چنانکه در ۹۶ چیزی جابجا نشد و کل رأی کسب‌شده علی‌رغم تبلیغات گسترده انقلابی‌ها برای کاندیدی که در صحنه مانده بود، سرجمع رأی کاندیدهای رقیب کاندید پیروز در سال ۹۲ بود. این علاوه بر اینکه نشان داد مشکل صرفاً از وحدت نبوده، نشان داد که ادعاها در مورد جلب رأی افراد واقعی نیست. کمااینکه در ۷۶، ۸۴ و ۹۲ همین ماجرا اتفاق افتاد و کسانی که می‌گفتند رأی دارند، رأی نداشتند. خاطرتان هست از همین چهره‌های امنیتی می‌گفتند شب آخر بیدار باشید که کار تمام است، صبح ۱۸۰ درجه خلاف ادعای انها محقق شد.

آقای جلیلی یک ظرفیتی دارد و آن این است که در طول این سالها هم شبکه‌ای از نخبگان به‌صورت مداوم در قالب دولت سایه با او همراه بوده‌اند و مهم‌تر از آن انبوهی گروه‌های جوان سراسر کشور که ظرفیت موج‌سازی برای او دارند که نامزدهای دیگر فاقد این ظرفیت هستند. جوانان انقلابی که بدون هیچ‌ چشم‌داشتی حاضر به فعالیت برای کاندیدی هستند که او را به انقلاب نزدیک‌تر می‌شناسند. اضافه بر آن هزاران گروهی که در طول هفت سال فعالیت دولت سایه جلیلی در شهرستانها و حوزه‌های مختلف تخصصی با او پیوند خورده‌اند و بعضی از آنها گروه‌های عادی هستند یا حتی لزوماً بروزات انقلابی ندارند، یا حتی گرایش سیاسی مخالف دارند اما صداقت و پیگیری بی‌چشم‌داشت جلیلی را دیده‌اند و ممکن است موج‌سازی کنند. درون آنها از کشاورز، صیاد، کوله‌بر، حمل‌بر سوخت، شرکت دانش‌بنیان، فرش‌باف، گروه مطالبه‌گر، فعال مقابله با آسیب‌های اجتماعی، فعالان ورزشی، فرهنگ عمومی، فعالان انرژی، عشایر و… .

علاوه بر برخی نظرسنجی‌های که نظرسازی هستند، یک‌سری از نظرسنجی‌ها واقعی هستند که به مواردی که برشمردیم برمی‌گردد؛ اما امکانش وجود دارد که وقتی انتخابات جدی بشود و آقای جلیلی به‌طور جدی وارد انتخابات بشود، محبوبیت‌ تغییر پیدا کند. مثلاً شما ببینید در میان مردم و جوانان انقلابی بیشترین فردی که او را اصلح می‌دانند و حاضرند برای او رأی‌سازی کنند چه کسی است؟ الآن برخی اطرافیان یا خود کاندیدهایی که به شهرستانها می‌روند بالاترین سؤالی که با آن مواجهند همین مسئله است و بعضاً خودشان معترف می‌شوند و به ‌چیزهایی مثل همین پیشبینی خودتحقق‌بخش یا ادعای نامطابق با واقع ائتلاف و… تمسک می‌کنند.

از طرفی در نظرسنجی‌هایی که بعضی افراد رأی مثبت بالایی دارند در مقابل بعضاً رأی منفی بالایی نیز دارند و در تجربیات قبلی در کسب رأی مردم ناتوان مانده‌اند. یا هستند بزرگوارانی که رأی مثبت قابل‌توجه و رأی منفی کمی دارند اما چون در مواضع اختلاف بخاطر نگه‌داشتن همه تیزی لبه تغییر در اظهاراتشان کند می‌شود و به‌ویژه مطالبات جریان انقلابی را در حوزه‌هایی مثل سیاست خارجی یا عدالت یا جمهوریت و… به‌صورت کامل نمایندگی نمی‌کنند، لذا آدم‌هایی که انگیزه ر‌أی‌سازی برای آنها داشته باشند، کم می‌شوند. تعبیری که مستندساز معروف آمریکایی مایکل مور در مورد کنار رفتن برنی سندرز و آمدن هیلاری کلینتون در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۱۶ آمریکا داشت که ما علیه ترامپ به هیلاری رأی می‌دهیم، اما رأی ما سرد است و انگیزه رأی‌سازی نداریم.

آقای جلیلی یک بدنه جدی رأی‌ساز دارد که او را صدای خود و نماد انقلاب می‌دانند چرا که صراحت و ایستادگی بر اصول و نداشتن شرمندگی یا او را در این سالها کنار خود دیده یا صلاحیت‌هایش را سنجیده‌اند. اینها اگر یقین کنند جلیلی در صحنه هست، بخش قابل‌توجهی‌شان برای رأی‌سازی به صحنه می‌آیند. علی‌رغم اینکه او ۷ سال است در سانسور خبری است اما آن صداقت و خدمت، جاذبه ایجاد می‌کند. البته این ظرفیت بالقوه است و بالفعل نشده است. اما امکان دارد و باید بالفعلش کرد. این ظرفیتی است که باقی نامزدها ندارند یا به این میزان ندارند. البته اثبات آقای جلیلی به‌معنای نفی بقیه بزرگواران نیست، بلکه حرف ما این است که این حرف که آقای جلیلی رأی ندارد نادرست است و باید نگاه واقع‌بینانه داشته باشیم.

آقای جلیلی هم نسبت به سال ۹۲ هم در شناخت از صحنه، هم در نوع تخاطب با مردم، هم در نوع تعامل با گروه‌های مختلف مردم رشد داشته است و درجا نزده است.

چگونه مشارکت را می‌شود بالا برد؟

بدنه انقلابی ما امروزه سرگرم این است که آقای فلانی می‌آید یا نمی‌آید، وحدت می‌شود یا نه و … درحالی‌که این موقع هر دوره ریاست‌جمهوری همیشه بدنه انقلابی در حال فعالیت برای نامزدهایشان بوده است. از یک طرف فضای ناامیدی مردم به فعالان سیاسی را داریم که نمونه‌اش مشارکت پایین انتخابات پیش بود. از سمت دیگر برنامه‌ای از سمت پدرخوانده‌ها برای کاهش مشارکت و تکرار تجربه انتخابات مجلس وجود دارد که با مشارکت ۲۲ درصدی لیستی خاص رأی آورد. بعضاً می‌بینیم افرادی از عمد دارند با شایعاتی که ببینیم فلان شخص می‌آید یا نه، با مطرح کردن کاندیدهای سرکاری که احتمال تأیید صلاحیت‌شان پایین است و… کاری می‌کنند که تنور انتخابات داغ نشود تا مشارکت بالا نرود و بدنه انقلابی هم منفعل باشد و بازی را به هم نزند، تا آن‌که را می‌خواهند رأی بیاورد.

اگر می‌خواهید انتخابات پرشور باشد برای مایی که معتقد به جمهوری اسلامی هستیم و می گوییم انقلاب، جمهوریت را برای ما به ارمغان آورده است و پشتوانه اصلی انقلاب و نظام را مردم می‌دانیم و جهت‌گیری مردم‌محور و جمهوریتی رهبران انقلاب را قبول داریم؛ باید کاری کنیم که انتخابات پرشور باشد و برای پرشور شدن انتخابات باید تنور انتخابات از حالا داغ بشود. نتیجه فرع بر بالا بردن مشارکت است.

مردم وقتی رأی می‌دهند که ببینند صدای واقعی‌شان در انتخابات هست، یعنی برای سلیقه شان هم سهمی هست و از سلایق مختلف در انتخابات حضور دارند و رهبری نیز از این شیوه حمایت کرده‌اند که از افراد و جناح‌های مختلف در صحنه باشند تا مردم خودشان انتخاب کنند. از سوی دیگر ما نیز باید تنور انتخابات را داغ کنیم و از الآن راه‌حل‌ها و برنامه‌ها را مطرح کنیم و اشخاص سالم را حمایت کنیم تا در انتخابات حضور پیدا کنند. اساساً وقتی تنور انتخابات گرم باشد، توجه و دغدغه مردم افزایش پیدا می‌کند. اگر هم قرار به وحدت باشد وقت آن شب انتخابات است نه در زمان دعوت و تبلیغات. پس مشارکت بالا بسیار مهم است و باید از سلایق متفاوت در انتخابات باشند تا مردم انتخاب کنند و ما هم سعی خود را بکنیم تا بینش مردم را به این واسطه رشد دهیم.

پویش دعوت از جلیلی چه می‌گوید؟

مهم ایجاد تغییر و تحول است؛ ما چه بتوانیم دولت را در دست بگیریم چه نتوانیم مهم آن است که این اراده‌های متکثر موجود در کشور و این جوان‌های انقلابی که دنبال تغییر و اصلاح هستند دست‌به‌دست هم بدهند و این بدنه در مقابل پدرخوانده‌ها و نظرسنجی‌ها و نظرسازی‌ها منفعل نشود و فعال عمل بکند و برای آنچه درست می‌داند تلاش کند تا رأی‌سازی کند، مردم را امیدوار کند و پای صندوق رأی بیارود و تغییر ایجاد کند و محکم و جدی بایستد مثل سال ۸۴؛ انتخاباتی که در نظرسنجی‌ها پایین بودیم، کمترین میزان ائتلاف بود، اما برخورد صادقانه و پای کار آوردن همه ظرفیت‌های ما باعث شد لطف خدا هم شامل حال ما شود و خداوند که قلب‌ها به دست او است، ملت را هدایت کند.

دکتر جلیلی شب آخر تبلیغات انتخابات ۹۲ به ستاد رسانه‌ای آمد و از رهبر انقلاب نقل کرد که در مسائل مهم ملی ۵ درصد شما هستید و ۹۵ درصد خدا است. اما آن ۹۵ درصد تنها و تنها و تنها وقتی می‌آید که از آن ۵ درصد حتی یک ذره (برای اینکه برای ما جا بیفتد گفت یک اپسیلون) هم نمانده باشد که از شما بربیاید و انجام نداده باشی. باید ان ۵ درصد را نسبت به مردم کامل انجام داد.

توده های مردم جذب این می شوند که ببینند صدای واقعی‌شان هست، صداقت هست. خیلی‌ها انقلابی‌گری را رقیق می‌کنند تا وسط بایستند و مردم را جذب کنند. تجربه انتخابات ما نشان می‌دهد توده‌های مردم به آدم وسط رأی نمی‌دهند بلکه به نامزدهایی رأی می‌دهند که روی حداکثرها می‌ایستند. از قضا همین تیزی اگر عقلانی باشد، جذابیت و توجه ایجاد می‌کند. محاسبات محافظه‌کارانه و گردکردن مطالبات و آرمانها جذابیت را از بین می‌برد.

جوان‌های انقلابی اگر گزینه‌ای مثل دکتر جلیلی را جدی می‌بینند که دغدغه‌هایشان را پیگیری می‌کند، روی آن شخص دست بگذارند و از او حمایت کنند. ظرفیت تغییر همه محاسبات را دارند. خودتان تاریخ‌ساز باشید! شما در صورتی می توانید پدرخوانده‌ها را کنار بزنید که بیایید و از آدم اصلح دفاع کنید و حرف‌های اصلی انقلاب را بزنید و نشان بدهید که مشکلات کشور راه حل دارد و تغییرات و اصلاح را نشان بدهید، ظرفیت‌ها را نشان بدهید و امید را در مردم زنده کنید! اینهاست که بن بست شکن است و کشور را نجات می دهد

این پویش دعوت به فرد نیست و نباید باشد، دعوت به آرمان‌ها و شعارهای انقلاب و طرح مسائل و نیازهای مناطق و حوزه‌های مختلف کشور و ارائه راه‌حل‌ها است. این پویش می‌خواهد جبهه انقلاب را از انفعال خارج کند. می‌خواهد مردم را امیدوار کند. باید به مردم نشان داد که جهت‌گیری‌های درست چیست. از دولت انقلابی که راه‌حل مشکلات است گفت. باید نشان داد که مشکلات کشور وابسته به تحریم و خواست دشمن نیست و با عزم و اراده داخلی قابل حل است و جوانان انقلابی آماده ایجاد تغییر هستند. انتخابات بهانه سخن گفتن ما با مردم است. انتخابات مسیر ایجاد بسیج مردمی برای حل مشکلات کشور و تبدیل هسته‌های تحول‌گرای جوانان به موج عمومی تغییر است. اگر بتوانیم وارد عرصه انتخابات می‌شویم و تغییر ایجاد می‌کنیم. اگر نشد بلوک انقلابی را تثبیت می‌کنیم و سیاسیون را وادار به تمکین به شعارها و خط اصولی خودمان می‌کنیم و ظرفیت فکری جامعه را هم بالا می‌بریم.

۹۲ پانزده خرداد ما بود که مقابل این رویه‌های غلط بایستیم. این پانزده خرداد اگر بخواهد به ۲۲ بهمن خودش برسد، خون دل خوردن، تلاش کردن و زحمت می‌خواهد. سنت خدا این نیست، جریان حق بدون زحمت پیروز شود. اما اگر همه ظرفیت‌ها به میدان بیاید، نصرت خدا چه با پیروزی در انتخابات چه با تثبیت هویت انقلابی‌ها و چه با شکل دادن دولت میدان انقلاب در پیش است.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ (قرآن کریم، سوره محمد، آیه ۷)

انتهای پیام/