آزمونِ رسانه‌های بومی در زلزله‌ی سی‌سخت!

به گزارش دنانیوز؛ رفعت کاظمی؛ آنچه در این مرقومه آمده است ماحصلِ دیده‌ها و شنیده‌هایی‌ست که از لحظات اول وقوع زلزله‌ی سی‌سخت تا به امروز از طریق رسانه‌ها و یا افراد مطلع و همچنین حضور میدانیِ خود در منطقه به دست آورده‌ام. این نوشتار ادعای جامع و کامل بودن را ندارد و یقینا نکات مغفول مانده‌ی زیادی در این بحران وجود داشته که به آن‌ها پرداخته نشده است.

بحران‌ها و به‌طور خاص، حوادث و بلایای طبیعی در زندگی بشر، همیشه وجود داشته و دارد اما آنچه مهم است نحوه‌ی مواجهه‌ی مردم و مسئولین و به‌طور کلی جامعه، با آن بحران است که تعیین‌کننده‌ی شرایطِ پس از بحران خواهد بود.

ابتدایی‌ترین و مهم‌ترین مسئله‌ای که زلزله‌ی سی‌سخت به همه‌ی ما اثبات کرد این بود که استانِ ما توانایی بالایی به‌جهت روبه‌رو شدن با بحرانی در این سطح را نداشت. این عدم توانایی را در بخش‌های مختلفی ازجمله؛ مدیریت کلان و یکپارچه‌ی بحران، امکانات و زیرساخت و تاب‌آوری روحی و روانی جامعه، می‌توان به نظاره نشست.

سالانه مانورهای مختلفی به‌جهت مقابله با بحران توسط نهادهای گوناگون در استان اجرا می‌شود. اما آیا ما توانسته‌ایم تجمیع و هماهنگی بین این مانورها ایجاد کنیم که در مواقع لزوم و در صحنه‌ی واقعیت، دچار سرگشتگی در مدیریت و تداخل و عدم هماهنگی بین وظایف و تکالیفِ دستگاه‌های مختلف نشویم؟!

چرا همه، از ضعف در مدیریتِ واحد و یکپارچه‌، علی‌الخصوص در روزهای ابتدایی زلزله‌ی سی‌سخت می‌گویند؟ آن هم مدیریتی که فقدانش در بحران‌ها باعث بیشتر شدن تبعات آن بحران‌ می‌شود.

اکنون و پس از یک هفته، ضروریست که به آسیب‌ها و ضعف‌های مدیریتی در این بحران ورود کرده و به آن‌ها بپردازیم. دیگر نمی‌توان با مصلحتی چون “بدبین نکردن مردم به نظام”، چشم‌ها را به روی واقعیت‌‌ها بست و سکوت پیشه کرد. امروز بزرگترین “مصلحت” برای نظام “راضی نگه داشتن مردم از نظام” است، و این راضی نگه داشتن، تنها و تنها با “خدمتِ به موقع و به اندازه” میسر است ولاغیر.

یقیناً تلاش برای انجام این “خدمت” در زلزله‌ی سی‌سخت وجود داشته و دارد اما این تلاش آنطور که باید در روزهای ابتدایی به‌صورت هماهنگ و مدیریت‌شده‌، صورت نپذیرفت و تبعاتش باعث شد مردمی که با یک بحران روبه‌رو شده بودند از شیوه‌ی اداره‌ی آن بحران توسط برخی از مسئولین و نهادها، رضایت نداشته باشند. نارضایتی مردم، مسئله‌ی مهمی است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

امروز، رسالت رسانه‌های بومی در زلزله‌ی سی‌سخت این نیست که تنها به دنبال مسئولان خُرد و کلانِ محلی و ملی که با نیات مختلف به این منطقه‌ی بحران‌زده می‌آیند راه افتاده و صحبت‌های آنان را که بعضاً بی‌ارتباط با فضای سیاسی- انتخاباتی نیست، پوشش دهند. امروز رسانه‌ها باید فریاد رَسای مردمی باشند که تمام زندگی‌شان و ماحصلِ دسترنج‌ِ یک عمرشان، آوار شده و بر سرشان فروریخته است.

این چه نمایش مضحکی‌ست که تحتِ عنوانِ “مصلحت” شاهدیم؟!

من نمی‌توانم چشمانم را بر روی بغض آن خانواده‌هایی که پس از گذشت یک هفته هنوز از داشتن یک چادر و سرپناه در آن سرما و برف و بوران محروم بودند، ببندم.

من نمی‌توانم خشمم را از رفتار آن خبرنگارِ سطحی‌نگری که در گفتگو با مردمِ بحران‌زده، علناً حرف در دهان‌شان گذاشته و به آنان می‌گوید؛ درخواست‌هایتان از مسئولین را بگویید اما تشکر و قدردانی را هم فراموش نکنید! پنهان کنم.

مگر ما به‌عنوان اصحاب رسانه، باید به دنبال جمع‌آوری “به‌به و چَه‌چَه” از سوی مردم برای مسئولین آن هم در دلِ بحران‌ها باشیم؟!

امروز زلزله‌ی سی‌سخت برای استان و جامعه‌ی ما آزمونی مهم است که سوالاتی جدی را در دلِ خود مطرح کرده است. سوالاتی از قبیل اینکه؛

چرا مدیریت در این بحران در روزهای ابتدایی بسیار سرگشته و حیران بود؟

آیا این مدیریت پس از گذشت یک هفته، به حد ایده‌آل رسیده است؟

چرا توزیع اقلامِ ضروری و به‌طور خاص “چادر” با این حجم از بی‌تدبیری صورت گرفت؟

چرا برخی از مردم چشم به روی شرایط دشوارِ مردمانی دیگر از دیار خود بسته و از وقوع این بحران‌ سوءاستفاده کرده و اقدام به دریافت تعداد زیادی چادر نمودند؟ این حرص و طمع و فقدان درک از شرایط موجود و عدم رحم نسبت به هم‌نوع از کجا نشات می‌گیرد؟

چرا مردم زلزله‌زده راضی به حضور در آن اردوگاه اضطراری‌ که مسئولین برایشان درنظر گرفته بودند، نشدند؟

آیا آن اردوگاه، امکاناتِ ابتداییِ لازم و به‌طور مثال سرویس بهداشتی به اندازه‌ی کافی برای آن جمعیت را دارا بود؟

چرا این شهر فاقد یک بیمارستان است؟ اگر این زلزله با تلفات جانی همراه می‌شد شرایط چگونه رقم می‌خورد؟

چرا اداره‌ی راه و شهرسازی (علیرغم تکلیفی که به‌عهده داشته و دارد) پس از چند سال “نتوانسته یا نخواسته” که جاده‌ی ایمن برای دسترسی به سی‌سخت را به بهره‌برداری برساند که از بارِ سختی‌ها در چنین مواقعی کاسته شود؟ (تعریض جاده‌‌ای که به‌جهت ایمن‌سازی مدت‌هاست نیمه‌کاره رها شده و جدای از احداث تونل و مسائل محیط‌زیستی است.)

اگر این زلزله در یکی از شهرهای بزرگ استان رخ می‌داد، با چه وضعیتی روبه‌رو می‌شدیم؟

چرا مردم علیرغم غصه‌های حاصل از زلزله، از برقراری امنیت و خدمات سلامت در منطقه راضی بودند؟

چرا استقبال نیروهای جهادی‌ برای حضور در منطقه این‌قدر بالا بود و این حضور چقدر و تا کجا توانسته در کاهش آلام مردمی موثر باشد؟ این فرهنگ و روحیه‌ی جهادی از کجا نشات می‌گیرد؟

چرا رئیس‌جمهور وعده‌ای مبنی بر اینکه؛ باید تا پایان تیر ماه ۱۴۰۰ عملیات ساخت‌و‌ساز در سی‌سخت به پایان برسد، داده است؟

آیا این وعده با واقعیت‌های میدانی ازجمله؛ وضعیت آب‌و‌هوایی منطقه، تورم و میزان بودجه‌ای که برای ساخت سی‌سخت درنظر گرفته‌اند، تناسب دارد؟

این سرعتی که موردنظر رئیس‌جمهور است از کجا ناشی می‌شود و آیا بر کیفیتِ ساخت‌و‌ساز اثر خواهد گذاشت؟

این چراها و آیاها به دنبال بالا بردن یک نهاد و پایین آوردن نهادی دیگر و ایجاد یک دوگانه‌ از دل این بحران نیست. این‌ها بخشی از مسائلی است که پس از گذشت یک هفته در ذهن جامعه پدید آمده و لازم است که رسانه‌ها به‌طور جدی و به دور از نگاهِ سطحی و سیاسی به آن‌ها بپردازند و متولیان مربوط را به پاسخگویی و تحرک برای خدمتِ مضاعف وادارند.

امروز وقوع یک بحران در استانی محروم‌ که پیش‌نیاز‌های مواجهه با آن بحران را نداشت باعث شده که رسالت رسانه‌های بومی سنگین‌تر از قبل شود، زیرا این رسانه‌ها هستند که می‌توانند در کمک به تسریعِ تبدیلِ این بحران‌ها به فرصت‌هایی برای جبران‌، ایفای نقش کرده و منعکس کننده‌ی محرومیت‌های عمیق و نهادینه شده در استان باشند.

امید آنکه رسانه‌ها با آگاهی و درکِ شرایط خطیری که استان در آن قرار گرفته به دنبال برداشتن بارهای اساسی و مهم از دلِ این واقعه باشند و اجازه‌ی به حاشیه رفتن مسئله‌ی اصلی را در سایه‌ی رفت‌و‌آمدهای با‌ربط و بی‌ربطِ مسئولینِ خُرد و کلان ملی به منطقه ندهند.

انتهای پیام/

  • نویسنده : رفعت کاظمی