جلال دانش

کارشناس ارشد علوم سیاسی

تحلیلی بر جنبش دانشجویی

مهمترین خصیصه جنبش دانشجویی از دهه ی ۵۰ تا ۶۰ عدالت خواهی در داخل و نیز اشرافیت ستیزی و مبارزه با استکبار در بعد خارجی بوده است. گرچه برخی بر این باورند که این شعارها در دهه ۲۰ تا ۴۰ متاثر از مارکسیسم و فضای چپ گرایانه وجود داشته است

*مطلبی که می خوانید از سری یادداشت های مخاطبین پایگاه خبری تحلیلی دنانیوز است و انتشار آن الزاما به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست، می توانید با ارسال یادداشت خود، این مطلب را تأیید یا نقد کنید.

شباهت های دهه ۲۰ تا ۴۰ با دهه ۷۰/ آغاز موج چهارم!؟

هرساله در آستانه ۱۶ آذر تحلیل ها و اظهار نظرهای فراوانی پیرامون دانشگاه، استاد و دانشجو در فضای رسانه ای و دانشگاهی منتشر و نیز متاثر از سالگرد این رخ داد مهم تاریخی متینگ ها و نشست های متعددی در دانشگاه های سراسر کشور برگزار میشود.

اما جنبش دانشجویی اساسا داری چه پیشینه ای بوده است، ماهیت آن چیست؟! حال آن چگونه است و مسیر آینده آن چیست؟!

همانگونه که می دانید و نیاز به توضیح آن چنانی ندارد جنبش دانشجویی همواره یکی از مهمترین و اساسی ترین ابزارهای تاثیر گزار بر حرکت یک ملت به سوی آینده است. این مهم تا جایی است که علاوه بر دیدگاه های مختلف در میان متفکرین جهان در خصوص اثر گذاری دانشگاه، رهبر انقلاب ایران با درک صحیح از تاثیر دانشگاه در فضای عمومی جامعه و نیز نقش دانشجو و استاد بر محیط اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی؛ دانشگاه را مبدا همه تحولات می نامد.

جنبش دانشجویی از ابتدای شکل گیری فراز و فرودهای بسیاری داشته است. این جنبش دارای ماهیتی مستقل از احزاب و جریانات سیاسی بوده است.همین امر سبب شده بود تا پس از وقوع انقلاب اسلامی همه سیاست مداران و احزاب و جریانات خود را ملزم به پاسخگویی در برابر دانشگاه و دانشجو بدانند و هویت برآمده از پرسشگری، مطالبه گری، فساد ستیزی، روح عدالتخواهی و اشرافیت ستیزی آن ماقبل از انقلاب اسلامی و پس از آن منشا تحولات عظیم است.دانشگاه در وقوع انقلاب یکی از عناصر اصلی تحرک توده های مردم است و فعالیت های دانشجویان و اساتید در رویدادهای پس از آن نیز نقشی بی بدیل برای آن رقم زده است.

فارغ از بررسی آنچه در موج اول دانشجویی گذشت و تسلط اندیشه های مارکسیستی در دهه ی ۲۰ تا ۴۰ مهمترین عناصری که جنبش دانشجویی را زنده و پویا نگه میداشته است سه عنصر اساسی بوده است:

۱- استقلال هویتی
۲- پرسشگری و مطالبه گری
۳- عدالت خواهی و اشرافیت ستیزی در داخل و نیز استکبار ستیزی در بعد خارجی

اما استقلال هویتی به چه معناست؟
جنبش دانشجویی و یا هر جنبش و حرکتی به فلسفه وجودی خود زنده و پاینده است.

هر حرکت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هرگاه از فلسفه وجودی خود فاصله بگیرد به همان مقدار از میزان تاثیر گزاری آن در جامعه نیز کاسته و رفته رفته در ذیل برخی جناح بندی های سیاسی محو و قدرت پرسشگری آن تقریبا به صفر میرسد؛ به اندازه ای که دیگر کسی خود را ملزم به پاسخگویی به فضایی که باید مبدا همه تحولات باشد نمیداند!

هویت مستقل یعنی اینکه دانشجوه با نگاه نقادانه، منطقی و علمی بدور از جناج بندی های سیاسی و انحلال در آنها خواسته اصلی جامعه را بشناسد و بر همین اساس به عنوان یک محور، خواسته ملت و عموم مردم را فریاد بزند.
آنچه ما در این خصوص شاهد هستیم و در این نوشتار بررسی میکنیم به سه دوره تقسیم میشود:

الف)دوره ی ماقبل از انقلاب اسلامی از سال ۴۲ تا ۶۰
ب) دوره وقوع انقلاب اسلامی تا دهه ۶۰
ج) دوره از دهه ۷۰ تاکنون.

همانگونه که می دانید دوره قبل از انقلاب اسلامی هر سه عنصر اساسی که ماهیت اصلی جنبش دانشجویی منبعث از آن شده بود در جان و کابد آن ساری و جاری بوده است.

تشکیلاتی منظم، فارغ از نگاه سیاسیون، بر آمده از متن جامعه که استاد و دانشجویش غالبا در یک مسیر مشخص در حرکت بوده اند و هیچ گاه ذیل هیچ حزب یا جریانی نرفته است. به تعبیری از مردم و برای مردم بوده است. گرچه پیش از آن در سه دهه ۲۰ تا ۴۰ جنبش دانشجویی مورد سو استفاده جریان های مارکسیستی قرار گرفت و یارگیری های متعدد از دانشگاه صورت گرفت اما از سال ۴۲ و رخ دادن قیام ۱۵ خرداد رنگ و بوی حرکت های دانشجویی از مارکسیسم به سمت شعارهای اسلامی تغییر مسیر داده و همراه با خوسته های عموم ملت تشکیلات خود را بازیابی کرد؛ البته با این تفاوت که دیگر ذیل هیچ حزب خارجی مثل توده و یا داخلی قرار نگرفت.

این جنبش با چنین ویژگی هایی بوده است که شهدایی همچون بزرگ نیا، قندچی و شریعت رضوی ها تقدیم میکنند و نیز معلم انقلابش شریعتی و مطهری ها میشود و نیز خواستگاهش دانشگاه و پایگاهش مردم است.

جنبش دانشجویی در حین وقوع انقلاب تا دهه ی ۶۰ نیز ماهیت خود را همچنان حفظ نموده است. مهمترین خصیصه جنبش دانشجویی از دهه ی ۵۰ تا ۶۰ عدالت خواهی در داخل و نیز اشرافیت ستیزی و مبارزه با استکبار در بعد خارجی بوده است.  گرچه برخی بر این باورند که این شعارها در دهه ۲۰ تا ۴۰ متاثر از مارکسیسم و فضای چپ گرایانه وجود داشته است اما تفاوت آن با این دوره در حقیقی شدن شعارها، استقلال و دوری از بر آورده شدن جریانات خارج از دانشگاه و همگام شدن با حرکت کلی و اصلی مردم ایران یعنی اصل نه شرقی و نه غربی بوده است. اگرچه سعی برخی بر آن بوده است تا چنین ابزار مهم و قدرتمندی را در ذیل خود تعریف نموده و از آن بهره برداری سیاسی نمایند اما عناصر اصلی آن یعنی استقلال، روحیه پرسشگری و عدالت خواهی در آن همچنان پابرجا ماند.

با آغاز دهه ی ۷۰ با کمی تاخیر تا شکل گیری دولت اصلاحات در دوم خرداد رویکرد و محور گفتمانی جنبش دانشجویی به کلی تغییر و در مسیر دیگری قرار گرفت.
شباهت این دوره تقریبا شبیه دهه ی ۲۰ تا ۴۰ است. از آن جهت که اولا همانند حزب توده و چپ گراها سعی داشتند از جنبش دانشجویی به عنوانی ابزاری برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود استفاده نمایند، ثانیا به جهت رفتن ذیل قطب دیگری از جریان حاکم بر قدرت های بین المللی؛ در هردو دوره نگاه معطوف به خارج جغرافیای سیاسی و انسانی کشور بوده است، البته با ذکر تفاوت هایی که در این مجال نمیگنجد. دهه ی هفتاد دوران پیدایش و نیز افول جنبشی است که استقلال و ماهیتش از آن گرفته شده است و متأثر از نفوذ برخی شخصیت های امپیالیسم ستیز قبل و لیبرال گرای کنونی دچار دوگانگی و تضاد شدید فی مابین مانیفست و فلسفه ی وجودی خود با شعارها و عمل فعلی خود شده اند. رفته رفته شعارها از عدالت خواهی و اشرافیت ستیزی به مفاهیمی همچون برابری و آزادی، و نیز از تضاد با امپریالیسم و دوری از تفکر لیبرال به لیبرالیسم تغییر جهت داده است.

جنبشی که تا قبل از آن پرسشگر و مطالبه گر بوده است هم اکنون از آن موضع خارج و به عنصری بیشتر شبیه به روابط عمومی و ستاد تبلیغاتی یک حزب در آمده است و در ذیل جریانات سیاسی قرار میگرد. بنابر این در این دهه استقلال جنبش دانشجویی فرو ریخت، خواسته ها و شعارهای آن تغییر کرد و عملا در خدمت خواسته های سیاسی افراد و احزاب در آمد و به ضدیت با پیشینه ی خود بر خواست.

دهه هفتاد را باید دوره ظلم به جنبش دانشجویی و خواستگاه حقیقی آن نامید. دوره ای که سیاست زدگی مفرط تا حدی است که دانشگاه و دانشجو را حتی از رسالت اصلی آن یعنی علم آموزی خارج و به سمت حوادثی همچون کوی دانشگاه سوق داده است تا از این رهگذر با ابزار قرار دادن دانشجو اهداف و اغراض سیاسی پیگیری و دنبال شود. اگر در دهه بیست تا غالبا ۳۰ و اوایل ۴۰ جنبش دانشجویی در دامان شرق افتاد در این دهه جنبش دانشجویی با رویکرد لیبرالی به غرب پناهنده شد تا همگام با روشنفکران و غرب گرایان مقاصد سیاسی اشخاص و احزاب را فارغ از شعارهای اولیه و نیز با نادیده گرفتن رویکرد کلی مردم ایران پیگیری نماید.

نکته ی مهم این است که جنبش دانشجویی در مسیر جدید پس از فروکش کردن غبار سیاست زدگی و سیطره ی تفکر غرب گرای دولتی ناگهان خود را تنها دید و دیگر خبری از لژیونرهای مهیج پشت پرده و روی پرده برای همصدایی با آنها نبود بلکه همان ها را نیز در مقابل خود یافتند تا جایی که رئیس همان دولت با صدایی بلند بر سر آنها فریاد زد و تهدید به اخراجشان کرد و پدیده ای جدید به نام “دانشجویان ستاره دار” در سپهر سیاسی جنبش دانشجویی پدیدار شد. جنبش دانشجویی در این برهه دیگر مهیجی برای توده های مردمی نبود. چراکه با درک غلط از بنیان های فرهنگی موجود در جامعه با این پیش فرض که دولتی بر آمده از خستگی ملت از دولت ماقبل نشان گر حرکت ملت به سمت لیبرالیسم و سکولاریسم است،حرکت قهقرایی خود را آغاز و کار تا بدانجا پیش رفت که مردم را در مقابل خود دیدند و پایگاه اجتماعی آنها بسیار سست و ناپایدار گشت.

از سال ۷۶ تا ۸۵ را از این جهت که جنبش دانشجویی با تبدیل شدن به تریبون حزب دولتی وقت؛ استقلال و هویتش نقض گردید و نیز از آن جهت که شعارهای مطروحه با فلسفه وجودی آن کاملا ناسازگار و در ضدیت قرار گرفت را باید دوران تنزل یافتن جنبشی نامید که می توانست با حمایت از توده های مردمی و نه یک حزب یا افراد سیاسی عدالت اجتماعی را تا حدود زیادی محقق و همچنان پرسشگر و مطالبه گر باقی بماند؛ نه سهم خواه و مضمحل شده در جریانات سیاسی.

آغاز نیمه دوم دهه هشتادو نیمه اول دهه نود/موج چهارم؟

گرچه رگه های متاثر از دهه هفتاد همچنان در دانشگاه و دانشجو وجود داشت اما پس از آنکه بسیاری از دانشجویان دیدند از حرکت آنها استفاده ابزاری شده است، یا در سکوت فرو رفتند و یا اینکه دیگر میلی به ادمه مسیر منطبق بر خواست حزب دولت گذشته و اشخاص بر جای مانده از آن نداشته اند.

بنابراین جریان های رقیب در دانشگاه شکل گرفت، انجمن های مستقل منشعب شده از دفتر تحکیم این بار تا حدود زیادی با پیگیری شعارهای اولیه جنبش دانشجویی جان تازه ای گرفتند اما متاثر از فضای سیاسی موجود و رخوت ناشی از فریب دوستان سابق، جنبش دانشجویی غرب گرا دیگر قدرت چندانی نیافته است و فضا تا حدود زیادی بخصوص پس از حوادث سال ۸۸ از سیاست زدگی خارج گشت.

نکته مهم و پایانی این است که آیا جنبش دانشجویی میتواند با شور و حرارت توام با منطق و عقلانیت به خواستگاه حقیقی خود برگردد؟!
هرچند تحقق این مطلب نیازمند گذر زمان بیشتری است اما مهمترین فرصت پیش آمده برای بازیابی جنبش دانشجویی بر مبنای فلسفه وجودی آن و نیز پرسشگری دانشگاه و پاسخگویی قوای سه گانه، اجرای دستور رهبری مبنی بر اجرای “کرسی های آزاد اندیشی” است.
در چنین فضایی است که به دور از سیاست زدگی دانشجوی سیاسی میتواند پرسشگر و متقابلا دولت به مفهوم عام آن پاسخگو باشد. گرچه هنوز تا این مهم فاصله وجود دارد لکن در همین اندازه که کرسی های آزاد اندیشی در فضای دانشگاهی در حال برگزاری است این نقطه را میتوان آغازی مجدد در روح و کالبد جنبش دانشجویی تلقی نمود. در چنین فضایی است که دانشجو و دانشگاه قاضی نیز هست و به عنوان هیات منصفه میتواند گفت و گوی دو شخص یا دو جریان را به نظاره بنشیند و درست را از نادرست تشخیص و به جامعه معرفی کند. بنابراین مطرح شدن کرسی های آزاد اندیشی در محیط دانشگاه را میتوان آغاز موج چهارم جنبش دانشجویی نامید. دوره ای که اگر آن چنان که باید و شایسته است در دستور کار دانشگاه و تشکل های دانشجویی قرار گیرد دیگر جناح یا فردی خاص کمتر میتواند مطامع سیاسی خود را با ابزار قرار دادن دانشجو پیگیری نماید و هویت جنبش دانشجویی این بار در فضایی عقلانی و منطقی با استقلال، پرسشگری ، عدالت خواهی و فساد ستیزی به عنوان روح جنبش در جان آن دمیده شود و بالنده تر از گذشته مسیر خود را بپیماید.

انتهای پیام/

نظرات کاربران

  • توصیه ی اخلاقی و حقوقی

    نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا،نشر اکاذیب و تهمت و ... منتشر نمی شود

تبلیغات
تبلیغات

گزارش تصویری

نظر سنجی

نظر شما در مورد سایت چیست؟

View Results

Loading ... Loading ...
یاسوج
۶(°C)
وزش باد آرام
فشار ٢۴.٣۶(in)
محدوده دید ۶.٠(mi)
اشعه فرابنفش 3-Moderate
رطوبت ٢۴.٣۶(in)

تقویم شمسی

آذر ۱۳۹۶
ش ی د س چ پ ج
« آبان    
 123
۴۵۶۷۸۹۱۰
۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷
۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴
۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹۳۰