صدیقه برفی نژاد

مدرس دانشگاه

پایگاه خبری تحلیلی دنانیوز
دیگر کار از طلاق هم گذشته است!

زن و شوهرند اما اعتقادشان این است که اول به فکر خودم باشم، خودم را بخواهم و بعد دیگری را و منظورشان از این دیگری دقیقآ همین شریک زندگیشان است.

گذشت آن روزگاری که مرد سرش می رفت اما زنش از خانه نه.
گذشت آن زمانی که زن با لباس سفید می رفت خانه بخت و رفتنش از خانه شوهر با کفن سفید بود به خانه قبر.
گذشت آن دورانی که با تاریکی هوا هیچ زن و دختری بی خبر از مرد خانه بیرون نبود و هیچ مردی هم بدون خبر اهل و عیالش دیر نمی کرد. چه خوب بود آن روزگاری که با خون دل نان می خوردند اما نان خورششان رضایت بود و آرامش، اصلا انگار مد شده است. همه یاد گرفته اند که “من”باشند و خبری از “ما”نیست. زن و شوهرند اما اعتقادشان این است که اول به فکر خودم باشم، خودم را بخواهم و بعد دیگری را و منظورشان از این دیگری دقیقآ همین شریک زندگیشان است. زن می خواهد کارمند باشد تا دستش تو جیب خودش باشد و محتاج شوهر نباشد و مرد زن کارمند می خواهد تا هم از بابت زیاده خواهیش خیالش راحت باشد و هم خیلی وقتی برای کنارش بودن نداشته باشد، آخر این هم شد زندگی؟!  دعوا و خستگی و نق زدنشان را به خانه می آورند و لبخند وشادی و آرامشی اگر باشد با زن و مردی دیگر تقسیم می کنند، عملآ هم خانه اند و در عاطفه با دیگری شریک. ای مرگ به این زندگی نکبت بار می خواهم که نباشد تا هزار سال سیاه!! انگار عقد هم خانه بودن خوانده اند نه اینکه پیمان زندگی دنیا و آخرت را بسته باشند. در بیرون از خانه پیش محرم و نامحرم از هم می نالند و دائم در شکایتند، اصلا نمی دانم چرا از روزی که تعداد وکیل ها زیاد شد آمار جنایت و مخصوصآ طلاق هم بیشتر شد و از آن روز که تعداد روانشناسان بیشتر شد به تبع تعداد روانی ها هم بالا رفت.
دکانی باز شده است ها…
نمی دانم چه کوفتی در دانشگاه ها به خورد اینها می دهند و آب کدام لجنزار را وارد مزرعه بنی آدم می کنند. امان از روزی که ته مانده خوکان مانده در کار خودشان را به ما بدهند.  امروز خبر ازدواجش را می شنوی، با هزاران قرض و وام و بدبختی چنان ساز و دهلی راه انداخته است که باید تا آخر عمر از فشار قسط شب خوابش نبرد، و پس فردایش خبر طلاقش را.  آدم نمی داند چه بگوید! نمی دانم این قوانین ما چرا ضمانت اجرایی ندارند؟ هر وقت در دنیا مرد سالاری مد است، خانه ها را کلفت باران می کنند و هر وقت حرف برابری است گواهی ماست مالی شده عدم امکان سازش مد می شود، و تا بخت با موج فمنیسم یار است، می آیند زن سالارش می کنند تا می بینند فایده ندارد مهریه را قسطی می کنند، حد نصاب برایش تعیین می کنند. انگار نه انگار ما خودمان قانون داریم، شرع داریم، مبنایی به نام قرآن داریم، فقهی داریم که هیچ حقوقی را فروگذار نکرده است. نمی دانم،کلا حقوقدان بودن مد شده است و مدرک.
“حکمآ من اهله وحکمآ من اهلها”جای خودش را داده است به دفترهای وکالتی که سعی در تسریع آشوب دارند و عجله در لرزاندن عرش خدا و نتیجه اش بچه های طلاق است، انسانهایی شکننده و عقده ای که خدا می داند آینده این مملکت را به کجا ختم می کنند.  این همه معضل است و حالا ما الفبای سیاست را بلد نیستیم، سیاست زده شده ایم و دلمان خوش است کار سیاسی می کنیم. آخر دوتا خبر را از دوتا سایت گرفتن و پخش کردن و آب و تاب دادن هم شد سیاست؟ والا بیشتر سیاسیون ما هم جو گیراند و سیاست زده،دقیقآ منظورم آن بالا دستیهاست.

اون بالا نشسته و برای خودش یا در فکر تاسیس یه حزب جدیده که یه جوری داخل این حزب جا بگیره یا از شاخه این حزب به اون حزب می پره واصلا یادش رفته که کارش قانون گذاری و نظارت بر اجرای قانونه، کار ما هم شده اینکه فلان حزب اینو میگه و بهمان حزب اونو میگه و فلانی چرا رفته فلان حزب، آخر هر کاری هم سرجای خودش درست. اما یکی نیست بپرسه اصلا داد بزنه و یقه خودشو پاره کنه که ای قانونگذار، قانون حمایت از خانواده به کجا رسید، قانون ازدواج وطلاق چی شد؟ چرا جوونها از ازدواج گریزانند!؟ چرا این همه زود زود طلاق می گیرند و کمی از نود درصد بالاتر کسانی که بزور کنار هم زندگی می کنند هم طلاق عاطفی گرفته اند؟ و اکنون تو ای قانون جاودان، ای ثقل گرانبها و ای حاضر غایب و غریبتر از هم دوش غریبت، ای قرآن! بنال…
ای همدم گشته با طاقچه ها و گم شده در لابلای کتابهای تفسیری فراموش شده بنال..
بنال ای تنها قرائت شونده از برای ثواب و ای گشته آوای مردگان، دست در دست مجری غریبت بنال و از دست ما شکایت کن..
بگو به خدا که من همچنان فریاد می زنم که زن و مرد لباس همدیگرند اما اینان لباس ها را کندند. بگو خدا، من همچنان می گویم که زن و مرد انیس و مونس هم باشند، اما این دو موجود افتاده اند بجان هم تا ریشه انسانیت را نابود بکنند. بگو من می گویم شما را خدا برای هم نعمت آفرید و بینتان الفت و مودت قرار داد تا از برای هم سکینه باشید اما صد افسوس که مایه رنج و زحمت هم شده اند و در ناکجا آباد به دنبال آرامش و مودتند.
شرمنده ام قرآن که دیگر رویی هم برای شرمندگی نمانده است. ناله هایت را فریاد بزن قرآن، و برسر ما فرود آور، شاید تلنگری بشود شاید!

راستی تا خدای مهدی (عج) ناظر مهجوریت قرآن است فریادهای “عجل لولیک الفرج”ما را باور می کند؟!

انتهای پیام/

نظرات کاربران

  • توصیه ی اخلاقی و حقوقی

    نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا،نشر اکاذیب و تهمت و ... منتشر نمی شود

تبلیغات
تبلیغات

گزارش تصویری

نظر سنجی

نظر شما در مورد سایت چیست؟

View Results

Loading ... Loading ...
یاسوج
۴(°C)
وزش باد آرام
فشار ٢۴.١٩(in)
محدوده دید ۶.٠(mi)
اشعه فرابنفش 0-Low
رطوبت ٢۴.١٩(in)