تاریخ خبر:مرداد ۱۶, ۱۳۹۴ شماره خبر:7124

به بهانه ی حضور دکتر صادق زیباکلام در شهرستان کهگیلویه
زیبا کلام بدون روتوش/دسته گل های میهمان اصلاح طلبان استان!

اختصاصی دنانیوز/سرویس سیاسی پایگاه خبری تحلیلی دنانیوز به بهانه ی حضور دکتر صادق زیباکلام در شهرستان کهگیلویه اقدام به بازنشر مقاله ی تحلیلی حسین قاسمی فرماندار اسبق شهرستان شیراز نموده است و به مخاطبین خاص خود توصیه می کند که خواندن این مطلب نسبتأ طولانی ولی با ارزش را از دست ندهند.خواندن این مطلب نشان…

اختصاصی دنانیوز/سرویس سیاسی پایگاه خبری تحلیلی دنانیوز به بهانه ی حضور دکتر صادق زیباکلام در شهرستان کهگیلویه اقدام به بازنشر مقاله ی تحلیلی حسین قاسمی فرماندار اسبق شهرستان شیراز نموده است و به مخاطبین خاص خود توصیه می کند که خواندن این مطلب نسبتأ طولانی ولی با ارزش را از دست ندهند.خواندن این مطلب نشان می دهد که جریان اصلاح طلبی استان کهگیلویه و بویراحمد تا چه حد به لحاظ محتوایی دچار فقر و تنگدستی است و با تمسک به چهره هایی مانند زیبا کلام سعی در احیای بدنه ی اجتماعی خود دارد ولی این آرزو با دست یازیدن با چنین مهره هایی هرگز محقق نخواهد شد. دکتر صادق زیباکلام از جمله فعالین سیاسی می باشد که درتمام سالهای اخیر علیرغم مواضع تعجب برانگیزش از مصونیت اهنین برخوردار بوده است.علیرغم دستگیری توسط ساواک ،باتایید ساواک مربی دانشکده فنی دانشگاه تهران می شود.مقارن با دستگیری ایشان ،هارولد ویلسون نخست وزیر انگلیس و لرد ویکتور روچیلد از بزرگان صهیونیسم برای ازادیش با رژیم شاه وارد مذاکره میشوند.بعد از انقلاب نماینده نخست وزیری در کردستان میشود.او طی مصاحبه ای خواست های کومله را منطقی اعلام می کند.همین مواضع باعث میشود که نیروها و فرماندهان ارتش و سپاه و مرحوم خلخالی به او بدبین شوند.زیباکلام به شدت از انقلاب فرهنگی وطاغوت زدایی از دانشگاهها در ان مقطع حمایت می کند و نه تنها خواستار پاکسازی اساتید بلکه خواستار پاکسازی و اخراج کارمندان دانشگاه میشود.البته چندسال بعد این رفتار خودرا جاهلانه می خواند.
زیباکلام در مقطع بعداز دوم خرداد ودر استانه مجلس ششم ،قاطعانه از اقای هاشمی رفسنجانی دفاع می کند و این اقدام باعث غضب و پاسخ متقابل برخی از دوستان اصلاح طلبش می گردد به نحوی که عباس عبدی تلویحا اورا به پفیوزیسم سیاسی متهم می کند.مطرح کردن قانونی بودن اسرائیل و به رسمیت شناختن ان رژیم غاصب و…درکنار دفاع از قراردادهای استعماری مانند ۱۹۱۹،دارسی و…،متهم کردن ایرانیان به عرب ستیزی ،بی ارزش خواندن جزایر سه گانه،حمایت از رضاخان ، ودهها مطلب عجیب و غیر علمی ومنطقی از دیگر ویژگیهای اوست.همچنین سخنان متناقض زیباکلام در سالهای اخیر درباره انتخابات ،دولت احمدی نژاد ،مشایی ،قالیباف و پرحرفی های وی ،باعث شده که عده ای اورا بخاطر این مواضع متناقض وبعضا کم ارزش و برخی اشفته گویی ،دچار بیماری اسهال گلو بدانند.
در این مطلب که در  واقع پنج قسمت بوده است و ما آن را به صورت یکجا تقدیم شما کرده ایم نویسندهی محترم بر آن بوده تا مواضع و فراز و فرودهای زندگی او را بررسی کند.

زیباکلام بدون روتوش
صادق زیباکلام درسال ۱۳۲۷ درمحله بازارچه آب منگول تهران متولدشد. خودش می گوید که پدرم مال محله خانی آباد و مادرم مال محله بازارچه نایب السلطنه خیابان ری بودند و من درکوچه معروف به “دعانویس ها”، وسط بازارچه آب منگول ،درجنوب خیابان ری متولدشدم.

او می گوید پدرش در”حزب زحمتکشان” به رهبری دکتر مظفر بقایی فعالیت می کرد. مسوولیت اصلی وی در حزب، همکاری در انتشار روزنامه “شاهد” ارگان حزب زحمتکشان بود.
پدرم آدم متدینی بود ولی با روحانیت آبش در یک جو نمی رفت، ایشان خیلی روحانیت را قبول نداشت.
درجلد اوّل کتاب «مظفر بقایی به روایت اسناد ساواک» (مرکز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات) در سند مورخ ۲۹ آذر۱۳۲۸ درباره روزنامه شاهدآمده است:

“دکتربقایی و بعضی از دوستان او که روزنامه شاهد را انتشار می دهند ،از قبیل زهری ودکتر عیسی سپهبدی، متمایل به سیاست امریکا می باشند.”

صادق زیبا کلام در سال ۱۳۴۵ در حالی که ۱۸ سال سن داشت جهت تحصیل به انگلیس میرود. درسال ۱۳۵۳که برای دیدار باخانواده به ایران امد ، توسط ساواک دستگیر می شود.

و به اتهام اقدام علیه امنیت کشور محکوم به سه سال زندان محکوم می شود.زیباکلام تا شهریور ۱۳۵۵ در زندان می ماند.خودش می گوید: من جز اولین کسانی بودم که درسال ۱۳۵۵، رایحه ی خوش سیاست حقوق بشرجیمی کارتر، رییس جمهور وقت آمریکا، به مشامشان خورد و اززندان آزاد شدند

پس از ازادی از زندان ، با تایید ساواک به عنوان مربی در دانشکده فنی دانشگاه تهران استخدام شد.

زیباکلام انچنان که خودش می گوید مدتی نیز تحت تاثیر مارکسیسم قرارگرفته است:

یکی ازبستگانم به نام بهرام ثریا، کتاب” اصول مقدماتی فلسفه” جرج پلیتسر را که نظریه پردازی مارکسیست بود و غلامعلی فروتن از اعضای حزب توده آن را به فارسی ترجمه کرده بود، به من درس می داد و کیومرث زرشناس که از رهبران حزب توده بود ”فلسفه مارکسیسم” و احمد ساعی که از رهبران جبهه ملی بود ”تاریخ جنبش ملی ایران” و غلامعلی عاطفی “نظریات خلیل ملکی” را به من تعلیم می دادند. آموزش های مارکسیستی کم و بیش تمام اعتقادات دینی ام را به بن بست مواجه ساخت. هیچ پاسخی برای آن آرا واندیشه ها نداشتمهمه وجودم شک شده بود، مطالعات دینی ام آنقدر کم و سطحی بود که حتی برای کوچکترین مباحث مارکسیستی هم پاسخی نداشتم و درمانده شده بودم. برای مدتی نمازخواندن را هم کنارگذاشتم چون احساس می کردم نمی توانم چون اعتقادنداشتم
زیبا کلام از همان آغاز دوران تحصیل  وارد تشکیلات کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور شد و هنگام حضور در انگلیس نیز به این عضویت ادامه داد. وی از جمله فعالین جنبش دانشجویی در خارج کشور بود که علی‌رغم فعالیت در کنفدراسیون و آمیزش با نیروهای مارکسیستی، در عین حال با اتحادیه انجمن‌های اسلامی اروپا و آمریکا نیز همکاریهایی داشت.

 روچیلد و ازادی “دانشجوی خوش اتیههارولد ویلسونلرد ویکتور روچیلد کیست؟

عبدالله شهبازی ، مورخ و کارشناس اسناد تاریخی درباره او می نویسد:

“….نام ویکتور روچیلد ، عجیب ترین چهره خاندان روچیلد ، در سه عرصه متفاوت به عنوان شخصیتی طراز اول ثبت است: به عنوان سومین بارون خاندان روچیلد در انگلستان که هدایت این امراتوری نامریی را در دوران معاصر عهده دار بود ، به عنوان یک چهره استثنایی و موثر در تاسیس و توسعه سرویس های معظم جاسوسی غرب ، بویژه اینتلیجنس سرویس انگلستان و به عنوان یک زیست شناس شهیر…”

لرد ویکتور روچیلد در تقویت موساد و تبدیل آن به یکی از مقتدرترین سرویس های جاسوسی غرب سهم اساسی داشته است. جالب است بدانیم که تا همین چندی پیش یکی از اعضای دودمان روچیلد به نام سرتیپ دانی روچیلد در راس موساد قرار داشت.

خاطرات جنجالی پیتر رایت ، کارمند ارشد MI5 ، ماخذ مهمی در روشن کردن نقش اساسی لرد ویکتور روچیلد در توسعه و تحکیم MI6 و پیوند سرویس اطلاعاتی صهیونیست ها  با سرویس های جاسوسی غرب به شمار می آید. طبق این سند ، لرد روچیلد طی سالیان مدید ، نوعی نقش قیمومیت را بر سرویس های اطلاعاتی بریتانیا عهده دار بوده و از طریق شبکه های گسترده خود در خاورمیانه و از طریق کمک های مالی و علمی خود ، سرویس های ضعیف و بی پول انگلستان پس از جنگ را یاری می داده است.

پیتر رایت در خاطراتش ، آشنایی خود با ویکتور روچیلد را اینچنین شرح می دهد:

“…در سال ۱۹۵۸ …هالیس (رییس وقت MI5 ) مرا با مردی به نام ویکتور روچیلد آشنا کرد که برای پیشرفت کار سرویس و مدرن کردن آن خدماتی بیش از حد انجام داد. روچیلد در دوران جنگ در MI5 خدمت کرده بود و با بسیاری از کارمندان رده بالا و به ویژه دیک وایت ( رییس کل MI5 و سپس MI6 ) دوستی عمیق داشت. وی در زمان آشنایی با من ، بخش تحقیقاتی شرکت نفتی شل را اداره می کرد و بیش از ۳۰ آزمایشگاه مختلف را در سراسر جهان زیر کنترل خود داشت. ..”

همین ویکتور روچیلد است که بوسیله ارتباط با شاپور ریپورتر (پسر اردشیر ریپورتر) دومین دوره از حاکمیت پنهان صهیونیست ها در دستگاه حکومتی رژیم پهلوی را اداره می نماید و از این طریق کشور ما را به آنجایی که منافع و مطامع صهیونیسم جهانی اقتضاء می نماید ، می کشاند.

پیتر رایت در همان خاطراتش می نویسد :”…لرد ویکتور روچیلد با استفاده از دوستی اش با شاه ایران و اداره برخی از عوامل جاسوسی در خاورمیانه که آنها را برای دیک وایت (رییس کل MI6 ) و به طور شخصی کنترل می کرد ، مانند سر شاپور ریپورتر که رل تعیین کننده ای در عملیات خاورمیانه ای MI6 در سال های دهه ۱۹۵۰ داشت (اشاره به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲) ، روابط خود را با دستگاه اطلاعاتی انگلستان حفظ می کرد…”

در واقع پیتر رایت از شاپور ریپورتر به عنوان یک چهره مستقل اطلاعاتی که در رابطه با لرد ویکتور روچیلد عمل می کرد و ارتباطات او با MI6 از طریق روابط شخصی روچیلد و رییس کل MI6 تامین می شد ، یاد می کند. این شیوه ارتباط به وضوح نشان می دهد که درواقع شاپور ریپورتر بیش از آنکه مامور MI6 باشد ، عامل درجه اول سرویس اطلاعاتی صهیونیست ها” به رهبری لرد روچیلد سوم بوده است ؛ هرچند به دلیل آمیختگی صهیونیسم با سرویس های جاسوسی غرب ، تفاوت اساسی میان عملکرد آنان نمی توان قائل شد.

جایگاه یهودیان در تاریخ سرویس های اطلاعاتی بریتانیا چشمگیر است و از آنجا که به تصریح جلد پانزدهم دایره المعارف بریتانیکا ، روچیلدها رهبران غیر رسمی جامعه یهود انگلیس به شمار می روند ، این نقش را باید به آنها منتسب ساخت.

و بالاخره اعلامیه معروف بالفور توسط جیمز بالفور (وزیر امور خارجه دولت انگلیس ) برای تاسیس رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۱۷ خطاب به لرد روچیلد صادر گردید.

متن اعلامیه :

«لرد روچیلد عزیزم‏

با نهایت خرسندی اطلاع می‏دهد که به عنوان نماینده رسمی‏ دولت پادشاه انگلستان بیانیّه‏ ای که حاوی احساسات همدردی با نهضت صهیونیست و برآوردن خواسته‏ های آن می‏باشد و به تصویب‏ هیأت وزیران هم رسیده است ذیلا ارسال می‏دارد. دولت پادشاهی با نظر مساعد به تشکیل یک میهن و خانه برای‏ ملّت یهود در فلسطین می‏نگرد و بهترین مجاهدت را به عمل خواهد آورد تا امکان این مقصود میسّر گردد.کاملا واضح و آشکار است که  هیچ اقدامی که مخلّ آسایش و باعث لطمه زدن به حقوق اجتماعی، مذهبی،حقّ حیات و موقعیّت غیر یهودیان ساکن فعلی فلسطین گردد نباید انجام گیرد.

بسیار مشعوف و متشکّر خواهم شد چنانچه متن این اعلامیّه را به‏ فدراسیون صهیونیست برسانید.

ارادتمند آرتور جیمز بالفور.»

به این ترتیب دولت انگلیس که زیر نفوذ شدید امپراتوری صهیونیسم به سرکردگی خاندان روچیلدها قرار داشت ، تعهد کرد ، آرمان صهیونیست ها را تحقق بخشد و این برنامه صهیونیستی در سال ۱۹۱۷ به طور رسمی ، به عنوان سیاست علنی دولت بریتانیا اعلام گردید.

براساس اسناد آزاد شده درباره ایران و جهان در آرشیو ملی بریتانیا مربوط به سال ۱۹۷۶ که توسط اقای مجید تفرشی برای اولین بار منتشر شده است ،بازداشت صادق زیباکلام مفرد ،باعث واکنش مقامات انگلیسی می شود.به نحوی که هارولد ویلسون نخست وزیر انگلیس و رییس افتخاری دانشگاه برادفورد پیگیر وضعیت نامبرده وازادیش می شود.

“بر اساس گزارش هشتم آگوست ۱۹۷۵ (۱۷ مرداد ۱۳۵۴) و تقریبا در سالگرد دستگیری زیبا کلام، ویلسون تصمیم گرفت تا  از طریق  ارتباط شخصی لرد ویکتور راتچایلد با شاه و هویدا و به عنوان ابتکاری شخصی در یکی از سفرهای متعددش به تهران در راه آزادی دانشجوی زندانی دانشگاه برادفورد تلاش کند.

یک ماه و اندی بعد، نخست وزیر بریتانیا در نامه مورخ ۱۹ سپتامبر (۲۸ شهریور) خود به عنوان رییس افتخاری دانشگاه برادفورد به لرد راتچایلد خواستار استفاده از ارتباط شخصی و دوستانه راتچایلد و کمک وی به عفو و آزادی زیبا کلام به عنوان “یک دانشجوی خوش آتیه دوره دکترا” و رفع نگرانی از دانشجویان دانشگاهها در این باره شد. به نوشته ویلسون قرار بوده که در اول سپتامبر (۱۸ روز قبل از نگارش این نامه) ۲۴۱ زندانی سیاسی مورد عفو قرار گیرند، ولی مشخص نیست که آیا او جزو این عده است یا نه.

راتچایلد در نامه ۲۳ سپتامبر (اول مهر) خود در پاسخ به درخواست ویلسون اعلام کرد که بهتر است نخست شخص دیگری به نام سر “دیک وایت” (رییس وقت MI6 و رییس سابق MI5) که او نیز با شخص شاه دوستی دارد مذاکره را آغاز کند.

ویلسون بعدها در یک تماس تلفنی با راتچایلد به وی گفت که موافق دخالت رایت در ماجرا نیست. چرا که اولا این میانجیگری ممکن است به معنای مداخله رسمی دولت بریتانیا تلقی شود و دوم این که با توجه به سوابق رایت ممکن است این شبهه ایجاد شود که زیبا کلام با دوایر امنیتی بریتانیا همکاری داشته و کارش را بدتر بکند.

گفتنی است که در پرونده منتقل شده به آرشیو ملی بریتانیا، بخشهایی از مکاتبات راتچایلد با ویلسون که حاوی نام افراد مشخصی بوده سانسور شده است.

یکی از آخرین اوراق موجود و آزاد شده در پرونده زیبا کلام در آرشیو ملی بریتانیا مربوط به نامه ۲۵ مارس ۱۹۷۶ (۵ فروردین ۱۳۵۵ و یک سال و هفت ماه پس از دستگیری وی) راتچایلد به هارولد ویلسون است. راتچایلد در این نامه متذکر شده که بارها با مقامات ایرانی درباره دانشجوی ایرانی صحبت کرده ولی تنها تضمینی که به دست آورده این بوده که با وی بد رفتاری نشود. شاید به همین دلیل بود که در طول دوران بازداشت و بازجویی، او مورد شکنجه فیزیکی واقع نشد.”

زیباکلام وانقلاب اسلامی

پس از انقلاب، سمتهای مختلفی را عهده دار شد. ریاست دانشکده ی پرستاری دانشگاه تهران، نماینده ی نخست وزیری (مرحوم مهندس بازرگان) در کردستان، رییس دانشگاه علوم و فنون ارتش، مدیر کل روابط بین المللی و روابط عمومی دانشگاه تهران، عضو شورای ستاد هماهنگی بهداشت امور جنگی دانشگاه تهران (وابسته به جهاددانشگاهی دانشگاه تهران درزمان جنگ)، عضو شورای سرپرستی و مسوول بازرسی بنیاد امورجنگ زدگان و نمایندگی جهاددانشگاهی دانشگاه تهران در شوراهای تعارض استان تهران ازجمله ی این سمتها بودند.

زیباکلام درکردستان

 

مسئولیت زیباکلام در کردستان در ان مقطع و تاسالها بعد محل بحث و تحلیل های  مختلف قرار گرفت.

به نحوی که مرحوم ایت الله خلخالی حاکم شرع به شدت به او بدبین بود.صادق زیبا کلام در مطلبی با  عنوان ” ایت الله خلخالی ودوم خردادیها” در این زمینه می نویسد:

آن روز بعدازظهر در دفتر سرهنگ آذری فرمانده پادگان مهاباد و در حضور افسران و مسوولان سپاه مهاباد، من به عملکرد آقای خلخالی به خصوص اتهاماتش به مرحومان شهریکندی و یارجایی اعتراض کردم و گفتم شما اساسا قرار نبوده که دیگر به کردستان بیایید. آقای خلخالی گفتند من نیام تا یک مشت… جاسوس، مزدور و منافق از پشت به انقلاب خنجر بزنند و منطقه را به امریکا تحویل دهند. گفتم چه کسی گفته که من برای دموکرات‌ها جاسوسی می‌کنم؟ فرمودند چه کسی نگفته؟ حاج آقا حسنی (حجت‌الاسلام غلامرضا حسنی امام جمعه ارومیه)، سرهنگ ظهیرنژاد (مرحوم سرلشکر ظهیرنژاد که در آن موقع فرمانده لشکر ۶۴ ارومیه بودند)، سرگرد طالقانی (مسوول ضد اطلاعات لشکر ۶۴ ارومیه)، بچه‌های سپاه، همه بی‌خود می‌گویند و فقط تو درست می‌گویی؟ اینها چه دشمنی با تو دارند؟ مگر من قبلا چند بار به تو نگفته بودم که دیگر حق نداری به کردستان بروی (ایشان قبلا گفته بودند که حق ندارم دیگر به کردستان بروم). گفتم حکم من از طرف مهندس بازرگان رییس دولت موقت است. ایشان گفتند جرم آن امریکایی‌ها از تو خیلی سنگین‌تر است.”

البته در همان ایام که زیباکلام در کردستان بود به طرز مشکوکی از فرمانداری مهاباد ربوده شد و به شکل بسیار مشکوکتری نیز رهاشد.

او پس از آزادی، طیّ مصاحبه‌ای اعلام نمود:

“دو روز قبل، هنگامی که به فرمانداری مهاباد حمله شد، چند مرد مسلّح که سر و صورت خود را پوشانده بودند، به داخل فرمانداری آمدند و مرا به درون یک اتومبیل که خارج از فرمانداری آماده بود، هدایت کردند. آن ها چشم هایم را بستند و از زمان خروج از فرمانداری تا محلّی که آن ها مجدّداً چشم هایم را باز کردند، نزدیک به سه ساعت طول کشید. در محلّی که تا کنون آن را ندیده بودم با گروهی از سران حزب دموکرات کردستان، روبرو شدم و با آن ها به مذاکره پرداختم. در این مذاکرات متوجّه شدم که خواست های آن ها منطقی است. قبل از اینکه با سران حزب دموکرات تماس داشته باشم، پنج درصد امیدوار بودم که مسئله کردستان از راه مذاکره سیاسی حل شود، امّا در مدّتی که با این گروه مذاکره داشتم و پیشنهاد آن ها را شنیدم، صد در صد امیدوار شدم که صلح و آرامش، فقط از راه مذاکره سیاسی به کردستان باز خواهد گشت. رفتار سران حزب دمکرات و نیز افرادی که من را ربودند فوق العادّه عالی بود و کوچکترین ناراحتی برای من ایجاد نشد.

افرادی که در آن محل با آن ها ملاقات کردم مصّرانه خواستار حل مسئله کردستان از راه مذاکره بودند. آن ها از جنگ و برادرکشی اظهار تنفّر می‌کردند و می‌گفتند که نه تجزیه طلب هستند و نه برادرکش، ایرانی هستند و فقط خواستار رفع ستمی که به آن ها شده است، می‌باشند. او نام افرادی را که با آن ها مذاکره کرده بود، فاش ننمود و گفت پیشنهادات آنان محرمانه و به صورت کتبی است و مستقیماً باید به نخست وزیر ارائه گردد.(روزنامه اطلاعات ،۲۴مهرماه ۱۳۵۸)

سخنان آقای خلخالی در مورد این شخص جالب است، ایشان در مورد ربودن نماینده نخست وزیری گفت:

“وقتی که در سفر اوّل به کردستان در پاوه بودم، آقای زیباکلام نزد من آمد و اظهار داشت که مدّت دو یا سه ماهی در کردستان به سر می‌برم و از اوضاع و احوال کردستان با خبر هستم. اگر شما راجع به این منطقه حرفی دارید، بگوئید. امّا چون من سرم شلوغ بود، حرفی نزدم تا بار دیگر ایشان را در سقّز دیدم و سرانجام با ایشان در مهاباد ملاقات کردم.

در مهاباد تعدادی از پاسداران به من مراجعه کردند و گفتند آقای زیباکلام با دموکرات ها ارتباط و سرو سری دارد و به میان آن ها می‌رود و با آن ها همکاری می‌کند. خلخالی سپس گفت: با توجّه به این اظهارات من او را به محکمه اظهار کردم که به چه مناسبت با دموکرات ها رابطه برقرار می‌کنید؟ ایشان منکر شد، ولی پاسداران روبروی ایشان ایستادند و گفتند: علیه پاسداران انقلاب فعّالیّت وسیعی دارد. در اینجا چون شهادت پاسداران به حکم بیّنه شرعیّه بود، طبق دستور قرآن و اسلام به آقای زیباکلام اخطار کردم که شما حقّ ماندن در مهاباد را ندارید! باید هرچه زودتر این منطقه را ترک کنید! در غیر اینصورت شما را توقیف می‌کنم. بعد از آنکه از کردستان بازگشتم، باز اسم ایشان را در جرأید خواندم که به عنوان نماینده نخست وزیر در آن منطقه است. من البتّه به نماینده بودن یا نبودن ایشان کاری ندارم و به من مربوط نیست، ولی این امر که دمکرات ها ایشان را ربوده‌اند و پس از دو روز مذاکره، وی را آزاد کرده‌اند، کذب محض است و هیچ دلیل و مدرکی مبنی بر ربودن ایشان وجود ندارد ،… من ربودن ایشان و ملاقات با سران دموکرات را یک نوع توطئه می‌دانم، زیرا شاهد ربودن پاسداران و مردم کوچه و بازار بودم که چگونه ربوده می‌شدند و کشته آن ها تحویل می‌شد. حال چطور ایشان را از فرمانداری ربوده‌اند و پس از دو روز مذاکره آزاد کرده‌اند، سؤالی است که باید به آن پاسخ داده شود.(اطّلاعات ۲۶ مهر ۵۸ ص ۲)

زیباکلام  چند روز قبل از ربوده شدن در مصاحبه‌ای با روزنامه اطّلاعات در این رابطه “سخن گفته است و ارتباطات خود را توجیه نموده است که جالب توجّه است:‌

“باید عرض کنم انتقاداتی که از نحوه برخورد سپاه پاسداران با مردم می‌شود تا اندازه‌ای وارد است. زیرا چندی قبل دو نفر از پشت بامی در مهاباد به سوی پاسداران تیراندازی کردند که منجر به شهادت دو پاسدار شد، امّا پاسداران به جای اینکه به فکر تعقیب و دستگیری آن دو نفر فراری باشند، شروع به تیراندازی هوایی کردند و حدود هفتاد تا هشتاد نفر را دستگیر ساختند.


وقتی از کار آن ها انتقاد کردم آن ها خود من را نیز دستگیر ساختند و به عنوان فرد مشکوک و احتمالاً به دلیل همکاری با حزب دموکرات، یک شب در بازداشت نگاه داشتند و سپس به زندان لشکر ۶۴ ارومیه فرستادند. در زندان فرمانده لشکر متوجّه شد و من را از زندان آزاد ساخت. روزی هم شیخ صادق خلخالی هنگامی که برای محاکمه گروهی به مهاباد آمده بود، من را در جریان بیانات خود، متّهم به همکاری با حزب دمکرات نمود حتّی مرا تهدید به قتل نموده‌اند و گفته اند از منطقه خارج شوم.

در جریان سفرها و مذاکرات با کردها آن ها اظهار میداشتند که ما اوّل کرد هستیم و بعد ایرانی و پس از آن مسلمان « !» در حالی که در مناطق دیگر ایران می‌گویند اوّل مسلمان هستیم و بعد مسلمان و پس از آن باز هم مسلمان هستیم. مردم این منطقه به کرد بودنشان افتخار می‌کنند و شاید افراد دیگر در سایر نقاط کشور، مذهب را ترجیح می‌دهند.”

او سپس پیشنهاد داده است:

اگر این دوگانگی فرهنگی را قبول کنید یعنی در حقیقت بحران یک بحران فرهنگی است و راه حل فرهنگی است که آن هم عبارت است از تبلیغات مؤثّر برای ایدئولوژی مترقّی اسلامی. پیش مرگ حزب دمکرات که اکنون در کوهستان سنگر گرفته و بر روی قوای دولتی آتش می‌گشاید، روزی پنج بار از سنگر خارج شده و نماز « !» می‌خواند.(اطّلاعات ۲۳ مهر ۵۸ ص ۱۱)

البتّه ایشان بیان ننموده است که او را به محکمه احضار و پاسداران در حضور او به ارتباطش با دموکراتها شهادت داده‌اند و دقّت نکرده اندکه دموکرات ها بخصوص رهبران آن ها، اصولاً اهل دین و نماز  و دیانت نیستند و اگر شخصی هم نماز می خوانده و هم عضو حزب دموکرات بوده، نشانگر استضعاف فکری او و نداشتن حداقل درک سیاسی در آن شخص بوده است  و اگر کسی از این نمازها اینگونه برداشت کرده است که دموکراتها مسلمان و اهل نماز و روزه بوده اند، نشانگر  ساده اندیشی اوست.

زیباکلام وانقلاب فرهنگی

زیباکلام در ان سالها از حامیان سرسخت انقلاب فرهنگی در دانشگاهها بود به نحوی که با نوشتن مقاله ای بلند در کیهان با عنوان “دانشگاه ؛مبارزه سیاسی یا صلاحیت علمی “بر ضرورت انقلاب فرهنگی و رفع طاغوت زدگی از دانشگاهها تاکید می نماید:

*لایحه استقلال دانشگاهها علیرغم ظاهرفریبنده و مترقی ان ،ارتجاعی ترین حرکتی است که می تواند امروز برای دانشگاههااتفاق بیفتد .مستقل شدن یعنی به هیچ کس حساب پس ندادن ،مستقل شدن یعنی خود دانشگاهیان تصمیم خواهند گرفت که اموزش چه باشد ،پژوهش چه بشود وصدالبته که از بیرون کسی حق دخالت درکار انان را ندارد

نوع سوم رشته هایی که داریم علوم انسانی واجتماعی می باشند .مثلا در دانشکده حقوق مقدارزیادی از دروس مربوط به حقوق قرن نوزدهم فرانسه وبلژیک می باشد.درحالی که برطبق قانون جمهوری اسلامی ،قانون اینده مارا قوانین اسلامی تشکیل می دهند،حال دانشکده حقوق ما چقدر می تواند فارغ التحصیلانی داشته باشد که تخصصشان حقوق اسلامی می باشد معلوم نیست.

بعلاوه مساله دیگری که در اینجا مطرح می شود  همان بحث غرب و امریکا و ما می باشد.شکی نیست که در یک دانشکده علوم اجتماعی امریکا شاید مسائل نژادی ،به موازات صنعتی شدن ورفتارهای گروهی ،تاثیر رسانه های گروهی بر روی رفتار اجتماعی وهزار ویک مساله دیگر که خاص ان اجتماع و ان فرهنگ می باشد مطرح خواهد شد وباز استادان ما انها را فراگرفته وعینا در همین جا به دانشجویان خود درس می دهند.شکی نیست که جامعه ایران به عنوان یک جامعه مذهبی با ۸۰درصد بی سواد وتازه رها شده از زیربار ۵۰ساله سلطه بیگانه ،مسائلی دارد مختص خود که در کمتر جامعه ای نظیرش یافت می شود….

به هرحال دست بر روی هر قسمت از دانشگاه که می گذاریم وابستگی و “طاغوت زدگی ” از سر وروی ان فرو می ریزد.متاسفانه مقامات مسئول ضمن قبول اینکه مشکلاتی در دانشگاهها داریم برخورد جدی بامساله تا به امروز ننموده است ومدیریت موقت دانشگاه که بخاطر حفظ حرمت ازادی در دانشگاه تاپای استعفا هم پیش می رود ظاهرا هنوز متوجه نشده است که رل دانشگاهها بعد از انقلاب خدمت به خلق مستضعف ونیازمند و جامعه و طبقات محروم کشور می باشد وبرگزاری میتینگ ونمازجمعه رل ثانویه دانشگاه می باشد.هربار که مدیریت درمورد مسائل دانشگاهی صحبت نموده فقط گله و ذکرش این بوده که اباید پاسدار حرمت وازادی باشیم وکلامی هنوز درباره ماهیت ورسالت ونقش دانشگاه درجامعه انقلابی امروز نگفته است ،بنظر می رسد که مدیریت موقت ،دانشگاه تهران را با زمین چمن هایدپارک اشتباه گرفته است….

علیرغم مطرح نمودن مشکلات ونابسامانیهاییکه مدیریت موقت به خوبی بدانها واقف است لاکن مدیریت همواره مساله مستقل بودن دانشکده ها را مطرح نموده واز انجام مسئولیت خود نیزسرباززده است.هرروز که بگذرد حل این مسائل پیچیده تر و مشکل تر می شود.هرروز که می گذرد مشروعیت این نظام ناصحیح بیشتر می شود .استادانی که بعداز انقلاب بیم داشتند که به دانشگاهها مراجعه نمایند ،به سبب وابستگی های عدیده شان به رژیم طاغوت پس از مدتی که ابها از اسیاب ریخت ،اهسته اهسته به دانشگاهها مراجعه نمودند ومتوجه شدندنه  مثل اینکه خبری نیست.فقط تعداد کمی به سبب ساواکی و وزیر و وکیل بودن اخراج شده اند،انهم تازه هر روز برسر انها بحث وگفتگو است وکم کم سرپرستان دانشگاهها به جرم اخراج انها از طرف بعضی جناحها محکوم هم می شوند،بالاخره باترس ولرز سرکارهایشان برگشتند ،اکنون با توپ پر طلبکار هم هستند

اری اندیشمندان اریامهری که بعد از انقلاب ارزویشان این بود که بدون ابروریزی اخراجشان کنند ،حالا دم از خلقی بودن و استقلال دانشگاه از چنگال مرتجعین که علوم دینی را فقط علم می زنند می دانند وانقلابی چند اتشه شده اند وپس از سالها ماتازه متوجه شده ایم که اینان دارای مکتب وایدئولوژی بوده اند واگر در رژه ششم بهمن در صف اول بوده اند فقط بخاطر قدبلندشان می بوده واگر در مقابل شهبانو تاکمر خم می شدند ،صرفا از فرصت استفاده می کرده ونرمش می کردند واگرپرچم دستشان می گرفتند ودر میدان شهیاد برای سلطان ابوظبی تکان می دادند برای هواخوری بوده واگر در کسوت گروه اندیشمندان درپرتو انقلاب شاه – ملت خدمت می کرده اند برای ردگم کردن بوده است والا  اینها مادرزادی انقلابی می باشند….

زیباکلام درادامه درباره اولویت تحصیل یامبارزه با امپریالیزم می نویسد:

جداکردن درس از مبارزه با امپریالیزم و بحث اینکه اول درس باشد یا مبارزه با امپریالیزم ،یابالعکس درست مثل بحث مرغ وتخم مرغ می باشد

ودر پایان با طرح پرسش واما راه چاره چیست می نویسد:

و اما راه چاره چیست ؟ بایستی در وهله ی اول دانشگاهها را تعطیل نمود ، اما نه بدون برنامه و بی هدف ، بلکه بطور سازمان یافته دانشجویان و استادان را داوطلبانه از طریق جهاد سازندگی روانه ی روستاها نمود و عده ی زیادی از استادان را روانه ی کارخانجات نمود تا مشکلات صنعتی و تنگناهای فنی را از نزدیک ببینند و از پشت میز دانشکده در تهران ، سعی در حل مسئله ی ذوب آهن اصفهان ننمایند . همزمان با این مرحله ، تنی چند از صاحبنظران در مورد هر رشته ای شروع به بررسی می کنند که اولا آیا این رشته ی تحصیلی به درد جامعه ی بعد از انقلاب می خورد یا نه ، و اگر جواب منفی است از مهر امسال برای آن رشته دیگر دانشجو نگیرند و از دانشجویان فعلی این رشته بخواهند یا تغییر رشته دهند ، یا دولت تضمین نخواهد نمود که پس از فارغ التحصیل شدن برای آنان کار ایجاد نماید . اگر رشته ی تحصیلی در این مطالعه ی اولیه تشخیص داده شد فی النفسه لازم است ، لاکن محتوی آن بایستی تغییر کند ، که دیگر مشکلی نیست و صاحبنظران آنچه را که بایستی تغییر یابد ، خود تغییر خواهند داد .پس از پایان این مرحله کارکنان وکارمندان بادرنظرگرفتن نسبتی منطقی با دانشگاه “پس از انقلاب “انتخاب و مابقی بازخرید یا بازنشست خواهند شد...پس از تنظیم برنامه جدید که ممکن است شش ماه تا یکسال طول بکشد می توان دانشگاهها را مجددا بازنمود ونظام جدید را عرضه کرد

ودر نهایت  می نویسد :

بیاییم با از بین بردن نظام دانشگاهی دلالی که متعلق به نظام وابسته به امپریالیزم بود ، دانشگاهی بوجود بیاوریم که فکرش و نقشش در تداوم خط انقلاب باشد و شعار « دانشگاه سنگر آزادی » را تبدیل به شعار « دانشگاه سنگر انقلاب » بنمائیم

البته صادق زیباکلام بعدها در مصاحبه با مجله لوح( شماره پنجم – مرداد۷۸) مطالبی را مطرح می کند که حائز اهمیت است.به عنوان مثال غیرصادقانه  خودرا مخالف اخراجها از دانشگاه در ان مقطع معرفی می نماید و می گوید:

“درست است که ما مى‏خواستیم تغییراتى به وجود بیاوریم، ولى معنى‏اش این نیست که آدمها را اخراج کنیم.

بنده به‏ شدت با این قضیه مخالف بودم و یکى از دلایل رمیدن من و ادامه ندادن کار با جریان انقلاب فرهنگى، یکى از اولین دلایل ناخشنودى شدید من، همین اخراجها بود.”

در اخر نیز ایشان درفضای دوران اصلاحات ودرهمان مصاحبه  درسال ۱۳۷۸رسما ازگذشته واقدامات خود در بحث انقلاب فرهنگی اظهار ندامت کرد:

“آن جمله ‏اى را که در دانشگاه تربیت مدرس در ۱۶ آذر سال ۱۳۷۷ گفتم اینجا تکرار مى‏کنم. من به‏ عنوان کسى که نقش زیادى در بسته‏شدن دانشگاهها داشت مى‏گویم با توجه به مسائل و مشکلاتى که پیش آمد، به آن اهدافى هم که مى‏خواستیم نرسیدیم و متوجه شدیم که خود آن هم هدفى غیرعلمى بوده و اصلاً چنین چیزى وجود نداشته است. اما تا ما بیاییم این را بفهمیم تعدادى از بروبچه‏ هاى مملکت حالا به خاطر طرفدارى از این تشکیلات، از آن تشکیلات بى‏حجابى و غیره بحق یا ناحق از تحصیل محروم ماندند و زندگیشان فرو پاشید.

آنجا گفتم که من رسماً و علناً حلالیّت می‏طلبم. حلال کنید من را، از خدا هم توبه مى‏کنم به خاطر ضرر و زیانى که متوجه خیلیها شد براى اینکه از دانشگاه اخراج شدند. به علاوه بى‏خود و بى‏جهت دانشگاه را دو سه سال بستیم، منتها نیتمان واقعاً خیر بود….”

و:

“…عده ‏اى دنبال این حرفها هستند، یا آگاهانه، به قول آقاى فاکر، تا ضربه وارد کنند، یا مثل من که در سالهاى ۵۹ و ۶۰ در جهل کامل بودم، واقعاً جاهلند و فکر مى‏کنند چیزى به اسم علوم سیاسى اسلامى وجود دارد..”

بازگشت به انگلیس

صادق زیباکلام مجددا در سال ۱۳۶۳ برای اخذ دکترا در علوم انسانی عازم انگلستان شد.او پس از شش سال ودر استانه سال ۱۳۷۰ به ایران بازگشت.و پس از بازگشت به ایران از سال ۱۳۷۱ به عضویت گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران درآمد.

سیدجواد طباطبایی درباره عضویت زیباکلام در گروه علوم سیاسی می گوید:

در همان زمان ریاست دانشگاه استاد دیگری را به همان گروه تحمیل کرد که به هیچ وجه سابقه تحصیلی و مشخصات او با مقرارتی که همان رئیس دانشگاه مأمور اجرای آن بود، سنخیتی نداشت. این شخص گویا فنی خوانده و در انقلاب فرهنگی نیز نقشی ایفاء کرده بود و در دانشگاهی در بریتانیا یا حومه آن درس خوانده بود که از نظر دانشکده و مدیریت آن اعتباری نداشت و حتی اگر اعتباری داشت، برابر مقررات، به دلیل پیوسته نبودن تحصیلات، نمی توانست به استخدام دانشکده حقوق درآید که البته به زور رئیس دانشگاه درآمد. به جرأت می توان گفت که سطح علمی بسیاری از این افراد از حد کارشناسی ارشد یک دانشگاه متوسط فراتر نمی رود.گروهی از اینان در بیست و چندی سالی که در کسوت استادی درآمده‌اند، چیزی ننوشته‌اند و گروه دیگری که جرأت یا ادعای نوشتن داشته‌اند، در نوشته‌های شان کمتر می‌توان عبارتی معنادار پیدا کرد.”

در ادامه جوادطباطبایی باپریشان گونامیدن زیباکلام درباره او می گوید:اوخود را وجود منبسط و مثال اعلای علم سیاست می داند که هیچ جایی دراقلیم سیاست نمی تواند از وجود او خالی باشد…هر رطب یابسی رابه هم می بافد ،خودرا شریک جرم حرامیان قرار می دهد وبیشتر از این ،از انجا که از مهندسی در حقوق وعلم سیاست هبوط کرده ،نه مهندس خوبی است ونه به طریق اولی استاد خوبی برای دانشکده حقوق .”
طباطبایی حضور در درس زیباکلام را اتلاف وقت وجوانی خوانده و اضافه می کند:

اقرار دکتر زیبا کلام به آن دانشجویی که گویا ۱۱ سال در خدمت او تلمذ کرده، و همان شب انتشار مهرنامه، با خوشحالی مطالب مرا به رخ او کشیده، نشانی از این دارد که آن جوان چه داغی از اتلاف وقت و جوانی خود در دل داشته است. دلیل این که در گذشته، به قول، دکتر زیبا کلام، به استادها احترام می‌گذاشتند، جز این نیست که بسیاری از آنان معدن دانش بودند، و شگفت این که بسیار سختگیر بودند، به‌ویژه این که نمره پخش نمی‌کردند و رساله‌های دانشجویی را مانند بنگاه معلامات ملکی میان خود و دوستان خود تقسیم نمی‌کردند و… بدیهی است که دکتر زیبا کلام می‌داند که چه می‌گویم! پیچیدن در حرامیان درافتادن با شخص حرامی نیست، دفاع از اموال کسانی است که توان دفاع از خود را ندارند!….دکتر زیباکلام به چه مناسبت به خود اجازه می‌دهد از باند مافیایی علم سیاست دفاع کند، اگر خود او از مزایایی که مافیا در اختیار او می‌گذارد، سود نمی‌برد؟

دوران اصلاحات و پفیوزیسم سیاسی

باروی کارامدن دولت اصلاحات وفضای ایجاد شده ،شاهد ظهور وبروز بیشتری از اقای زیباکلام هستیم .اوج این ظهور را در دفاع از اقای هاشمی رفسنجانی در انتخابات مجلس ششم شاهدیم.

اودرپاسخ به مقالات ومطالب امثال اکبرگنجی ،عباس عبدی و…علیه هاشمی ،به دفاع از اقای هاشمی برخاست.زیباکلام معتقد بود ازدست دادن هاشمی توسط اصلاح طلبان و تخریب او به صلاح جریان اصلاح طلب نیست.

حمایت ها ودفاع زیباکلام از اقای هاشمی و دخترش فائزه هاشمی و تغییر در نظرات و عملکرد سابق وی باعث شد که عباس عبدی اورا تلویحا به “پفیوزیسم سیاسی ” متهم کند.عبدی در تعریف این رفتار می نویسد:

پفیوزیسم سیاسی یعنی اینکه هر روز یک ساز را کوک کنیم…تغییر مواضع دربرابر اقای هاشمی بدون تردید نزد افکارعمومی پفیوزیسم سیاسی تلقی خواهد شد

البته چند سال بعد بخش قابل توجهی از دوستان اقای عبدی که دشمنان اقای هاشمی بودند ،دچار این تغییر مواضع شدند و به این بیماری یعنی پفیوزیسم سیاسی دچار شدند.

البته زیبا کلام در کنار ان دفاع پررنگ وغیرمترقبه از اقای هاشمی ،برای منصف نشان دادن خود وکاهش فشار جریان اصلاح طلب بر روی خود ،در برخی از مطالب انتقاداتی راهم به  اقای هاشمی مطرح می کند:

من هم خیلی دلم می خواست ایشان در این بیست سال ولو سمبولیک هم که شده بود از ازادی ،حاکمیت قانون ودفاع از دموکراسی به دفاع برمی خاستند.”(کتاب هاشمی رفسنجانی ودوم خرداد ص ۳۵)

به نظر من علت ارای کم ایشان(در انتخابات مجلس ششم)به نوع گفتمان اقای هاشمی که ایشان همواره به خصوص نسبت به مخالفین خود استفاده کرده اند،بازمی گردد.گفتمان او براین پایه استوار است که من هرچه کرده ام درست بوده ومنتقدان ومخالفان من اشتباه می کنند وبایدخودرا درست کنند.حالت تبخترگونه ای که ،من هرچه می کنم درست است ومخالفان براثر عناد ورزی یاعدم توجه نادرست می گویند.این نوع برخورد نگاه از بالا ،به نظرمن علت دوم شکست او بود.”(ص۹۰)

ایشان(اقای هاشمی)درمورد پرونده قتلها یک کلام هم حرف نزده است ،کانه قتل ها در قرقیزستان انجام شده است.(ص ۱۳۳)

اقای هاشمی !شما بعد از انتخابات سخنرانی کردی وازمترو گفتی وخودکفایی در شکر !اینها درست ولی عزیز من !درسال هایی که تو رییس جمهور بودی ،۸۰نفرنویسنده وروشنفکر وروزنامه نگار را کشتند.شما می دانستی؟

یانمی دانستی؟(ص۱۳۷)

شخصا بزرگترین اشکال وانتقادی که به ایشان وارد می دانم عبارت است از کم توجهی ودرمواردی بی توجهی به حقوق سیاسی و اجتماعی شهروندان،ازادی بیان،ازادی مطبوعات و اجتماعات و…”(ص۵۶)

هاشمی بدون روتوش

از دیگر مسائلی که توجه ها را به صادق زیباکلام جلب نمود انتشار کتاب  پرحاشیه گفتگوی ایشان با اقای هاشمی رفسنجانی تحت عنوان ” هاشمی بدون روتوش” بود.در این کتاب  نکات عجیبی به چشم می خورد.

*می خواهم بگویم که خود این مصوبه انجمن های ایالتی و ولایتی را که ما این همه می گوییم شروع توطئه علیه اسلام بوده، در اساس واقعاً مطلب مهمی نبودسؤالم این است که آیا امام به دنبال بهانه ای برای درگیر شدن با رژیم نبودند؟(ص۴۴)

* من بعید به نظرم می رسد که امام زیاد اهل شور و مشورت و همفکری با دیگران بوده باشند. ممکن است نظر دیگران را هم پرسیده باشند، اما همه ما می دانیم که ایشان سرسخت و یکدنده بودند و روحیه کار جمعی نداشتند. آنچه را خودشان درست تشخیص می دادند همان را انجام می دادند. (ص۶۱)

* امام همواره آنچه را که اعتقاد داشتند انجام می دادند و زیاد به حرف دیگران توجهی نمی کردند. (ص۶۲)

* هر چقدر می خواهم خودم را راضی کنم که امام هم مثل شما فکر می کرد، می بینم نمی توانم. بیشترین چیزی که در مورد ایشان به دلم می آید این است که پرستیژ ضد آمریکایی برای ایشان مهم تر از این بود که منافع ملی ما به چه سمت و سویی می رود. (ص۱۸۲)

* یک پرسش همیشگی که اسرائیلی ها همواره از ما ایرانیان دارند این است که چرا شما شعار نابودی اسرائیل را می دهید، در حالی که حتی رادیکال ترین گروه های فلسطینی هم دیگر این موضع را ندارند؟ اسرائیلی های ایرانی الاصل در کنفرانس هایی که من می روم، خیلی مایلند که با ایرانی ها مراوده داشته باشند، در حالی که فلسطینی ها و سایر اعراب اصلاً محل هم به ما نمی گذارند. برخی فلسطینی ها که اصلاً مدعی ما هستند و جلوی آمریکایی ها و اسرائیلی ها به ما می گویند که در کار ما دخالت نکنید. (ص۱۹۶)

* به نظر من هشتاد درصد مردم کم و بیش امیدشان را از این نظام قطع کرده اند. (ص۲۲۲)

جمع بندی من این است که امام ته دلشان از جنگ خوشحال بودند. هیچ وقت هم مستقیم نگفتند، ولی در دلش این بود که ما که نمی خواستیم به رژیم بعث حمله کنیم، اما حالا که اینها به ما حمله کردند، تا آخر خواهیم رفت. (ص۲۷۸)

* پذیرفتن این نکته که زدن هواپیمای ایرباس که در تفسیر ما علامت جدیت آمریکا برای مقابله مستقیم بود، برای من سخت استاگر آمریکایی ها می خواستند خیلی جدی به ما بگویند که جنگ باید متوقف شود و شما با ما طرف هستید، راه های بهتری وجود داشت. زدن ایرباس برای رساندن پیامی به ما کار احمقانه ای بود. بنابراین فکر می کنم زدن ایرباس توفیق اجباری شد. یعنی بهانه ای شد که شورای عالی دفاع و امام قطعنامه را آبرومندانه بپذیرند. (ص۲۹۷)

متعاقب انتشار این کتاب انتقادات مختلفی به سمت زیباکلام سرازیر شد.اقای سید حمید روحانی با درج مطلب با عنوان «روش‌های نامتعارف در القای مشهورات و متشابهات تاریخی به جای رخدادها» در شماره ٢۴ و ٢۵ فصلنامه ١۵ خرداد / تابستان و پاییز ١٣٨٩ به بخشی از ادعاهای ایشان پاسخ داد.

حجت الاسلام سید حمید روحانی در مقدمه مطلب خود اورده است:

“نخستین‌باری که نگارنده نام او را شنید در یک برنامه زنده رادیویی بود که برای بررسی احیای ر‍ژیم کاپیتولاسیون به دست محمدرضا پهلوی از نگارنده دعوت به عمل آمده بود و او نیز تلفنی در این برنامه شرکت داشت. او در این گفت‌وگوی تلفنی ملت ایران را در احیای رژیم کاپیتولاسیون مقصر دانست زیرا به نظر وی نمایندگان مردم در مجلس به لایحه کاپیتولاسیون رأی مثبت دادند! و آن را به تصویب رساندند! برای نگارنده شگفت‌آور بود که این آقا! چگونه مهره‌های خودفروخته‌ای را که از روی جمجمه شهیدان ۱۵ خرداد۴۲ گذشتند و به پارلمان راه یافتند «نمایندگان ملت» می‌داند؛ به ویژه اینکه انتخابات آن دوره از سوی مراجع تقلید تحریم شده بود و انتخابات فورمالیته مجلس هم در برهه‌ای برگزار شد که در بسیاری از شهرهای ایران از جمله تهران از روز قیام ۱۵ خرداد، حکومت نظامی بود. این پرسش برای نگارنده بی‌جواب ماند و با گذر زمان خود او و پرسشی که درباره او مطرح شده بود به دست فراموشی سپرده شد؛ تا اینکه چندی پیش مصاحبه‌ای از او به دستم رسید که در آن از آقامحمدخان قجر و رضاخان میرپنج دفاع کرده و در ستایش از آنان سخن گفته بود.
اینجا بود که دریافتم چرا نامبرده در بررسی رادیویی در مورد جریان احیای رژیم کاپیتولاسیون به دست محمدرضا پهلوی، تلاش کرد پای ملت ایران را به میان بکشد و جرم نابخشودنی آن خیانت را به گردن مردم بیندازد.”

روحانی در این نوشتار ، اقدامات زیباکلام را در راستای “گندزدایی ” از پهلوی می داند.

متهم سازی ایرانیان به عرب ستیزی

از دیگر مواضع زیباکلام!! می توان به متهم نمودن ایرانیان به عرب ستیزی  به دلیل شکست درقادسیه از سپاه اسلام اشاره کرد.زیباکلام در گفتگو با العربیه می گوید:

ایرانیان از اعراب نفرت دارند و این احساس آن ها دارای ریشه تاریخی می باشد.

صادق زیبا کلام که بارها از جانب شبکه های رسانه ای داخلی و خارجی مورد مصاحبه قرار گرفته، در گفتگو با «العربیه» گفت: «من بر این باورم که همه ایرانیان، از هر گروهی که باشند، از اعراب متنفر هستند و معتقدند که اعراب نیز علیه ایرانیان همین احساس را دارند».

زیبا کلام در ادامه سخنان خود گفت: «پدیده تنفر از اعراب، در میان روشنفکران ایرانی نیز در ابعاد گسترده رواج دارد».  او افزود: «اگر ایرانیان از مسلمانان سنی نفرت دارند، ریشه آن در تنفر ایرانیان نسبت به اعراب است».

زیبا کلام گفت: ایرانیان هیچگاه شکست در جنگ قادسیه در ۱۴۰۰ سال پیش را فراموش نمی کنند و این، همانند آتش زیر خاکستر همچنان آماده شعله ور شدن است.”

ویا می گوید:

“من از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به خاطر بی احترامی های شما معذرت خواهی می کنم؛ شما باید ادب را در برابر آن ها رعایت کنید؛ شما از قادسیه می سوزید؛ از اعراب کینه دارید به خاطر این که اسلام را برای شما آورده اند.”

ایشان ضمن متهم کردن ایران به رفتار غیر دوستانه با اماراتی ها  وبی ارزش خواندن جزایر سه گانه اظهار داشته است:

“اما معتقدم که ما هم به هیچ وجه رفتارمان با اماراتی ها و سایر همسایگان عرب مان رفتاری دوستانه، متواضعانه، برادرانه و با سعه صدر نبوده.

متاسفانه بایستی گفت که داستان سه جزیره و یا اینکه اعراب خلیج فارس را خلیج عربی میگویند، در حقیقت بهانه ای است تا ما ایرانیان بغض و کینه های تاریخی مان را علیه اعراب بیرون بریزیم. سه جزیره بهانه ای است که ما و اعراب بغض و کینه های پنهانی اما تاریخی مان را نسبت به یکدیگر به نمایش دراوریم. والا هم ما و هم اعراب نیک می دانیم که آن سه جزیره ارزشی ندارند. آن سه جزیره، نه نفت دارند، نه گاز ، نه آلومینیوم، ‌نه هیچ ماده ارزشمند دیگری ؛ نه از ارزشی ژئوپلیتیک برخوردارند ‌،نه ارزش نظامی، و نه ارزش استراتژیک دارند. هیچ فرقی نمیکند نه برای ما و نه برای اماراتی ها که آن سه جزیره تعلق به کدام کشور داشته باشد. دو جزیره یعنی تنب بزرگ و تنب کوچک که اساسا خالی از سکنه است. در ابوموسی یکی ٰ، دو هزار نفرآنهم در بخشی از سال زندگی می کنند. آنان اکثرا عرب هستند و علی الاغلب هم ماهیگیر، لنچ دار و قاچاقچی می باشند. از کیلومترها دورتر آن سه جزیره را می شود به کمک تسلیحات  حتی نه چندان پیشرفته  از زمین، هوا و دریا هدف قرار داد و در طرفت العینی انها را با خاک  یکسان نمود. یعنی این سه جزیره از هیچ استعداد نظامی برخوردار نمی باشند. به کمک تجهیزات و امکانات جدیدی که ساخته شده اند اعم از دریایی، هوایی و زمینی آن سه جزیره اساسا ارزش جاسوسی هم ندارند  که بگوییم بر روی آنها ایستگاهای جاسوسی و استراق سمع می توان نصب نمود. سالها پیش “فرد هالیدی” استاد برجسته علوم سیاسی انگلستان گفت که حکایت اختلاف ایران و امارات بر سر سه جزیره، “حکایت دعوای دو تا آدم طاس  بر سر یک شانه است”.

القاعده جریان مردمی تادفاع از حمله امریکا به افغانستان

زیباکلام در عین حال که القاعده را یک جریان خودجوش و مردمی میداند ،از حمله امریکا به افغانستان و ساقط کردن طالبان حمایت می کند.

او در دانشگاه مشهد درسالگرد شهادت احمدشاه مسعودبه تطهیر القاعده و طالبان می پردازد:

اکنون القاعده و طالبان به یک جریان خوجوش ،اصیل ومردمی بدل شده اند.”

ودر مناظره با حسین الله کرم می گوید:من برای القاعده و اسامه بن لادن احترام زیادی قائلم.”

زیباکلام همچنین بادرج مقاله ای در روزنامه شرق (بمناسبت دهمین سال اشغال افغانستان توسط امریکا) به تاریخ ۱۶مهر۱۳۹۰ به دفاع از حمله امریکا به افغانستان می پردازد:

درست است که یک کشته و مرگ یک غیرنظامی هم زیاد است اما کل تلفات افغان‌ها اعم از نظامی و غیرنظامی در ۱۰ سال گذشته بین ۱۴ تا ۱۸ هزار نفر بوده. احتمالا اگر ناتو از افغانستان خارج شود، این آمار یک سال خواهد شد. ضمن آنکه نزدیک به ۸۰ درصد این تلفات از ناحیه حملات و بمب‌گذاری‌ها نیروهای طالبان بوده…امروزه به‌رغم حملات و خرابکاری شبانه‌روزی طالبان، گام‌های قابل توجهی در جهت ایجاد زیرساخت‌های کشور از حمل و نقل گرفته تا بهداشت و درمان، آموزش و پرورش، ارتباطات و… برداشته شده است.شخصا معتقدم یک دستاورد این ۱۰ سال می‌ارزد به همه تلخی‌ها و ناکامی‌های دیگر. در ۱۶ مهر ۱۰ سال پیش که آمریکایی‌ها به افغانستان آمدند صرفا یک میلیون دانش‌آموز در حکومت طالبان به مدرسه می‌رفتند که تقریبا تمامی پسر بودند اما امروز بیش از هشت میلیون دانش‌آموز به مدرسه می‌روند و بیش از یک‌سوم یا سه میلیون نفر آنان دختر هستند. حتی اگر آمدن آمریکایی‌ها هیچ دستاورد دیگری نمی‌داشت، رفتن سه میلیون دختر افغانی به مدرسه بزرگ‌ترین دستاورد بود. بماند زمینه‌های مهم دیگری که در ۱۰ سال گذشته توانسته‌اند در افغانستان بعد از طالبان به پیشرفت‌های چشمگیری نایل شوند

زیباکلام: اسرائیل اصلا طرحی بنام از نیل تافرات ندارد

در قسمت اول مطلب از پادرمیانی لرد ویکتور روچیلد از بنیانگذاران رژیم نامشروع صهیونیستی برای ازادی صادق زیباکلام از زندان ساواک گفتم.هم چنین اعلامیه معروف بالفور توسط جیمز بالفور(وزیر امور خارجه دولت انگلیس ) برای تاسیس رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۱۷ خطاب به لرد روچیلدرا اوردم:

«لرد روچیلد عزیزم‏

با نهایت خرسندی اطلاع می‏دهد که به عنوان نماینده رسمی‏ دولت پادشاه انگلستان بیانیّه‏ ای که حاوی احساسات همدردی با نهضت صهیونیست و برآوردن خواسته‏ های آن می‏باشد و به تصویب‏ هیأت وزیران هم رسیده است ذیلا ارسال می‏دارد. دولت پادشاهی با نظر مساعد به تشکیل یک میهن و خانه برای‏ ملّت یهود در فلسطین می‏نگرد و بهترین مجاهدت را به عمل خواهد آورد تا امکان این مقصود میسّر گردد.کاملا واضح و آشکار است که  هیچ اقدامی که مخلّ آسایش و باعث لطمه زدن به حقوق اجتماعی، مذهبی،حقّ حیات و موقعیّت غیر یهودیان ساکن فعلی فلسطین گردد نباید انجام گیرد.

بسیار مشعوف و متشکّر خواهم شد چنانچه متن این اعلامیّه را به‏ فدراسیون صهیونیست برسانید.

ارادتمند آرتور جیمز بالفور.»

در اینجا به بررسی مواضع دکتر زیباکلام در خصوص رژیم صهیونیستی می پردازم.

دکتر صادق زیباکلام در گفتگو با جواد محرمی ضمن حمله مجدد به مواضع جمهوری اسلامی درباره رژیم صهیونیستی ،مطالبی را مطرح می کند که تعجب اور است.به عنوان مثال سریعا مدعی می شود رژیم صهیونیستی اصلا طرحی بنام “از نیل تا فرات  ندارد“.

زیباکلام می گوید: (http://sobhekhiyaal.persianblog.ir/post/56)

زیباکلام: ببینید الان کشورهای زیادی در جهان برنامه هسته ای دارند مثل هند، آرژانتین یا برزیل  اما کسی با آنها کاری ندارد. می دانید چرا غرب به ایران پیله می کند. چون این کشورهایی را که نام بردم هیچکدام قصد از میان برداشتن کشور ثالثی  را ندارند.

به نکته خوبی اشاره کردید اسرائیل در حال حاضر حداقل ۲۰۰ کلاهک هسته ای دارد و خاک چند کشور را هم اشغال کرده چرا غربیها ترسی از  اسرائیل ندارند آیا خطر اصلی اسرائیل نیست؟

زیباکلام: اسرائیل یک مسئله عربی است و ما نباید دایه مهربانتر از مادر برای فلسطینی ها باشیم.

اگر اینگونه است که شما می فرمایید پس انقلاب اسلامی در ایران چگونه می تواند سیاست خارجی مبتنی بر اهداف و آرمانهایش داشته باشد

زیباکلام: ما در سیاست خارجی نسبت به مسئله اسرائیل باید ببینیم اعراب چه موضعی دارند و با آنان هماهنگ باشیم

یعنی موضع ما که کشوری انقلابی هستیم باید دنباله رو کشور منفعل و قرون وسطایی عربستان باشد؟ شما می گویید این ما هستیم که اسرائیل را تهدید می کنیم اما اسرائیل رسما داعیه نیل تا فرات دارد

زیباکلام: نخیر اسرائیل چنین داعیه ای ندارد اما اگر هم داشته باشد به ما چه ربطی دارد نیل تا فرات که بیرون مرزهای ماست

شما می گویید ما باید بنشینیم تا اسرائیل به مرزهای ما برسد و آنوقت تازه شروع کنیم از خودمان دفاع کنیم؟

زیباکلام: من می گویم مسئله فلسطین عربی است

فقط عربی است اقای دکتر؟ یعنی اسلامی نیست؟

زیباکلام: اسلامی هم باشد ما نباید کاسه داغتر از آش شویم

آقای دکتر شما می گویید اسرائیل هیچ کشوری را تهدید نکرده. این درحالی است که همین حالا خاک چندین کشور مانند سوریه و فلسطین در اشغال اسرائیلیهاست. ۷۰ سال است که  بلندیهای جولان  در اشغال اسرائیل است. ما به قول شما لفظا تهدید کرده ایم اما اسرائیل که رسما چند کشور را اشغال کرده . پس چرا غربیها هیچ نگرانی از سوی اسرائیل ندارند؟
زیباکلام: اسرائیل در حال دفاع کردن از خود است ماهم زمان جنگ فاو را اشغال کردیم. در جنگ یک کشور زمین می گیرد تا در زمان مذاکره با دست پر وارد عمل شود.

بخش اعظم سخنان اقای زیباکلام در بالا باطل و بی اساس است. اینکه می گوید رژیم صهیونیستی اصلا طرحی بنام از نیل تا فرات ندارد،مطلبی خلاف واقع می باشد.

«بن گورین» از بانیان اصلی اسرائیل خطاب به دانشجویان اعلام می کند:
این نقشه، نقشه کشور ما نیست. ما نقشه دیگری داریم که شما جوانان و دانشجویان مدارس اسرائیل باید آن را تحقق بخشید. ملت اسرائیل باید قلمرو خود را از فرات تا نیل توسعه دهد.”

بن گورین هم چنین در مقدمه ای  که در اغاز کتاب سالانه دولت اسرائیل (فلسطین اشغالی ) درسال ۱۹۵۲ نوشته است :

کشور اسرائیل تنهابر بخشی از سرزمین اسرائیل برپا شده است
نتانیاهو نیزدر مراسم استقبال از نماینده حزب لیکود اعلام می‏کند:
اسرائیل تنها به مرزهایی که سازمان ملل برای آن در نظر گرفته محدود نمی‏شود بلکه مرزهای واقعی اسرائیل را خدا تعیین کرده است‏

مناخیم بگین هم می گوید:

اسرائیل موجود ، فقط یک پنجم از خاکی است که باید به دست ما باشد و این وظیفه ماست که چهار پنجم دیگر را با فعالیت و پشتکار به دست آوریم. “

هرتصل نیز در خاطرات خود ثبت کرده است:

هرچه تعداد مهاجران افزون شود ،مساحت سرزمین وسیع تر می شود

ودرجایی دیگر زیباکلام می گوید:

“معتقدم حمایتی که از فلسطین می شود به صلاح منافع ملی ما نیست…

چرا باید خواهان نابودی اسراییل شویم و آن را دشمن استراتژیک خود بدانیم و برای مبارزه با او پیش دستی هم بکنیم.

زیبا کلام تاکید کرد: ما از فلسطینی ها نباید فلسطینی تر باشیم اگر آنها اسراییل را به رسمیت شناخته اند ما چه کاره ایم که بگوییم کمتر از نابودی اسراییل نخواهیم به دلیل تبلیغات غلط تصور می کنیم فلسطینی ها خواهان نابودی اسراییل هستند در حالی که در واقع آنها می خواهند دو کشور مستقل به وجود آید، اما اسراییلی ها ایده فلسطین مستقل را نمی پذیرند.

وی درباره نظراتی مثل اینکه اسراییل در حال نابودی است هم گفت: ادبیاتی مثل این درست نیست و به زیان منافع ملی ماست اینکه بگوییم فلسطینی ها نباید اسراییل را بپذیرند مثل این است که کسی از آفریقا بگوید چرا امام جام زهر را نوشید!

زیباکلام درموضعی دیگر که در مناظره با حجت الاسلام روانبخش بیان نموده ،رسما اظهار داشته که اسرائیل یک کشور قانونی است:
“کشور اسرائیل با تایید مجمع سازمان ملل در تاریخ ۱۹۴۷ تشکیل شده و یک کشور قانونی است! بنا براین ما حق نداریم اسراییلی ها را باطل مطلق و فلسطینی ها را حق مطلق بدانیم!…”

البته رژیم شاه نیز با همین تاکتیک و بهانه که اسرائیل توسط سازمان ملل تایید شده و اعراب نیز ان را بعضا پذیرفته اند و مانباید کاسه داغتر از اش شویم ،این رژیم نامشروع را به صورت دوفاکتو به رسمیت شناخت.محمد ساعد مراغه ای نخست وزیر وقت پهلوی در نطقی که در روز ۳۰ اردیبهشت ۱۳۲۹ در مجلس سنا (یعنی بیش از یک ماه پس از سقوط کابینه‌اش) ایراد کرد به دفاع از به رسمیت شناختن اسرائیل پرداخت:

چنانکه آقایان محترم اطلاع دارند، در جهات عدیده ما مدیون مساعدت‌های سازمان ملل متحد هستیم و برقراری روابط دوفاکتو با دولت اسرائیل با حیثیت سیاسی و منافع ایران تطبیق می‌کرد و این موضوع را دو سال به احترام اعراب عقب انداختیم ولی وقتی مشاهده می‌شود که اعراب با عقد قراردادهای متارکه و مذاکرات نظامی و حضور در کنفرانس‌ها و امضا سازش‌ها و تسلیم به تصمیمات سازمان ملل راجع به تقسیم فلسطین و الحاق قسمت عرب‌نشین آن به اردن هاشمی و اتخاذ تصمیم مذاکره با کشور اسرائیل بر اساس تصمیمات سازمان ملل، عملا و بالفعل شناخته‌اند، دیگر علتی نداشت که دولت ایران هم به شناسایی بالفعل و دوفاکتو اسرائیل اقدام نکند

البته ساعد با دریافت رشوه ۴۰۰ هزار دلاری به این اقدام ننگین دست زد.ویلیام شوکراس، با استفاده از اسناد بایگانی اسرائیل، در این زمینه می‌گوید:
“شناسایی دوفاکتو اسرائیل تصمیم شخصی شاه نبوده است؛ بلکه محمدساعد مراغه‌ای با مطالبه ۴۰۰ هزار دلار (رشوه از اسرائیلی‌ها) موافقت هیأت وزیران را جلب و شاه را متقاعد ساخت که این شناسایی خدمت به منافع ملی ایران است.”

و صد البته برخلاف سخنان بی پایه اقای زیباکلام ،امام راحلمان فرمودند این جرثومه فساد تنها براى سرکوبى ملت عرب نمى باشد بلکه خطر و ضرر آن متوجه همه خاورمیانه است:

“سران کشورهاى اسلامى باید توجه داشته باشند که این جرثومه فساد را که در قلب کشورهاى اسلامى گماشته اند تنها براى سرکوبى ملت عرب نمى باشد بلکه خطر و ضرر آن متوجه همه خاورمیانه است نقشه ، استیلا و سیطره صهیونیسم بر دنیاى اسلام و استعمار بیشتر سرزمین هاى زرخیز و منابع سرشار کشورهاى اسلامى مى باشد و فقط با فداکارى ، پایدارى و اتحاد دولت هاى اسلامى مى توان از شر این کابوس سیاه استعمار رهایى یافت و اگر دولتى در این امر حیاتى که براى اسلام پیش آمده کوتاهى کرد، بر دیگر دولت هاى اسلامى لازم است که با توبیخ و تهدید و قطع روابط او را وادار به همراهى کنند دولت هاى ممالک نفت خیز اسلامى لازم است از نفت و دیگر امکاناتى که در اختیار دارند به عنوان حربه علیه اسرائیل و استعمارگران استفاده کرده ، از فروش نفت به آن دولت هائى که به اسرائیل کمک مى کنند خوددارى ورزند.”

و سخنی از امام خمینی ره خطاب به کسانی که خواهان شناسایی اسرائیل هستند، امید است امثال جناب زیباکلام بیدار شوند:

“من طرفدارى از طرح استقلال اسرائیل و شناسایى او را، براى مسلمانان یک‏ فاجعه و براى دولتهاى اسلامى یک انفجار مى‏دانم”

زیباکلام حتی در جایی دیگر از عشق و علاقه اسرائیلی ها به ایرانی ها می گوید:

“ان وقت چیزی که خیلی غریب است ،علاقه اسرائیلی ها به ما ایرانیان است.ان اسرائیلی هایی که ایرانی الاصل هستند بایک عشق وعلاقه عمیقی از ایران صحبت می کنند و واقعا در کنفرانسها مشخص است که چقدر مایلند با ایرانی ها روابط داشته باشند .درحالی که فلسطینی ها وسایر اعراب اصلا محل هم به ما نمی گذارند ….
ان اسرائیلی هایی که در گذشته در ایران بوده اند وحالا ایرانی هم نیستند یک جوری درمورد ایران حرف می زنند گویی نهایت ارزویشان این است که یکبار دیگر بیایند ایران.علیرغم این بغض وکینه ای  که ما نسبت به اسرائیلی ها ابراز می کنیم ،انها با ما خیلی دوستانه برخورد می کنند.واقعا شما نمی دانید چه اصراری دارند که با ما ایرانی ها مراوده داشته باشند.من نمی دانم این بغض و کینه ای که ما نسبت به اسرائیلی ها داریم از کجا ریشه می گیرد؟…
 … اسرائیلی های ایرانی الاصل در کنفرانس هایی که من می روم، خیلی مایلند که با ایرانی ها مراوده داشته باشند، در حالی که فلسطینی ها و سایر اعراب اصلاً محل هم به ما نمی گذارند. برخی فلسطینی ها که اصلاً مدعی ما هستند و جلوی آمریکایی ها و اسرائیلی ها به ما می گویند که در کار ما دخالت نکنید. (هاشمی بدون رو توش -ص۱۹۶)

زیبا کلام در اینجا به مراوده و گفتگو با اسرائیلی ها (صهیونیست ها) درکنفرانس های متعدد،اینگونه غیر منطقی و غیر مستند و بدون توجه به تاریخ و اقدامات صهیونیست ها ،انهارا عاشق ایران معرفی می کند.بنظر میرسد ساعد مراغه ای هم علیرغم دریافت رشوه ۴۰۰ هزار دلاری از صهیونیست ها ،اینگونه برای انها تبلیغ نمی نموده است؟

استدلال زیباکلام در خصوص بغض و کینه اعراب نسبت به ایران و متقابلا عشق و علاقه اسرائیلی ها نسبت به ایران ،چندان غریب بنظر نمی اید و تداعی کننده “دکترین پیرامونی بن­گوریون”اولین نخست­ وزیر رژیم صهیونیستی می باشد.براساس این دکترین ،اسرائیل باید باکشورهای غیر عرب حاشیه این رژیم یعنی ترکیه، ایران و اتیوپی به نوعی اتحاد دست یابد تا بتواند منافع خود به ویژه امنیت اسرائیل در مقابل تهدیدات کشورهای عربی را حفظ نماید.

دکتر زیباکلام هم چنین می گوید:

اصرار ما درمورد حق بازگشت فلسطینی های اواره شده از فلسطین که درکشورهای دیگربه سرمی برند رادرنظربگیرید.من قبول دارم که ایم مسئله حق بازگشت یکی از عمده ترین مناقشات میان اسرائیلی ها وفلسطینی ها است و فلسطینی ها بر روی برخورداری از حق بازگشت که فلسطینی ها بر روی ان اصرار دارند،بیشتر یک حالت سمبلیک دارد .برای این که از زمان اواره شدن فلسطینی ها بیش از نیم قرن می گذرد.فلسطینی هایی که به کشورهای دیگر دیگر رفته اند عملا در ان جوامع حل شده اند .”(هاشمی بدون رو توش -ص ۱۹۵)

اولاند نیز در سفیر اخیر خود همین را می گوید:” فلسطینیان حق بازگشت آوارگان را پیگیری نکنند.”

نتانیاهو هم همین را می خواهد:” فلسطینی‌ها از حق بازگشت به سرزمین‌‌های اشغالی صرف‌نظر کنند.”

و این در حالی است که مرکز فلسطینی حقوق شهروندان و آوارگان «بدیل» با انتشار گزارشی اعلام کرد که حدود هفت میلیون فلسطینی به عنوان آواره در اردوگاه های داخل و خارج فلسطین زندگی می کنند به گزارش خبرگزاری قدس «قدسنا» با توجه به جمعیت ۱۰ میلیونی فلسطینیان در سراسر جهان وجود هفت میلیون فلسطینی در اردوگاه های آوارگان نشان می دهد که ۷۰% جمعیت فلسطینیان را آوارگان تشکیل می دهند.

حق بازگشت در واقع ترجمان عملی حق ادامه حضور انسان در خاک خود و حمایت از مالکیت فردی می باشد که در اکثر کنوانسیونها و قطعنامه های جهانی وارد شده است و در قانون مربوط به حقوق بشر بعنوان نتیجه قطعی و طبیعی حق هر فرد در ترک و بازگشت آزادانه به سرزمین خود در هر زمان که بخواهد و بدون هیچگونه قید و شرط ذکر شده است. حق بازگشت ازجمله حقوق بنیادین و غیرقابل تغییر به حساب می آید که مشمول مرور زمان نمی شود بطور ی که در قانون جهانی مالکیت خصوصی از مصونیت و حرمت برخوردار است و در اثر اشغالگری یا اعلان استقلال تازه در هر شکل قابل تصور از میان نمی رود و چشم پوشی از آن جایز نیست.

و پایان بخش این مطلب ؛جمله ای زیبا از امام موسی صدر:

ما اسرائیل را شرّ مطلق می دانیم. بدتر از اسرائیل در جهان وجود ندارد . اگر اسرائیل با شیطان در گیر شود، در کنار شیطان خواهیم ایستاد. اگر اسرائیل با چپ درگیر شود، در کنار چپ خواهیم ایستاد. اگر اسرائیل با راست درگیر شود، در کنار راست خواهیم ایستاد. شعار «اسرائیل شرّ مطلق است» ،به این معناست.”/

زیباکلام و گندزدایی از محمدرضاشاه

زیباکلام وابستگی وسرسپردگی شاه به امریکا را توهم عده ای در ایران می داند.اوبه صراحت اعلام می‌دارد این که شاه را یک مهره وابسته به آمریکا بدانیم، جز یک «توهم» نیست و عاری از حقیقت است.

آقای زیبا کلام برای نفی اصل وابستگی شاه به آمریکا و اثبات توهم بودن آن به مواردی اشاره می کند که سراپا کذب است.مثلا درصفحه ۱۱ کتاب “مقدمه ای بر انقلاب اسلامی ” نوشته است :
“به عنوان مثال، وقتی که او یک شخصیت مستقل و استخواندار قدیمی مثل دکتر علی امینی را بر سر کار می‌آورد، این تصمیم به دستور واشنگتن بوده است. چهارده ماه بعدش هم که امینی کنار می‌رود، آنهم باز به دستور آمریکایی‌ها بوده است. نخست‌وزیر بعدی هم که درست در نقطه مقابل امینی می‌باشد، یعنی یک شخص مطیع شاه است، آنهم باز به دستور آمریکایی‌ها بوده است. اگر این تصمیمات ضد و نقیض واقعاً به دستور آمریکایی‌ها صورت گرفته باشد (آن‌طور که ما معتقدیم)، در آن صورت حداقل نتیجه‌ای که در مورد عملکرد آمریکایی‌ها در ایران می‌بایستی گرفت آن است که اینان واقعاً نمی‌فهمیده‌اند و نمی‌دانسته‌اند که کدام سیاست را می‌بایستی اتخاذ نموده و منظماً تصمیمات خود را تغییر می‌داده‌اند.”
مشخص نیست منظور ایشان از الصاق صفت «مستقل» به دکتر علی امینی چیست؟
حتی محمد رضا شاه  طی مصاحبه­ ای در تاریخ ۱۲ آبان ۱۳۵۶ در مقابل آرنو دوبورشگراو، سر دبیر نیوزویک، که سؤال کرد: «… دو هفته پیش دولت ایران یک گزارش خبری منتشر کرد و طی آن اعلام داشت که پرزیدنت کندی از پرداخت یک وام ۳۵ میلیون دلاری برای انتصاب علی امینی به نخست وزیری استفاده کرده و شما را تحت فشار گذارده بود. اولاً آیا این گزارش صحت داشته است؟ و دوم این که آیا می­خواستید بگویید اشخاصی که در خانه­های شیشه­ای زندگی می­کنند نبایستی سنگ­پرانی کنند؟ » جواب می­دهند: «این مربوط به تاریخ گذشته است ولی صحت دارد. فرضیه­ی شما نیز صحیح است. من خیلی بیش­تر می­توانم در این مورد صحبت کنم ولی نخواهم کرد… » رسما تحمیل امینی توسط امریکا را تایید کرد.

البته شاه نه تنها نخست وزیری امینی را تحمیل امریکا می دانست ،حضور امینی در کابینه کودتایی سرلشکر زاهدی راهم تحمیل امریکاییها می دانست.او در اولین دیدارش باسفیر امریکا به وی اعلام می کند که امینی را دولت امریکا به کابینه تحمیل کرده است وشاه تا اخر اورا ادم امریکاییها می دانست.(کتاب نگاهی به شاه – عباس میلانی صفحه ۳۱۴ و ۳۱۵)

محمدرضاشاه درکتاب پاسخ به تاریخ نیز شرح این وابستگی را می دهد:

“امریکاییها می خواستند که دولت شریف امامی برود وادم خودشان بجای او نخست وزیر بشود.این شخص علی امینی بود.درمواقعی فشارامریکاییها برمن انقدر زیاد بود که نمی توانستم مقاومت کنم خصوصا بعداز روی کارامدن جان کندی .من به خوبی بیاد دارم که در اولین ملاقاتم باکندی در کاخ سفید ،ژاکلین کندی (همسرکندی )از امینی وچشمهای پرنورزیبای او سخن گفت و اینکه او امیدوار است من اورا نخست وزیر نمایم !!نهایتا من امینی را منصوب کردم…”((اخرین تلاشها در اخرین روزها – ابراهیم یزدیصفحه ۵۸ و ۵۹)

درجلسه ۲۴ماه مه ۱۹۶۱۰(۳خرداد۱۳۴۱)شورای امنیت خارجی امریکا به ریاست جان کندی ،مصوب می شود که در کوتاه مدت “امریکا باید تلاشی عظیم درحمایت از امینی” را سامان دهد.براساس این سیاست ،”امینی بهترین ابزار موجود در ایران برای تحقق بخشیدن به یک انقلاب سیاسی ،اقتصادی و اجتماعی منظم است” بعلاوه بر اساس این سیاست جدید ،امریکا می بایست برای امینی امکان مانور بیشتری فراهم کند ودر این راستا با ید”برخی اقدامات به ظاهر ضد امریکایی امینی را که “منافع امریکا را به خطر نمی اندازد بپذیرد”.(کتاب نگاهی به شاه – عباس میلانی صفحه ۳۲۵ و ۳۲۶)

امریکاییها بشدت مواظب بودند که امینی سوخته نشود.لذا به وی توصیه می شود برخی اوقات در حوزه مسائل کم ارزش ،برخی اقدامات ضد امریکایی را به نمایش بگذارد.

باوجود اسناد متعدد در این خصوص و اعتراف شاه ،مشخص نیست لقب مستقل دادن به علی امینی توسط صادق زیباکلام برچه اساسی است؟

البته براساس خاطرات مرد پرقدرت ساواک پرویز ثابتی ،این وابستگی تنها مختص به امینی نبوده است.ثابتی درخاطراتش می گوید:

“شاه شریف امامی را عامل انگلیسی ها تصور می کرد…”

وی در ادامه از پیشنهاد تشکیل کمیته طرح وفکر با حضورتعدادی از رجال ملی وخوشفکروخوشنام کشور به شاه توسط پاکروان می گوید:

“اعلیحضرت پرسیدند :”رجال ملی مثل کی؟” ومن عرض کردم  شریف امامی ،ناگهان شاه با حالت برافروخته ،گفت :”این جاسوس پدرسوخته از کی رجل ملی شده؟”(دردامگه حادثه صفحه ۸۰ و۸۱)

ثابتی در جایی دیگر از خاطراتش نخست وزیر شدن شریف امامی درسال ۱۳۵۷ را پیشنهاد هوشنگ انصاری به شاه می داند ثابتی می گوید  نزد هویدا رفته و شریف امامی را فردی ناصالح برای این پست به شمار می آورد. هویدا به او می گوید:

“اعلیحضرت روی نظر هوشنگ انصاری خیلی حساب می کند، چون فکر می کند نظر انصاری نمی تواند بدون تأیید آمریکایی ها صورت گرفته باشد و چون شریف امامی را هم عامل انگلیسی ها می داند، تصور شاه شاید این باشد که با گماردن شریف امامی، هر دو سیاست بزرگ توافق کرده اند که شریف امامی نخست وزیر شود”(ص ۴۴۰)

گفتم:” شاه واقعا تا این اندازه به نظر سیاست خارجی درباره مسائل داخلی اهمیت می دهد ؟”

هویدا گفت:“…شاه بعد از روی کار امدن کارتر و مشهود شدن قرائنی مبنی بر اینکه ،انگلیس ها و امریکایی ها از رژیم راضی نیستند ،بی جهت خودرا باخته وحتی بعضی عقب نشینی ها را بدون اینکه انها از او بخواهند ،فقط به تصور اینکه ممکن است مورد نظر انها باشد ،انجام می دهد.”(صفحه ۴۴۱)

  ثابتی  درباره اسدالله علم نیز می گوید:”نصیری هم : “می دانست که علم به انگلستان مربوط است اما تصور می کرد که به نفع شاه کار می کند”(ص ۶۰۴). می گویند که امیر متقی- معاون وزارت دربار- نیز صد در صد با انگلستان بود و علم هم گفته بود که “این بپای من است که مبادا دودوزه بازی کنم”(ص ۵۹۱).

ارتشبد فردوست نیز درباره وابستگی دولتمردان پهلوی به انگلیس وامریکا می گوید:

“محمدساعد مراغه ای وابسته به انگلیسی ها بود…مرتضی قلی بیات وابراهیم حکیمی ومحسن صدر نیز از مهره های مهم وپرورش یافته انگلیسی ها بودند…هژیردست پرورده وفردمورد اعتماد انگلیسی ها بود …علی منصور ازماموران انگلیس بود.پسرش حسنعلی منصور مانند پدرش پرورش یافته انگلیسی ها بود ،ولی از ان گروه بود که به امریکاییها وصل شدند .اوچه در “اصل ۴” وچه بعدها که نخست وزیر شد،ازطرف امریکا بشدت تقویت می شد.

زاهدی انگلیسی بود ودرکودتای ۲۸مرداد کاندید مشترک انگلیس وامریکا شد…اقبال نیز از انگلیسی ها بود که به امریکا وصل شد …

شریف امامی رییس فراماسونری ایران بود واین اعتبار واقتدار خود رادر دستگاه انگلیسی ها تا انقلاب حفظ کرد …هویدا وابسته به انگلیسی ها بود وتوسط انها به امریکاییها معرفی شده بود .”

(ظهور وسقوط پهلوی جلد اول – صفحه ۲۴۹ تا ۲۵۹)

یاساواک در سندی به تاریخ ۱۳۳۷/۴/۱۹درباره حسنعلی منصور و وپدرش اورده است:

“…پدر حسنعلی منصور از عمال درجه اول سیاست انگلیس است.”

هم چنین در گزارش مورخ ۱۳۴۲/۱۱/۱۳ ساواک درباره وابستگی منصور می گوید:

“موضوع‌: اظهارات سناتور تهرانی
سناتور سیدجلال‌الدین تهرانی به یکی از دوستانش که روز جمعه گذشته (۱۱/۱۱/۴۲) به ملاقاتش رفته بود اظهار داشته: دخالت خارجی‌ها چقدر در امور کشور ما علنی شده. وزیرمختار سفارت امریکا که از مستأجرین حسنعلی منصور دبیرکل حزب ایران نوین است و با او سروسری دارد علناً گفته است که من منصور را به نخست‌وزیری خواهم رساند همان‌طوری که دکتر علی امینی را نخست‌وزیر کردم.”

وسند مورخ ۱۳۴۲/۴/۲۵ ساواک:

“حسنعلی منصور که به اتفاق یک عده ۲۰۰ نفری جمعیت مترقی را تشکیل داده و می خواهد از این راه وکیل شود در…/ طبق اطلاع واصله آقای حسنعلی منصور گفته است موضوع نخست وزیری من تمام شده است و این مسئله را با آمریکایی ها هم حل کرده اند…”

همچنین شاه هنگامی که قصد بر سر کار آوردن یک دولت نظامی به نخست‌وزیری ازهاری را دارد، از سفیر آمریکا درخواست می‌کند تا “به فوریت با واشنگتن تماس گرفته و از حمایت آمریکا از این تصمیم او اطمینان حاصل” کند و سولیوان که به گفته خودش پیش‌بینی این سؤال را می‌کرده، پاسخ می‌دهد: “چون پیش‌بینی این وضع را می‌کردم قبلاً نظر واشنگتن را در این مورد جویا شده‌ام و رئیس‌جمهوری و دولت آمریکا از این اقدام پشتیبانی خواهند کرد. شاه از این موضوع خوشحال و آسوده خاطر شد و سفارش ویسکی برای من داد.”

روزنامه نیویورک تایمز درتاریخ ۷نوامبر۱۹۷۸=۱۶ابان ۱۳۵۷ درباره انتصاب ازهاری به نخست وزیری ونقش امریکاییها می نویسد:

دولت کارتر که مدتها منتظر یک تصمیم سرنوشت سازتوسط شاه بود حمایت شدید خود را از انتصاب دولت نظامی برای ایجاد نظم در ایران ابراز نمود.سخنگوی وزارت خارجه امریکا ،جیل شورگر،گفت:ماشاه را در این تصمیم حمایت می کنیم….”(اخرین تلاشها در اخرین روزها – ابراهیم یزدیصفحه ۳۶)

برژینسکی نیز طی تماس تلفنی باشاه باموافقت کارتر بر حمایت امریکا تاکید می کند:

من به شاه گفتم که ایالات متحده امریکا از شما دربحران کنونی بدون کوچکترین شک وتردید وشرط وشروطی بطورکامل وتمام حمایت می کند ،شما حمایت کامل ما را دارید.”

برژینسکی در بخش دیگری از خاطراتش هدف از این مکالمه تلفنی را این چنین می نویسد:

هدف من از تلفن به شاه ان بود که برای او روشن سازم که رییس جمهور و ایالات متحده امریکا پشت سراو ایستاده اند واینک اورا تشویق کنم تا قبل از اینکه کنترل اوضاع از دست برود ،باقاطعیت عمل نماید.”

بعداز این انتصاب برژینسکی خوشحالی خودرا چنین بیان می کند:

اخبار واصله مبنی بر اینکه شاه بالاخره یک دولت نظامی را روی کار اورده است مراشدیدا ارام ساخته است…”(برژینسکی :قدرت و اصول – بنقل از کتاب اخرین تلاشها در اخرین روزها – ابراهیم یزدی صفحه ۳۸ و ۳۹)

محمدرضا شاهی که پس از کودتای ۲۸ مرداد ازطریق سفارت امریکا به دولت انگلیس پیام می دهد:”درتهران به اقتضای شرایط ممکن است حرفهای تندی علیه انگلیس بزند ” لذا انگلیس بداند که این گونه حملات ” مبین احساسات واقعی او نخواهد بود”،با محمدرضاشاه ساخت صادق زیباکلام از زمین تا اسمان متفاوت است!!(نگاهی به شاه – عباس میلانی – صفحه ۲۳۸)

همین شاه بود که در گلایه از عدم دریافت کمک مالی مناسب از غرب در ۹بهمن سال ۱۳۳۸ در دفترکارش به دنیس رایت می گوید:

“شما با من بیشتر بسان زنی که نشانده اید نه همسرخود رفتارمی کنید .و دنیس رایت جواب داده بود اگر زن نشانده درست رفتار کند ،چه بسا که پالتوی پوست به هدیه دریافت کند.”(نگاهی به شاه – میلانی – صفحه ۲۸۰)

قصه بختیار نیز همین است.شاه در کتاب پاسخ به تاریخ صریحا می گوید اوتحت فشارخارجیان وبا اکراه بختیار را منصوب کرد:

“من با اکراه وتحت فشار خارجی ها موافقت کردم که اورا به نخست وزیری منصوب کنم…”(اخرین تلاشها در اخرین روزها – ابراهیم یزدیصفحه۷۵)

امریکاییها حتی امام را تهدید کردند که از بختیار حمایت نماید.ابراهیم یزدی در این خصوص می نویسد:

“دونفر ازجانب ژیسکاردستن رییس جمهور فرانسه ،برای دیدار امام به نوفل لوشاتو امدند….در این ملاقات که من نیزحضور داشتم بعداز مبادله تعارفات معمولی ،یکی از انها شروع به صحبت کرد وگفت: هدف از دیدار، پیغامی است که برای آیت‌الله دارند. این پیغام از طرف پرزیدنت کارتر برای امام می‌باشد. وی درمکالمه تلفنی از پرزیدنت ژیسکاردستن درخواست نموده است که این پیغام را به شما برسانیم. پرزیدنت کارتر در پیغام خود خواسته است که آیت‌الله تمامی نیروی خود را برای جلوگیری از عدم مخالفت با بختیار به کار برد. حملات به بختیار خطرات بسیار زیادی دارد و قماری است که به تلفات زیادی منجر خواهد شد. به نظر پرزیدنت کارتر احتراز از هر گونه انفجاری در ایران به نفع همه خواهد بود. خروج شاه قطعی است و در آینده نزدیکی رخ خواهد داد. به نظر کارتر مناسب خواهد بود که وضعیت را تماما زیر کنترل خود بگیرید. تا آرامش باشد. آنچه لازم است بگویم این است که بدانید خطر دخالت ارتش هست و وقوع این خطر اوضاع را بدتر خواهد نمود. آیا بهتر نخواهد بود که یک دوره سکوت و آرامش بوجود آید؟ پرزیدنت کارتر آرزو دارد که این پیغام کاملا مخفی و محرمانه بماند. یک وسیله ارتباطی مستقیم باید با آیت‌الله فراهم گردد تا مرتب در جریان حوادث گذاشته شوید و این به نفع کشور شما و خصوصا آیت‌الله می‌باشد. نماینده ژیسکاردستن سپس گفت: که وزیر خارجه (فرانسه) پیغام داد که محرمانه ماندن پیغام کارتر به امام مفید است، چرا که امکان ادامه این ارتباط را خواهد داد. به من هم دستور داده شده است که بگویم پیغام و محتوای آن خیلی منطقی است و انتقال قدرت در ایران باید کنترل بشود و با احساس مسئولیت‌های شدید سیاسی همراه است. پس از ختم سخنان نماینده ژیسکاردستن، امام در پاسخ به پیغام کارتر گفتند: پیغام آقای کارتر دو جهت در آن بود. یکی راجع به موافقت کردن با حکومت فعلی که دولت بختیار باشد و حداقل سکوت در این شرایط و حفظ ارامش در این فترت و یکی هم راجع به احتمال کودتای نظامی و یا پیش‌بینی کودتای نظامی، پیش‌بینی کشتاروسیع مردم که ما را از آن می‌ترسانید. اما راجع به دولت بختیار، شما سفارش می‌کنید که ما برخلاف قوانین خود عمل کنیم. برفرض این که من چنین خطایی بکنم، ملت ما حاضر نخواهد بود. ملت ما این همه مصیبت کشید و این همه خون داد، برای آن است که از زیر بار رژیم سلطنتی و سلسله پهلوی خارج شود. ملت ما حاضر نیست که تمام خون‌ها هدر برود و شاه به سلطنت باقی باشد یا برود و بدتر از آن برگردد و نه حاضر است که شورای سلطنت را قبول کند و آن هم برخلاف قانون اساسی است که من مکرر تشریح کرده‌ام و اما قضیه اینکه آرامش باشد، ما همیشه می‌خواهیم که مملکت آرام باشد و مردم با آرامی زندگی کنند و اما به دست آوردن آرامش با وجود شاه امکان ندارد و ما نمی‌توانیم با وجود شاه آرامش را برگردانیم. آقای کارتر اگر حسن نیت پیدا کرده‌اند و می‌خواهند آرامش باشد و خون‌ها ریخته نشوند، خوبست که شاه را ببرند و دولت بختیار را پشتیبانی نکنند و به میل ملت که یک امر مشروعی هست و خواسته است و از میل ملت جلوگیری نکنند و اما قضیه کودتا، الان از ایران به من اطلاع دادند که یک کودتای نظامی در شرف تکوین است و می‌خواهند کشتار زیادی بکنند و از من خواسته‌اند کالاهای آمریکایی را تحریم کنم و به آمریکا اخطار کنم که اگر چنین کودتایی بشود، از چشم شما می‌بینند و اگر شما حسن‌نیت دارید باید جلوگیری کنید. برای من گفته‌اند پیغام داده‌اند که کودتای نظامی بشود، حکم جهاد مقدس باید داد. من کودتا را نه به صلاح ملت می‌دانم و نه صلاح آمریکا. اگر کودتا بشود از چشم شما می‌دانیم. من نمی‌دانم ملت آمریکا بعدها چه خواهد کرد و من به حکم اینکه یک روحانی هستم و مصلحت بشر را همیشه در نظر دارم و مصلحت ملت خودم را در نظر دارم، به شما توصیه می‌کنم که جلوی این خون‌ریزی‌ها را بگیرید و نگذارید این خون‌ریزی‌ها تحقق پیدا کند و ایران را به حال خود واگذارید، که اگر بکنید نه گرایش کمونیستی خواهد داشت و نه سایر مکاتب انحرافی، نه تسلیم شرق و نه تسلیم غرب خواد شد. تأکیدمی کنم که اگر بخواهید آرامش در ایران حاصل شودراهی جز این نیست که نظام شاهنشاهی که قانونی نیست کنار برود و ملت را به حال خود باقی بگذارند تا من یک شورای انقلاب تأسیس کنم از اشخاص پاکدامن برای نقل قدرت تا امکانات مناسب جهت حکومت مبعوث ملت انجام گیرد و در غیر این صورت امید آرامش نیست و خوف آن دارم که اگر کودتای نظامی بشود، انفجاری بشود در این که کسی نتواند جلوی آن را بگیرد و ملت ایران از کودتای نظامی نمی‌ترسد. برای اینکه ماه‌هاست که با قدرت نظامی هرچه سخت‌تر با مردم مقابله شده است و نتوانسته‌اند آرامش برقرار سازند و الان نظام و ارتش از چند ماه قبل سست‌تر و ضعیف‌تر است برای آنکه در باطن ارتش اختلافات ایجاد شده است و بسیاری به ما می‌پیوندند و کودتا را خفه می‌کنند. لکن کشتارهایی که من میل ندارم واقع شود. من به شما توصیه می‌کنم از کودتا جلوگیری کنید که اگر بشود ملت ایران از شما می‌دانند و برای شما ضرر دارد. این تمام پیغام من است به کارتر.”(اخرین تلاشها در اخرین روزها- ابراهیم یزدی صفحه ۹۲تا۹۵)
موضوع دیگری که در اینجا باید به آن بپردازیم، ادعای زیباکلام درباره احساس قدرتمندی و شخصیت شاه در برابر آمریکاست: «اگر هم در مقاطعی، بالاخص در دهه ۱۳۲۰ یا سالهای بعد از کودتای ۲۸ مرداد، شاه احساس ضعف نموده و به واشنگتن و لندن تکیه می‌کرد، در دهه ۱۳۴۰ او احساس رهبری نیرومند و مقتدر را داشت که نیاز چندانی به جلب رضایت و حمایت آمریکا ندارد. شاه در دهه پایان حکومتش بیش از آنچه که خود را یک «عامل» و «سرسپرده» واشنگتن بداند، احساس یک «متحد»، یک «هم‌پیمان» و یک «شریک برابر» با آمریکایی‌ها را می‌کرد. واقعیت آن است که واشنگتن هم شاه را اینگونه می‌دید و به او کمتر به چشم یک «مأمور» و «دست نشانده» نگاه می‌کرد.» (ص۱۴)

در دهه ۱۳۴۰ که اقای زیباکلام مدعی است شاه نیرومند و مقتدر و یک شریک برابر با امریکا بود،شاه امتیاز ننگین کاپیتولاسیون را به امریکا می دهد.
اتفاقا دردهه ۴۰ وضعیت به صورتی درمی‌آید که آمریکایی‌ها به سادگی حتی در انتخاب وزرا و نخست‌وزیران نیز دخالت تام دارند. به گفته ابتهاج: «در تابستان سال ۱۳۴۱ وقتی تازه از زندان آزاد شده بودم «یاتسویچ» یکی از اعضای ارشد سفارت آمریکا در تهران به ملاقات من آمد و بعد از مقدمه مختصری پرسید شما حاضر هستید وزارت دارایی را قبول کنید… گفتم می‌دانید سالها پیش شاه نخست‌وزیری را به من تکلیف کرد و من نپذیرفتم حالا بیایم و وزارت دارایی را قبول کنم آن هم در کابینه علم؟ این شخص رفت و دیگر موضوع را دنبال نکرد… تقریباً یک سال بعد، در تابستان سال ۱۳۴۲، یاتسویچ یکبار دیگر بدیدن من آمد. قضایای ۱۵ خرداد که منجر به تبعید آیت‌الله خمینی از ایران شد تازه پیش آمده بود و اوضاع مملکت ناآرام بود. گفت آمده‌ام از شما سئوال کنم آیا حاضرید نخست‌وزیری را قبول کنید؟ گفتم شما از طرف چه کسی چنین سؤالی می‌کنید؟ جواب داد واشنگتن از من خواسته موضوع را با شما در میان بگذارم. گفتم اگر موفق شوم در چنین اوضاع بحرانی خدمتی انجام دهم قبول می‌کنم ولی شرایطی دارم» (خاطرات ابوالحسن ابتهاج، به کوشش علیرضا عروضی، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۷۱، ج دوم، صص ۵۲۶-۵۲۵)
برای آن که موقعیت واقعی شاه را در آن زمان درک کنیم، باید از سطح حرف‌ها و اظهارنظرها و ادعاها و احساسات بگذریم و به آنچه در عمل و واقعیت وجود داشت پی ببریم. البته در این زمینه نیز علم در یادداشت‌های خود بعضاً به نکاتی اشاره دارد که می‌تواند ما را در فهم واقعیت، کمک شایانی نماید: «۱۹/۲/۵۱: صبح خیلی زود کاردار سفارت آمریکا به من تلفن کرد که کار فوری دارم… پیام نیکسون را برای شاهنشاه آورد، که تصمیم خودش را در مورد مین‌گذاری آب‌های ویتنام شمالی و قطع مذاکرات پاریس به اطلاع شاهنشاه رسانده بود… عرض کردم، شاهنشاه باید جواب مثبتی مرحمت فرمایید. فرمودند آخر همه جا گفته‌ایم باید مقررات کنفرانس ژنو اجرا شود… چه طور جواب مثبت بدهم؟ عرض کردم با کمال تأسف شیشه عمر ما هم در دست آمریکاست، یعنی اگر آمریکا این‌جا شکست بخورد، دیگر فاتحه دنیای آزاد خوانده شده…».(خاطرات علم، ج۲، ص۲۵۲)

زیباکلام درجایی دیگر از این کتاب به مغالطه ای دیگر می پردازد:

“از دید طرفداران «فرضیه‌های توطئه» پیرامون انقلاب اسلامی، چگونه می‌شود پذیرفت شاهی که حتی آب خوردنش هم با هماهنگی و توافق واشنگتن صورت می‌گرفته دفعتاً آزادی بدهد، فضای بازسیاسی ایجاد کند، گروه گروه زندانیان سیاسی را آزاد کند، صحبت از آزادی بیان، آزادی مطبوعات و آزادی اجتماعات بنماید، بدون آن که واشنگتن هیچ دخالتی داشته باشد؟ چگونه می‌شود که ظرف نیم قرن هرچیز و همه چیز در این مملکت به اشاره انگلستان و آمریکا و یا حداقل در جهت مصالح و منافع آنان صورت گرفته باشد، اما یک مرتبه و دفعتاً یک استثنا بزرگ اتفاق بیفتاد و انقلاب اسلامی به گونه‌ای خودجوش و بدون ارتباط با بیگانگان صورت بگیرد؟ واقعیت آن است که پذیرش این باور که شاه بیش از یک مهره بی‌اراده چیز دیگری در دست آمریکایی‌ها نبود، لاجرم و به گونه‌ای اجتناب ناپذیر، توهمات و «فرضیه‌های توطئه» زیادی را در قبال مسایل و جریانات سالهای ۵۷- ۱۳۵۶ به بار می‌آورد.» (صص۱۳-۱۲)
زیباکلام برای اثبات و القای نظر خویش، تا چه حد از روش سطحی کردن مسائل، مغالطه و حتی تحریف مسائل تاریخی بهره گرفته است. اولاً ایشان با بهره‌گیری از یک اصطلاح یعنی «آب نخوردن بدون اجازه آمریکا» مسئله وابستگی رژیم پهلوی به بیگانه را چنان مبتذل مطرح می‌سازد که طبعاً برای هیچ‌ کس قابل قبول نیست. اصرار آقای زیباکلام بر این اصطلاح و تکرارش حکایت از آن دارد که ایشان مترصد است به خواننده القا کند طرفداران نظریه وابستگی رژیم پهلوی به آمریکا واقعاً و حقیقتاً بر این اعتقادند که شاه بدون توافق و هماهنگی با آمریکا آب هم نمی‌خورده است: «این هم درست است که از فردای کودتای ۲۸ مرداد تا صبح روز دوشنبه ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷، شاه روابط بسیار نزدیکی با آمریکا داشت. این‌ها همه درست هستند. اما آنچه که درست نیست این باور است که شاه بدون اجازه آمریکایی‌ها آب هم نمی‌خورد.» (ص۱۳)
نکته جالب اینجاست که زیباکلام پس از تکرار این اصطلاح و سطحی کردن مسئله، بلافاصله نتیجه مطلوب خود را اخذ می‌کند: «آنچه که درست نیست این اعتقاد خطاست که شاه هرچه می‌کرد به دستور لندن و واشنگتن بود. شاه با غرب و بالاخص با آمریکا نزدیک بود. بسیار هم نزدیک بود اما بخش عمده‌ای از آنچه که می‌کرد بنا بر اراده و تصمیم خودش بود.» (ص۱۳)
همان‌گونه که ملاحظه می‌شود از نفی مسئله «آب خوردن شاه با اجازه آمریکا»، ناگهان چنین نتیجه گرفته می‌شود که پس شاه «بخش عمده‌ای از آنچه می‌کرد بنابر اراده و تصمیم خودش بود»! طبعاً این روش را بیش از آن که بتوان استدلال و احتجاج دانست باید آن را «ترفند» و نوعی تردستی قلمی به شمار آورد.

یادرصفحاتی دیگری از این کتاب ،جملاتی را زیباکلام بیان می کند که نتیجه ای جز تطهیر وتبرئه محمدرضا از جنایت
نمی تواند داشته باشد.
او درگام اول ادعا می کندکه “تمامی سرکوب ها مولود تصمیمات فردی فرماندهان محلی بود بدون آن که در برگیرنده طرح و نقشه از پیش تعیین شده‌ای باشند.”

و جالبتر آن که در گام بعدی به کلی منکر «سیاست سرکوب» از طرف رژیم می شود: “اگر در عالم واقعیت چنین سیاستی وجود می‌داشت اساساً انقلاب در همان مراحل اولیه متوقف می‌شد. البته ۱۷ شهریور و موارد دیگری در پاره‌ای شهرستان‌ها اتفاق افتاد اما هیچ کدام آنها بخشی از یک سیاست منسجم، دقیق و طراحی شده برای کشتار و جلوگیری از ظاهر شدن مجدد مردم در خیابان‌ها نبود. تمامی آنها مولود تصمیمات فردی فرماندهان محلی بود بدون آن که در برگیرنده طرح و نقشه از پیش تعیین شده‌ای باشند. بی‌برنامگی و بی‌هدفی آن کشتارها را از آنجا می‌توان فهمید که فردای روز کشتار و برخورد، مردم به تظاهرات می‌پرداختند و حتی یک گلوله هم دیگر شلیک نمی‌شد. تظاهرات میلیونی در فردای کشتار به آرامی به راه می‌افتاد و قوای نظامی و انتظامی هم صرفاً نظاره‌گر بودند.”(صص۲۰-۱۹)

انسان تعجب می کند چگونه ایشان اینگونه واقعیت ها را نادیده می گیرد؟کافیست خاطرات برخی از کارگزاران پهلوی را تورق می نمود.در اینجا ابتدا بخشی ازخاطرات منصور رفیع زاده رییس نمایندگی ساواک در امریکا و عضو حزب زحمتکشان بقایی و همکار روزنامه شاهد را می اوریم.منصور رفیع زاده نیز مانندپدر زیباکلام عضو حزب زحمتکشان بقایی وهمکارپدرش در روزنامه شاهد بوده است:
در این هنگام تیمسار(نصیری) صورت خود را با دستانش پوشاند. سپس دستانش را برداشت و با صدایی که انگار از ته چاه درمی‌آمد ادامه داد: «می‌دانی هفته گذشته چند تا مرسدس بنز را درب و داغان کردیم؟ چند تا آتش‌سوزی در منطقه تجاری شهر راه انداختیم؟ چه تعداد آدم درجا کشته شدند؟ و هنوز کافی نیست! او (شاه) امروز به من گفت این کافی نیست. بیشتر بکشید! بیشتر آتش بزنید. من دیگر نمی‌توانم. من هم وجدان دارم. من هم فرزند دارم.» – «به خاطر خدا به من بگویید دلیل این کارها چیست؟» «برای این که چنین نشان داده شود که این اعمال تروریستی است. برای این که به مردم قبولانده شود که دشمنانی وجود دارد و این که این دشمنان کمونیست هستند.(خاطرات منصور رفیع‌زاده، ص۳۲۰)

همچنین رئیس شعبه ساواک در آمریکا در زمینه دستور مستقیم شاه برای به آتش کشیدن اماکن عمومی می‌گوید: « بعداً تیمسار اویسی به من گفت که شاه او را محرمانه به حضور پذیرفت و به وی گفت کاری کند تا سربازانش آتش‌سوزی‌هایی را که توسط نیروهای ویژه ساواک ایجاد می‌شوند خاموش ننمایند.(خاطرات منصور رفیع‌زاده، ص۳۶۶)

شاه در سال ۵۶ به ساواک و گارد سلطنتی دستور می دهد که پاره ای از نیروهای ارتشی را بکشید تا ارتش به کشتار مخالفین تحریک شود. رئیس شعبه ساواک در آمریکا در خاطرات خود در این زمینه می‌نویسد: « چند هفته بعد در ملاقات روزانه با شاه، اعلیحضرت که به وضوح نگران و برآشفته بود به اویسی گفت: «وقت آن است که به این بی‌نظمی، پایان داده شود. باید جلوی آن را گرفت.»

اویسی که خود نیز در هچل افتاده بود جواب داد:‌ «سربازان من در زره‌پوش‌های خود در خیابانها مستقر شده‌اند، مردم به طرف آنها می‌روند، با آنها دست می‌دهند و گل‌های میخک قرمز به آنها می‌دهند. آنان سربازان را برادر خطاب می‌کنند! سربازان من دیگر بر روی آنها آتش نمی‌گشایند.» … شاه مدتی به فکر فرو رفت. سرانجام گفت: «اگر طبق یک نقشه، کماندوها به سربازان شما در خیابان حمله کنند وعده‌ای را بکشند چه؟ به این ترتیب بقیه برآشفته می‌شوند و به سمت جمعیت شلیک می‌کنند. نظرت در این مورد چیست؟»(خاطرات منصور رفیع‌زاده، ترجمه اصغر گرشاسبی، انتشارات اهل قلم، ص۳۶۷)

احسان  نراقی در کتاب ” از کاخ شاه تا زندان اوین “، استیصال شاه را در توسل جستن به خشونت توضیح می دهد. نراقی می گوید شاه با استیصال گفت من با ملتی که با آغوش باز از گلوله استقبال می کنند، چه کار کنم؟ یعنی به این جمع بندی رسیده بود که با قتل عام و کشتار نمی تواند یک قیام مردمی را حل و فصل کند. در صفحه ۱۵۴ این کتاب می‌خوانیم: « در این موقع، شاه که گوئی ناگهان به وخامت اوضاع پی برده باشد، با حالتی منفعل و تسلیم شده، به سمت من خم شد و گفت: «با این تظاهرکنندگانی که از مرگ هراسی ندارند، چه کار می‌توان کرد، حتی انگار، گلوله آنها را جذب می‌کند.
ـ دقیقاً، به همین دلیل است که ما نمی‌توانیم به کمک نظامیان آنها را آرام سازیم.»
اگر محمدرضا پهلوی می توانست با ادامه کشتار مساله انقلاب را حل کند، قطعاً چنین کاری می کرد. شاه با سرکوب کاری از پیش نمی برد و گر نه او دستور آتش زدن فروشگاهها را صادر کرد. او همه این شیوه ها را به کار گرفت.

فروشگاههای عمومی مثل فروشگاه کوروش. تیمسار قره‌باغی در این زمینه می‌گوید: «…روزی مرحوم سپهبد صمدیان‌پور رئیس شهربانی وقت خواست و آمد به وزارت کشور و گفت دو مطلب آمده‌ام خدمت شما بگویم. یکی این که می‌گویند یک مقدار از این کارها را خود ساواک می‌کند. گفتم یعنی چه؟ چطور چنین چیزی ممکن است؟

گفت بله، یک مبل فروشی اظهار کرده است که شب آمدند و به ما خبر دادند که فردا قرار است ناحیه شما را شلوغ کنیم و آتش بزنیم. ما می‌آئیم اینجا و مبل‌های شما را بناست آتش بزنیم. مبل‌های حسابی را بگذارید کنار و تعدادی میز و صندلی عادی جلو دست بگذارید که خسارت‌ زیادی وارد نشود! » (چه شد که چنان شد، مصاحبه حمید احمدی با قره‌باغی، نشر آران، آمریکا، صص۳۰-۲۹)

وی در فراز دیگری در این کتاب می‌افزاید: « روز چهاردهم آبان، از حوالی ظهر گزارش‌هایی به وزارت کشور می‌رسید که در نقاط مختلف شهر آتش‌سوزی است. اشخاص مختلف تلفن می‌کردند و از آتش‌سوزی‌های متعدد خبر می‌دادند. از پنجره اتاق وزیر کشور در طبقه ششم ساختمان وزارتخانه که در جنوب پارک شهر قرار داشت نگاه کردم و دیدم از نقاط مختلف آتش و دود زبانه می‌کشد.

ضمناً بعضی اشخاص که تلفن می‌کردند می‌گفتند مأمورین فرمانداری نظامی و مأمورین پلیس که آنها هم مأمور فرمانداری نظامی تلقی می‌شدند ایستاده‌اند نگاه می‌کنند و هیچ اقدامی انجام نمی‌دهند. من تلفن کردم به سپهبد صمدیانپور رئیس شهربانی و گفتم اینطور گزارش می‌دهند، قضیه از چه قرار است؟ گفت بله، درست است شهر را در نقاط مختلف به آتش کشیده‌اند. گفتم پس چطور اقدام نمی‌کنید؟ گفت فرماندار نظامی دستور داده است که مداخله نشود. »(همان،صص ۹۵-۹۴)

ایا اقای زیباکلام خاطرات اقای علم را مطالعه نموده است؟مگر علم رسما سرکوب قیام ۱۵خرداد را شرح نداده است؟

اسدالله علم نیز حدود ده سال پس از واقعه ۱۵ خرداد ۴۲، در تاریخ ۱۵ آذر ماه ۱۳۵۲، ضمن یادآوری خاطرات دوران نخست‌وزیری خود، جریان چگونگی برخوردش با تظاهرکنندگان را چنین شرح می‌دهد:
«عرض کردم در جریانات ۱۵ خرداد و اغتشاش تهران و ایران که غلام نخست‌وزیر بودم جز ارتشبد نصیری که آن وقت رئیس شهربانی بود بقیه تقریباً دست و پای خود را گم کرده بودند و بدین جهت من ناچار شدم نخست‌وزیری را ترک کرده و تقریباً تمام روز را درشهربانی در ستاد عملیات باشم که اینها دستپاچه نشوند. [شاه] فرمودند: من هم در آن موقع ناچار شدم چندین دفعه به شدت به اویسی که آن وقت فرمانده گارد بود بگویم مجبورید تیراندازی کنید. عرض کردم از نخست‌وزیری دستور کتبی هم گرفتند و باز هم ترسیدند و دائماً به من می‌گفتند باید دید ریشه این کار کجاست. در صورتی که نظامی هیچ لازم نیست که ریشه کار را جستجو کند.»
(اسدالله علم، یادداشتهای علم،جلد سوم، ص ۲۷۶)

زیباکلام وغسل تعمید استعمار
در قضاوت نهایی دکتر زیباکلام، هرگز مجرمی بنام استعمار وجود نداردو نامی از «استعمار» به چشم نمی‌خورد و تنها مستعمره شدگان ومظلومین هستند که باید بار این مجرمیت را بر دوش بکشند.نه تنها بار گناه خویش را بردوش دارند، بلکه مسئولیت گناه «استعمار» نیز بر دوش انها نهاده می‌شود؛ لذا ناچار از تحمل یک محکومیت مضاعف هستند.

زیباکلام در کتاب “ماچگونه ماشدیم”می نویسد : “ورود استعمار به ایران در حقیقت معلول عقب‌ماندگی ما بود”، پر واضح است که مستعمره شدگان بار دو گناه و دو محکومیت را بر دوش دارند و در محکمه تاریخ باید پاسخگوی هر دو باشند؛ نخست‌ آن که چرا از قافله پیشرفت، عقب ماندیم و ضعیف شده اند؟ دوم این که چرا باعث و بانی شکل‌گیری جریانی در تاریخ بشری شده اند که از آن تحت عنوان استعمارگری یاد می‌شود؟ در واقع این مستضعفین ومستعمره شدگان بوده‌اندکه دیگران را وادار به دهها و صدها فعل ناشایست و ناروا در قالب استعمارگری کرده‌اند!ا
در صورت پذیرش نظریه مطروحه در کتاب «ما چگونه، ما شدیم» مبنی بر این که “استعمار علت عقب‌ماندگی در ایران نبود بلکه معلول آن بود” ،همه چیز به یکباره وارونه خواهد شد.اگر تا پیش از این، نسل کشی سرخپوستان را در سرزمین‌ خودشان توسط مهاجران اروپایی، یک جنایت فراموش نشدنی به شمار می‌آوردیم و مهاجمان را بدین لحاظ محکوم می‌کردیم، اینک نه تنها هیچ محکومیتی را متوجه آنها نمی‌دانیم، بلکه سرخپوستان قتل عام شده را سرزنش می‌کنیم که چرا به واسطه «عقب‌ماندگی» خود، علت و مسبب این واقعه دردناک شدند و دست سفیدپوستان را به چنین جنایتی آلودند؟
اگر هجوم اروپاییان به آفریقا و قتل عام و به بردگی بردن صدها هزار زن و مرد جوان سیاه‌پوست را یک لکه ننگ پاک نشدنی از چهره تمدن نژادپرست اروپایی- آمریکایی به حساب می‌آوردیم، اینک باید از این اشتباه بزرگ تاریخی خود نادم باشیم و آفریقا و آفریقاییان را شماتت کنیم که چرا موجب بروز پدیده‌ای زشت در تاریخ بشریت شدند که حتی یادآوری آن نیز، تلخکامی بی‌حد و حصری را به همراه دارد؟
اگر تاکنون چنین می‌اندیشیدیم که به کارگیری سیاست کشتیهای توپدار توسط اسپانیایی‌ها، پرتغالی‌ها،و هلندی‌ها و انگلیسی‌ها، باعث شد تا منابع و ذخایر کشورهای شرقی به تاراج برده و تمام توش و توان اقتصادی آنها در جهت تأمین منافع استعمارگران به کار گرفته شود، امروز باید از این قضاوت ناعادلانه خود در پیشگاه تمامی استعمارگران عذرخواهی کنیم و لعن و نفرین خود را متوجه ملتهایی بدانیم که باعث و بانی ارتکاب چنین کارهایی به دست اروپاییان شده‌اند.و….
بنابراین ملاحظه می‌شود که در چارچوب تحلیلی ارائه شده از سوی دکتر زیباکلام، باید در یک فراخوان عمومی، به اعاده حیثیت از تمامی جنایتکاران، نژادپرستان، استعمارگران، سلطه‌جویان و امثالهم در طول تاریخ پرداخت و هرچند که میدانیم مرتکب «جنایت علیه بشریت» شده اند، اما در این چارچوب آنها را حداکثر در حد «آلت فعل» به شمار می آوریم؛ چراکه «معلول» بوده‌اند و هیچ اختیاری از خود در انجام آنچه کرده‌اند، نداشته‌اند. در مقابل، تمامی جوامع، کشورها، دولتها و انسانهایی که بظاهر قربانی آن جنایات شده‌اند، امروز باید پاسخگوی این سؤال بزرگ در محکمه داوری وجدان بشریت باشند که چرا «علت» و «موجبیت» چنین جنایاتی را فراهم آورده‌اند

اگر دکتر زیباکلام، عقب‌ماندگی ما را یکی از عوامل ورود استعمار به ایران و دیگر کشورها و جوامع شرقی به شمار می‌آورد، اشکال و ایرادی بر آن وارد نبود، اما ایشان به ضرس قاطع در چندین نوبت بر این نکته اصرار می‌ورزد که «علت» ورود استعمار به ایران، «عقب ماندگی» ما بود. از طرفی نگاه تک بعدی نویسنده محترم را در تحلیل شرایط سیاسی و فکری ایران نیز می‌توان مشاهده کرد.

زیباکلام درمناظره با مصطفی تقوی نیز به صراحت می گوید:
اساسا قبول ندارم استعمار باعث عقب‌ماندگی ما بوده است. هزار سال پیش، ۱۰۰ – ۲۰۰ سال گذشته یا حتی امروز، مشکل این است که اصلا قبول ندارم: “استکبار جهانی وجود دارد و این استکبار جهانی دشمن ماست و جلو ما را گرفته، استکبار جهانی ما را تهدید می‌کند.”
این‎ها چیز‎هایی است که به هر حال احتیاج داریم برای خودمان ایجاد کنیم. وقتی به این‎ها اعتقاد ندارم، در نتیجه به‎نظرم استعمار ربطی به عقب‌ماندگی ما ندارد، از من توقع دارید درباره استعمار صحبت کنم؟”

گذشته از مباحث نظری که دربالا ذکر شد ،زیباکلام شایدجزء اندک افرادی باشد که بیشتر قراردادهای ننگین استعماری علیه ملت مارادر طول صدها سال اخیر ، توجیه و یا حمایت کرده است.

۱-قرارداد ترکمانچای وگلستان

ایشان از قراردادترکمانچای وگلستان حمایت ودفاع می کند. تازه معتقد است که روسها مردانگی کرده اند که به همین قرارداد هم قانع شده اند. او اقدام فتحعلیشاه قاجار را عقب نشینی خردمندانه توصیف می نماید.متن مصاحبه ایشان را ملاحظه بفرمایید:

مصاحبه کننده: حالا برگردیم بر سر عملکرد فتحعلیشاه در انعقاد معاهده گلستان و ترکمانچای . به نظر شما مذاکره کننده‌های ایرانی در این دو معاهده بد عمل کردند یا اینکه چاره دیگری هم داشتند.

زیبا کلام :شما توجه کنید که ما جنگ را باخته بودیم روس‌ها تبریز را گرفته بودند و به نظرم روس‌ها مردانگی به خرج دادند و حاضر شدند به پشت رود ارس بروند بنابراین ایران چاره‌ای جز پذیرش مفادعهدنامه نداشت. هیچ‌وقت فرد شکست خورده مذاکره نمی‌کند بلکه دربست تسلیم می‌شود. به همین دلیل براین باورم که فتحعلیشاه چاره‌ای جز این نداشت. هر قدرتی که شکست می‌خورد باید تمام درخواست‌های دولت فاتح را بپذیرد. بنابراین ایران نیز می‌بایست کوتاه می‌آمد. اگر ایران به این معاهده‌ها تن نمی‌داد تبریز ،زنجان و تهران هم به خاک روس‌ها الحاق می‌شد. ارتش روس آنقدر قوی بود که هیچ چیز نمی‌توانست جلوی آنها را سد کند بنابراین درست نیست که گفته شود که فتحعلیشاه خیانت کرده است، چون می‌خواست کشور را حفظ کند نمی‌توانست کار دیگری کند.

مصاحبه کننده: پس گر شما هم جای فتحعلیشاه بودید همین کار را می‌کردید ؟

زیباکلام :قطعا راهکار دیگری نبود. اگر فتحعلیشاه یا هر کس دیگری به این شرایط تن نمی‌داد دیگر چیزی از ایران باقی نمی‌ماند و این سرزمین توسط ارتش تزار بلعیده شده‌بود.

مصاحبه کننده: پس شما این نوع عقب نشینی را خیانت نمی‌دانید؟ چون در تاریخ ما عقب نشینی‌ها خیانت و هرگونه شعارهای تند وضد استعماری به عنوان خدمت معرفی می‌شود.

زیباکلام :اصلا و ابدا. من بر این باورم عباس میزرا و فتحعلیشاه کاملا عقلایی رفتار کردند اگر شعارهای تند داده بودند که دیگر شهری از ایران باقی نمانده بود و همه شهرها به تصرف روس‌ها در می‌آمد وامروز ما احتمالا به دلایل از بین رفتن کلیتی به نام ایران سخن می‌گفتیم.در پایان باید این نکته را تاکید کنم که در دیپلماسی بسیاری از عقب‌نشینی‌های خردمندانه برای کشور بسیار بیش از سیاست‌های تهاجمی ومتهورانه بی‌پشتوانه سود به همراه داشته‌است.

۲-قرارداد رویتر

از دیگرقراردادهای استعماری و ننگین که توسط سپهسالار بسته شد ومورد حمایت زیباکلام واقع شده است ،قرارداد رویتر می باشد.

امتیازنامه رویتر قراردادی بود که میان بارون بولیوس دو رویتر (با نام حقیقی «اسرائیل بر یوسافات») و دولت قاجار در زمان سلطنت ناصرالدین شاه منعقد شد . به موجب این امتیاز، ساختن هرگونه راه وراه اهن و سدها از دریای مازندران تا خلیج فارس و بهره برداری از همه معادن ایران (بجز طلا ونقره)، ایجاد مجاری آبی و قنات و کانال‌ها برای کشتیرانی یا کشاورزی؛ ایجاد بانک و هر گونه کمپانی صنعتی در سراسر ایران؛ حق انحصار کارهای عام المنفعه؛ استفاده و بهره‌برداری از جنگلها برای مدت هفتاد سال و استفاده از گمرکات ایران به مدت بیست و پنج سال درازای پرداخت دویست هزار لیره انگلیسی و سود ۵٪ در اختیار رویتر قرار گرفت که بعداً معلوم شد که میرزا حسین خان سپهسالار ۵٠ هزار لیره، میرزا ملکم خان ٢٠ هزار لیره، معین الملک ٢٠ هزار لیره و مبالغی نیز اقبال الملک به عنوان رشوه برای عقد این قرارداد از سوی انگلیسی ها دریافت کرده اند.

انقدر این قرارداد استعماری وبرای ما ذلت بار بود که در انگلستان روزنامه فکاهی «پانچ» پیشنهاد کرد که به رویتر لقب خان داده شود. کرزن، روزنامه نویس و عضو هیات تحریریه روزنامه تایمز لندن، که در اواخر همان قرن به مقام نیابت سلطنت هند و بعدها به مقام وزارت خارجه انگلستان رسید، نوشت: «سابقه نداشت چنین امتیازی به یک بیگانه داده شود. امتیازنامه‌ای که ایران را دربست به یک سرمایه‌دار انگلیسی واگذار می‌کرد و او و همکارانش می‌توانستند تا مدت هفتاد سال کلیه منابع حیاتی کشور را تحت اختیار و سلطه خود گرفته آن را به صورت یک مستعمره انگلیس درآورند.»
کرزن سپس اضافه می‌کند که یک چنین امتیاز عظیم و کم‌سابقه‌ای یک بخشش نامه بود از طرف دولت ایران.
امضای امتیازنامه رویتر و این اندازه گشاده‌دستی در بخشیدن مملکتی به یک ماجراجوی انگلیسی، انگلیسیان را در بهت و اعجاب شعف‌آلودی فرو برد. بنا به نوشته هنری راولینسون، نویسنده انگلیسی: «وقتی که این امتیاز به طبع رسید و در دنیا انتشار یافت، دیده شد که دارای مزایای بی‌شمار است و تمام منابع ثروتی و صنعتی و فلاحتی سرتاسر ایران به دست انگلیسی‌ها افتاده است. هیچ‌کس قادر نبود این موضوع را پیش‌بینی کند که روزی یک چنین امتیاز مهمی به دست یکی از اتباع دولت انگلیس بیفتد.»
فرانسوی‌ها هم که اوضاع ایران را رصد می‌کردند، می‌گفتند صدراعظم ایران فقط هوا را نفروخت، همه چیز را داد!!
عاقد این قرارداد ،«میرزا حسین خان سپهسالار» فراماسون برای نخستین بار در تاریخ معاصر ایران ، بوسیله ارتباط با «اتحادیه جهانی اسرائیلی» ( در نخستین سفر ناصرالدین شاه قاجار به اروپا به سال ۱۲۹۰ هجری قمری) ، پای کانون های صهیونیستی را رسما به ایران باز کرده تا زیر پوشش مدارس صهیونیستی «آلیانس» ، فعالیت خود را در ایران آغاز کنند. «حبیب لوی» از سران صهیونیسم جهانی در ایران درباره آن سفر «ناصرالدین شاه» و صدراعظمش« میرزا حسین خان سپهسالار» به فرانسه و دیدار با «بارون فردیناند دو روچیلد» و همچنین «آدولف کرمیو» (رئیس اتحادیه جهانی اسرائیلی) و درخواست آنها مبنی بر امتیازاتی برای یهودیان ایران می نویسد :
«… شاه با دست خود ، صدراعظم (میرزا حسین خان سپهسالار) را نشان داده و به زبان فرانسه فرمودند: این نخست وزیر حامی یهودیان است و این کار را مانند کار خودش می داند . او به قدری دوست یهودیان است تا به اندازه ای که مسلمانان کینه نسبت به وی پیدا کرده اند…»!!

زیباکلام واگذاری این امتیاز توسط سپهسالار را به دلیل اعتقاد و عرق ملی وبرای پیشرفت وتوسعه کشور ذکر می کند.او اتهامات وارده به سپهسالار ازبابت انعقاد قرارداد را باطل می داند.زیباکلام از عملکرد سپهسالار و ملکم خان که بادریافت رشوه این قرارداد را امضاکرده بودند دفاع می کند و به نقل از ملکم خان می گوید:

“جلب سرمایه داران و شرکتهای معتبر ومشهور به حدی مطلوب است که بایدبه امثال روچیلد بیش از انچه تقاضای پول شود مقداری هم پرداخت کرد تا در ایران بهره برداری نمایند.”

۳-قرارداد دارسی

زیباکلام معتقد است که انگلیس حق و حقوق ایران را در قرارداد دارسی پایمال نکرده است:ما چه جن و پری‌هایی را در تاریخ برای خود ساخته‌ایم که مثلا استعمار انگلستان آمد و نفت ایران را برد.” ودرادامه سریعا اظهار می دارد:
چنین روالی عرف آن مقطع بود و نمی‌توان گفت دارسی در حق ایران اجحاف کرده یا از بی‌خبری، نا‌آگاهی و جهل ایرانیان سوء‌استفاده کرده بود.”بر اساس این قرارداد حق انحصاری اکتشاف و استخراج و پالایش نفت در سراسر ایران جز پنج ایالت شمالی هم‌مرز روسیه به مدت ۶۰ سال به دارسی اعطا شد. او در برابر، متعهد شد ۱۶ درصد از منافع خالص خود را به دولت ایران بپردازد و در انقضای مدت ۶۰ ساله (سال ۱۹۶۱) تمامی دارایی‌ شرکت بدون پرداخت هیچ‌گونه عوارضی به تملک دولت ایران درآید.

قرارداد دارسی در نگاه یرواند آبراهامیان، مورخ ساکن نیویورک، نمونه کاملی از یک قرارداد استعماری سال‌های پایانی قرن ۱۹ بود.
آبراهامیان می‌گوید: “«سابقه قرارداد یا امتیازنامه اصلی به اوایل قرن بیستم باز می‌گردد؛ زمانی که امتیاز مطلق و انحصاری اکتشاف، استخراج، حمل و نقل، پالایش و صادرات نفت به یک شرکت تعلق گرفت. بخش زیادی از آن شبیه امتیازنامه‌هایی است که شرکتهای وابسته به قدرت‌های استعمارگر در اواخر قرن ۱۹ در آفریقا و آسیا و آمریکای لاتین به دست آورده بودند.”

محققین این قرارداد را به دلایل زیر ظالمانه می دانند:

مدت قرارداد، درصد سهم ایران، شفاف نبودن درآمد و در تتیجه سهم ایران، عدم دادن همان سهم مختصر به ایران، دخالت سیاسی و امنیتی مسئولان شرکت نفت در امور داخلی ایران و قرارداد جداگانه با بختیاریها، فروختن سهام شرکت بدون اطلاع و رضایت دولت ایران به دولت بریتانیا و سرمایه گذاری وتوسعه کار بدون اطلاع و رضایت شریک(ایران)

۴-قرارداد ۱۹۳۳

البته زیباکلام از قرارداد ۱۹۳۳ که درادمه قرارداد دارسی بود نیزدفاع می کند وبه کسانی که به این قرارداد انتقاد می کنند و رضاخان را مقصر می دانند ، می تازد:

“امتیاز ۱۹۳۳ دارای برخی ابعاد بود که آن را به مراتب بهتر از امتیاز دارسی می‌کرد…مخالفین رضا شاه نه علم و اطلاع زیادی از امتیاز دارسی دارند و نه از قرارداد ۱۹۳۳٫”

درصورتی که این قرارداد بمراتب ازقرارداد قبلی ظالمانه تربود.در گزارش بانک جهانی در این خصوص امده است:

«به موجب قرارداد جدید، مبنای ۱۶ درصدی سابق پرداخت حق‌الامتیاز باطل شد و بجای آن مقرر گردید که برای هر تن نفت استخراج شده (با حداقل سالیانه ۵ میلیون تن) مبلغ ۴ شیلینگ (طلا) به دولت ایران پرداخت شود؛ علاوه بر این، به موجب قرار جدید شرکت موظف شد مبلغ ۲ میلیون لیره (طلا) بابت بدهی‌های معوقه و حق‌الامتیاز سال گذشته بپردازد؛ و اینکه امتیاز نفت شرکت به مدت ۳۰ سال دیگر تمدید می‌شود.»

آنچه به قرارداد ۱۹۳۳ معروف شد در واقع پذیرش دربست شرایطی بود که شرکت نفت انگلیس و ایران پیشنهاد کرده بود. در گزارش بانک جهانی می‌خوانیم: «ایران در عوض اعراض از حق خود در چارچوب امتیاز دارسی، یعنی تملک کلیه دارایی‌های شرکت، چه در داخل و چه در خارج ایران، که باید در سال ۱۹۶۱ بدون مطالبه هیچ غرامتی به آن واگذار می‌شد، هیچ غرامتی دریافت نکرد. امتیاز دارسی فقط ۲۸ سال دیگر اعتبار داشت.» علاوه بر این، به موجب امتیاز دارسی، ۱۰ درصد از مالکیت شرکت به ایران تعلق داشت، که با پرداخت ۱ میلیون لیره (۵ میلیون دلار) از آن خریداری شد. «در واقع، گزارش‌های مالی شرکت نشان می‌داد که ارزش دفتری دارایی‌های شرکت بالغ بر ۴۶ میلیون لیره [۲۳۰ میلیون دلار] و ارزش واقعی آنها بیش از ۵۰۰ میلیون دلار است. بدین ترتیب، ایران نه ۱۰ درصد بلکه فقط ۱ درصد ارزش دارایی‌های شرکت را در قبال فروش سهم مالکیت خود دریافت کرد.»

خلاصه اینکه قرارداد سال ۱۹۳۳ یک خیانت تمام عیار بود. لغو امتیاز دارسی و جایگزین کردن آن با قرارداد سال ۱۹۳۳ را باید بزرگترین خیانت رضا شاه به ایران و حقوق حقه آن و بزرگترین خوش‌خدمتی به اربابان و حامیان انگلیسی‌اش دانست.
بانک جهانی در گزارش خود به هنگام مقایسه این دو قرارداد خیلی بی‌پرده و بدون ملاحظه سخن می‌گوید: «مقایسه شرایط این دو قرارداد و دستکاری واضح شرکت در گزارش مالی سال ۱۹۳۱ ثابت می‌کند که قرارداد سال ۱۹۳۳ از لحاظ اقتصادی منطقی و به سود ایران نبود. با در نظر گرفتن همه جوانب، مطلوبیت امتیاز جدید برای ایران به وضوح کمتر از امتیاز دارسی بود.»

سیدحسن تقی‌زاده، وزیر مالیه ایران و امضاکننده قرارداددر سال ۱۹۳۳، طی نطقی که در سال ۱۹۵۰ در مجلس ایراد کرد، اوضاع و احوال موجود در زمان امضای قرارداد ۱۹۳۳ را اینگونه توصیف کرد: «ما آدم‌های مسلوب‌الاختیاری بودیم که با قرارداد مخالفت، و از اینکه چنین قراردادی بسته می‌شد بی‌نهایت ناراحت بودیم. در اینجا باید بگویم که من هیچ دخالتی در این موضوع نداشتم بجز اینکه امضایم پای آن قرارداد بود، هر چند هیچ فرقی نداشت که امضای من پای قرارداد باشد یا امضای یک نفر دیگر. چیزی که اتفاق افتاد به هر حال باید اتفاق می‌افتاد. شخصاً نه من قرارداد را قبول داشتم و نه کسان دیگری که در مذاکرات شرکت داشتند.»

۵-قرارداد۱۹۱۹

زیباکلام هدف قرارداد استعماری ۱۹۱۹ را ایجاد قدرت مرکزی در ایران می داند که بتواند به آن وضع بی‌ثباتی، و هرج و مرج، و وضعی که نه امنیت بود، نه اقتصاد بود و نه هیچ چیز دیگر پایان دهد.

منظور انگلیس از بستن قرارداد ۱۹۱۹ با دولت وثوق‌الدوله، استقرار نوعی «نظام مستشاری» در ایران و تحت الحمایه کردن غیر مستقیم کشور ما بود. زیرا پس از تاسیس جامعه ملل و امضای منشور آن، تجاوز مستقیم به استقلال کشورها و منضم کردن خاک آنها به خاک کشورهای فاتح، رسما ممنوع شده بود و در کشوری مثل ایران که بیش از هزار کیلومتر مرز مشترک با روسیه داشت اقدام به چنین عملی (اشغال دایم و مستقیم کشور) در حکم انتحار سیاسی بود. پس از اجرای هدف‌های سیاسی و نظامی بریتانیا در خاک ایران و تسلط بر شئون مالی و اقتصادی این کشور به طور مستقیم عملی نبود و به همین دلیل “لرد کرزن” عقد قرارداد ۱۹۱۹ با دولت “وثوق‌الدوله” را به عنوان وسیله‌ای «غیرمستقیم» برای رسیدن به این هدف ناپاک برگزید.

یکی از نخستین مواردی که در آن سوءنیت مجریان قرارداد فاش و دم خروس آشکارا دیده شد، در طرح و تصویب آئین‌نامه مربوط به ارتقاء افسران ارتش جدید ایران بود.

این آئین‌نامه که متن آن را افسران انگلیسی (وابسته به وزارت جنگ ایران) تنظیم کرده بودند صریحاً مقرر می‌داشت که :

“ارتقاء افسران ایرانی در آتیه از درجه ستوان یکمی به بالا ممنوع است و صاحبان درجات بالاتر (از سروانی تا سرلشکری) همه باید انگلیسی، استرالیائی یا نیوزلندی و به هر تقدیر باید دارای تابعیت بریتانیایی باشند.”

موقعی که مواد آئین‌نامه در کمیسیون مشترک نظامی – مرکب از هفت افسر ارشد انگلیسی و هفت افسر ارشد ایرانی – خوانده شد، دو تن از اعضای ایرانی این کمیسیون که خوشبختانه رگ میهن‌پرستی و تعصب ملی‌شان هنوز خشک نشده بود، آناً احساس کردند که رای موافق دادن به چنین ماده‌ای خیانت محض به ایران و مغایر با شئون ملیت ایرانی است و به این دلیل حاضر نشدند پای گزارش کمیسیون را امضا کنند ولی بقیه همقطاران آنها امضا کردند.

یکی از این دو افسر رشید ایرانی – مرحوم سرتیپ فضل‌الله خان آقا ولی – که تحصیلات عالی نظامی خود را در انگلستان تمام کرده بود، به همین جرم که شئون و مصالح حکومت خود را بر منافع بریتانیا در ایران ترجیح داده است مورد بازخواست شدید سپهدار رشتی (فتح اله خان اکبر وزیر جنگ کابینه‌ی وثوق) قرار گرفت و از شدت تاثر خاطر، موقعی که برایش مسلم شد که وزرا آتی ایران (مثل همین سپهدار) هر تصمیمی را که انگلیسیها بگیرند، هر قدر هم مضر و مغایر با شئون ملی باشد کورکورانه و نوکرمنشانه اجرا خواهند کرد ، مرگ را بر زندگی در چنین کشوری که در آن خارجی می‌رفت حاکم و فعال مایشاء سرنوشت ایرانی گردد ترجیح داد و در روز اول فروردین ۱۲۹۹ شمسی از شدت غم و اندوه در خانه‌اش خودکشی کرد .

نامه وی (خطاب به وزیر جنگ ایران) که در آن علل انتحارش را ذکر کرده بود هرگز انتشار نیافت ولی محارم وزارت جنگ که متن نامه‌ی افسر فقید را خوانده بودند بعداً تایید کردند که تصمیم کمیسیون مشترک نظامی ، و از بدتر ناسپاسی و نوکرمنشی وزیر جنگ که به جای تقدیر از افسری چنین غیور و برازنده او را مورد توهین و بازخواست هم قرار داده بود که چرا به دلخواه انگلیسیها در آن کمیسیون رفتار نکرده است، به مرگ و فنای آن مرحوم انجامیده بوده است. وی با این اعتراض مردانه که به قیمت جانش تمام شد هموطنان خود را متوجه ساخت که انگلیسی‌ها در زیر پرده قرارداد چه سرنوشت شوم و خفت ‌باری برای ایران تهیه دیده‌اند.

مرحوم مدرس نیز در مخالفت با این قرارداد می گوید:

«همچنانکه در بدو صحبت خود عرض کردم چون مزاجم خیلی کاهیده شده است لذا مجبورم آنچه را که در قلب دارم عرض کنم که اگر عمرم وفا نکرد این حرفهائی که امروز می‌زنم تذکری باشد برای شماها که رفیقتان روزی در مجلس این چیزها را گفت…

مثلاً آمدند قرارداد درست کردند. دستی از غیب بیرون آمد و بر سینه‌ی نامحرم زد. هرچه کردند نشد… هی آمدند به من گفتند این قرارداد کجایش بد است. کدام یک از موادش بد است. هرکجایش بد است موردش را ذکر کنید تا برویم اصلاح بکنیم.

من جواب می‌دادم: آقایان، من رجل سیاسی نیستم. یک نفر آخوندم و از رموز سیاست سر در نمی‌آورم. اما آن چیزی که استنباط می‌کنم در این قرارداد بد است، همان ماده اولش می‌باشد که می‌گوید: ما (انگلیسیها) استقلال ایران را به رسمیت می‌شناسیم.

(خنده‌ی نمایندگان)

این مثل این است که یکی بیاید و به من بگوید: “سید، من سیادت تو را به رسمیت می‌شناسم.”

هی اصرار کردند جهت مخالفت شما چیست باز همان حرف سابق خود را تکرار کردم که من مرد سیاست نیستم و از این کارها سر درنمی‌آورم. در این مملکت رجال سیاسی فراوانند به آنها رجوع کنید. اما به همان دلیلی که عرض کردم استنباط می‌کنم این قرارداد بد است.»

این جوابی بود که به طراحان و موافقان قرارداد می‌دادم اما…

«… اما اگر کسی در کنه این قضیه غور و مطالعه می‌کرد و روح و منظور باطنی قرارداد را می‌شکافت، دو چیز را آناً می‌فهمید و استنباط می‌کرد و آن این بود که این قرارداد می‌خواهد استقلال مالی و نظامی‌مان را از دستمان بگیرد. چون اگر بنا باشد ایران مستقل بماند همه چیزش باید دست ایرانی باشد: حالش، مالش، حیثیتش، چه‌اش، چه‌اش، همه چیزش باید متعلق به ایران باشد. اما این قرارداد یک دولت خارجی (انگلستان) را در دو چیز مهم مملکت شریک می‌کرد: در پولش و در قوه‌ی نظامی‌اش… و این دلیل عمده‌ی مخالفت من بود.» (از نطق مدرس در جلسه دهم آبان ۱۳۰۳)

میرزاده عشقی هم می گوید: «این ابیات من (اشعار ضد‌قرارداد ۱۹۱۹) فقط اثر احساساتی است که از معاهده دولت انگلیس و ایران از طبع من ناشی شده و این نبود مگر آنکه چون این معاهده در ذهن بنده جز یک معامله فروش ایران به انگلستان چیز دیگری تلقی نشده و این بود که از بدو اطلاع از این مسئله شب و روز هر گاه راه می‌روم فرض می‌کنم روی خاکی راه می‌روم که تا دیروز مال من بود و حالا مال دیگری است».

بخشی از چکامه مخالفت با قرارداد ۱۹۱۹ ایران و انگلیس ( میرزاده عشقی ):

نام دژخیم وطن ، دل بشنود ، خون میکند

پس بدین خونخوار ، اگر شد روبرو ، چون میکند ؟

وای از این مهمان ، که پا در خانه ننهاده هنوز

پای صاحب خانه را ، از خانه بیرون میکند

شیر هم باشیم اگر ما ، روبه دهر است او

شیر را روباه معروف است ، مغبون میکند

هیچ میدانی حریف ما ، چه دارد در نظر ؟

اینهمه خرج گزافی را که اکنون میکند

انگلیس آخر دلش ، بهر من و تو سوخته ؟

آنکه بهر یک وجب خاک اینقدر خون میکند

آنکه در آفریک بر ریگ بیابون چشم داشت

چشم پوشی ، از دیار گنج قارون میکند ؟

گوش آوخ ندهد ، این ملت بدینها ، ور دهد

گوش از این گوش ، از آنگوش بیرون میکند !

طبع من مسئول تاریخ است و ساکت مانم ار

هان بوجدانم مرا ، تاریخ مدیون میکند

ورنه میدانم در احساسات این بی حس نژاد

گفته های من نه چیزی کم نه افزون میکند

ملتی کو مرده در تاریخ و اینش امتیاز

نعش خود با دست خود ، این مرده مدفون میکند

ملتی کز دادن تن ، با کمال امتنان

بر اسارت ، خصم را از خویش ممنون میکند

ملتی کو باز قرن بیستم ، بر درد خویش

چاره با ختم و دعا و ذکر و افسون میکند

۶- حق کاپیتولاسیون :

از دیگر امتیازات وقراردادهای ننگین دیگری که زیباکلام ان را به حساب ملت می گذارد ،واگذاری حق کاپیتولاسیون رژیم پهلوی به امریکا است.حجت الاسلام حمید روحانی در این خصوص می گوید:

“نخستین‌باری که نگارنده نام او (زیباکلام) را شنید در یک برنامه زنده رادیویی بود که برای بررسی احیای ر‍ژیم کاپیتولاسیون به دست محمدرضا پهلوی از نگارنده دعوت به عمل آمده بود و او نیز تلفنی در این برنامه شرکت داشت. او در این گفت‌وگوی تلفنی ملت ایران را در احیای رژیم کاپیتولاسیون مقصر دانست زیرا به نظر وی نمایندگان مردم در مجلس به لایحه کاپیتولاسیون رأی مثبت دادند! و آن را به تصویب رساندند! برای نگارنده شگفت‌آور بود که این آقا! چگونه مهره‌های خودفروخته‌ای را که از روی جمجمه شهیدان ۱۵ خرداد۴۲ گذشتند و به پارلمان راه یافتند «نمایندگان ملت» می‌داند.”
حضرت امام خمینی ره درهمان سال که این مطلب از تصویب مجلسین شاهنشاهی گذشت درباره این قرارداد فرمودند:(گزیده ای از سخنان امام)
*بسم اللَّه الرحمن الرحیم‌
انا للَّه و انا الیه راجعون‌
من تأثرات قلبى خودم را نمى‌توانم اظهار کنم. قلب من در فشار است. این چند روزى که مسائل اخیر ایران را شنیده‌ام خوابم کم شده است [گریه حضار]. ناراحت هستم [گریه حضار]. قلبم در فشار است [گریه حضار]. با تأثرات قلبى روزشمارى مى‌کنم که چه وقت مرگ پیش بیاید [گریه شدید حضار]. ایران دیگر عید ندارد [گریه حضار]. عید ایران را عزا کرده‌اند [گریه حضار]؛ عزا کردند و چراغانى کردند [گریه حضار]؛ عزا کردند و دسته جمعى رقصیدند [گریه حضار]. ما را فروختند، استقلال ما را فروختند، و باز هم چراغانى کردند؛ پایکوبى کردند. اگر من به جاى اینها بودم این چراغانیها را منع مى‌کردم؛ مى‌گفتم بیرق سیاه بالاى سر بازارها بزنند [گریه حضار]؛ بالاى سر خانه‌ها بزنند؛ چادر سیاه بالا ببرند. عزت ما پایکوب شد؛ عظمت ایران از بین رفت؛ عظمت ارتش ایران را پایکوب کردند.*اگر یک خادم امریکایى یا یک آشپز امریکایى مرجع تقلید شما را در وسط بازار ترور کند، زیر پاى خود منکوب کند، پلیس ایران حق ندارد جلوى او را بگیرد! دادگاه‏هاى ایران حق محاکمه ندارند! …باید پرونده به امریکا برود و در آنجا ارباب‏ها تکلیف را معین کنند…دولت [ایران] با کمال وقاحت از این امر ننگین طرفدارى کرد.ملت ایران را از سگ‏هاى امریکایى پست‏تر کردند!*اى سران اسلام، به داد اسلام برسید [گریه حضار]. اى علماى نجف، به داد اسلام برسید [گریه حضار]. اى علماى قم، به داد اسلام برسید؛ رفت اسلام [گریه شدید حضار]. اى ملل اسلام، اى سران ملل اسلام، اى رؤساى جمهور ملل اسلامى، اى سلاطین ملل اسلامى، اى شاه ایران، به داد خودت برس. به داد همه ما برسید. ما زیر چکمه امریکا برویم، چون ملت ضعیفى هستیم؟! چون دلار نداریم؟! امریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از امریکا بدتر، شوروى از هر دو بدتر. همه از هم بدتر؛ همه از هم پلیدتر. اما امروز سر و کار ما با این خبیثهاست! با امریکاست. رئیس جمهور امریکا بداند- بداند این معنا را- که منفورترین افراد دنیاست پیش ملت ما. امروز منفورترین افراد بشر است پیش ملت ما. یک همچو ظلمى به دولت اسلامى کرده است، امروز قرآن با او خصم است؛ ملت ایران با او خصم است. دولت امریکا بداند این مطلب را. ضایعش کردند در ایران؛ خراب کردند او را در ایران.*اکنون من اعلام مى‏کنم که این راى ننگین مجلسین، مخالف اسلام و قرآن است و قانونیت ندارد.مخالف راى ملت مسلمان است. وکلاى مجلسین وکیل ملت نیستند، وکلاى سرنیزه هستند.راى آنها در برابر ملت و اسلام و قرآن هیچ ارزشى ندارد و اگر اجنبى‏ها بخواهند از این راى کثیف سوء استفاده کننده تکلیف ملت تعیین خواهد شد. 

زیباکلام درقامت وکیل مدافع امریکادر قسمت های پیشین به تلاشهای زیباکلام در جهت تطهیر استعمار و گندزدایی از محمدرضاشاه و رژیم صهیونیستی اشاره کردم.در این قسمت به تلاشهای ایشان در ارائه چهره ای معصوم و بی گناه از امریکا میپردازیم.۱-تکذیب هرگونه دارایی بلوکه شده ایرانی در امریکا:” بحث بلوکه شدن دارایی های ایران در آمریکا واقعیت ندارد؛ چرا که این پول ها به عنوان غرامت به ایرانیانی که به شهروندی آمریکا درآمده بودند و اموالشان توسط دولت و دیگر نهادها مصادره شد پرداخته شده است. آنها به دادگاه های آمریکا شکایت کرده اند که اموال و زمین ها و کارخانه هایشان بی دلیل مصادره شده و پس از بررسی غرامت هایی به آنها تعلق گرفته و از آن پول چیزی باقی نمانده است.”” ما اصلاً اموالی در امریکا نداریم! و اینها چیزهایی است که ما ۳ دهه است به مردم گفته ایم!”در مقابل در این مناظره امیر محبیان پاسخ زیبا کلام  را می دهد:” شما چطور ۱۱ تا ۱۳ میلیارد دلار را زیر سؤال می برید؟ امریکاییها خودشان هم این ادعا را ندارند که شما مطرح می‌کنید!”

۲-بی طرف معرفی کردن امریکا درجنگ صدام علیه ایران:

“من معتقدم آمریکا در جنگ ایران و عراق بی‌طرف بود. اصلا معتقدم جنگ بین ما و عراق ربطی به آمریکا پیدا نمی‌کند. من معتقدم اگر آمریکایی‌ها واقعا می‌خواستند با ما بجنگند، این جنگ به جای هشت سال در هشت هفته تمام می‌شد و می‌رفت پی کارش. اگر واقعا می‌خواستند ما را نابود کنند. من معتقدم که آمریکایی در جنگ بین ما و عراق بی‌طرف بودند و بهترین دلیل که دارم این هست که جنگ افزار‌هایی که از عراق از آمریکا داشتند، کدام است؟ فانتوم داشتند؟ تاو داشتند؟‌! هیچ جنگ افزار درست و حسابی نداشتند. اگر هم دولت آمریکایی می‌خواست سخت افزار بدهد، نمی‌توانست برای اینکه کنگره سنا از ابتدا نسبت به این جنگ بی‌طرف بود.”

 “من معتقدم که آمریکایی ها در جنگ بین ما و عراق بی‌طرف بودند و این چیزی است که ما ۳ دهه بر خلاف واقعیت گفته‌ایم!”

“من معتقدم آمریکا در جنگ ایران و عراق بی‌طرف بود. اصلا معتقدم جنگ بین ما و عراق ربطی به آمریکا پیدا نمی‌کند. من معتقدم اگر آمریکایی‌ها واقعا می‌خواستند با ما بجنگند، این جنگ به جای هشت سال در هشت هفته تمام می‌شد و می‌رفت پی کارش. اگر واقعا می‌خواستند ما را نابود کنند. من معتقدم که آمریکایی در جنگ بین ما و عراق بی‌طرف بودند.”

برخلاف انچه ایشان اظهار داشته است ،امریکا از ایرانی که از قابلیت ژئوپولتیک و توان استراتژیک و همچنین روح ایدئولوژیک و مخالفت با ساختارهای استعماری برخورداربود ،وحشت داشت.شکل گیری انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک بازیگر جدید که می توانست برفرایند تعامل قدرت درحوزههای مختلف تاثیرگذار باشد ،نظام سلطه را به سمت الگوی “کنترل پیرامونی” سوق داد.این الگو مبتنی بر بهره گیری از بازیگران دست نشانده منطقه ای برای مقابله با نیروی انقلابی است.بطورکلی باید جنگ ایران وعراق را واکنش قدرت های بزرگ ونیروهای همسو درمنطقه دربرابر ماهیت وذات انقلاب اسلامی دانست.

درهمین زمینه و بمنظور کنترل وخفه سازی انقلاب اسلامی کمک های مختلفی به عراق شد.مثلابرای انکه عراق بتواند به نتایج مثبت وموثری در مواجهه با ایران نائل شود بخشی از محدودیت های ایجاد شده برای عراق را امریکاییها برطرف کردند.براین اساس نام عراق از لیست کشورهای حامی تروریسم خارج شد.این امر موقعیت جدیدی را برای عراقی ها بوجود اورد.انان توانستند روابط دیپلماتیک خودرا گسترش دهند و از کمک های اقتصادی و استراتژیک کشورهای منطقه بهره مند شوندودر نهایت دربازارجهانی تسلیحات،امکان مانور بیشتری داشته باشند.

کمک های اطلاعاتی ،مالی و تشویق سایر کشورها به حمایت از عراق از دیگر اقدامات امریکا بود.

ازسویی دیگر براساس عملیات استانچ (تشدید فشار به ایران و نا امید کردن از دست‎ یابی به پیروزی در جنگ)محدودیت های سختی را علیه ایران اجرا نمودند.اجماع سازی جهت فشار به جمهوری اسلامی از دیگر اقدامات ایالات متحده بود.

در اینجا بمنظور نشان دادن سست بودن نظرات اقای زیباکلام مستنداتی راازائه می کنیم.

وفیق السامرایی، رییس استخبارات نظامی عراق در زمان جنگ، طی مصاحبه ای اعلام کرد:

“اگر حمایت غرب نبود، صدام نمی توانست جنگ علیه ایران را آغاز کند و ادامه دهد. وی نقش ایالات متحده در کمک به صدام را چنین بر می شمارد:

ارایه اطلاعات کامل به عراق در مورد آرایش نظامی نیروهای ایران.

تشویق متحدین خود در اروپا و منطقه به اعطای کمک مالی به عراق.

تحریم ایران و جلوگیری از دستیابی آن به تسلیحات و تجهیزات مدرن.”

هم چنین هاوارد تیچر،عضو شورای امنیت ملی امریکا در زمان ریگان، معتقد است:

“امریکا برای صدام حسین کاری کرد که تا آن روز برای هیچ یک از نزدیک ترین متحدان خود نکرده بود.”

در ضمن هاوارد تیچردر سال ۱۹۹۵ شهادت داد دولت امریکا در سال ۱۹۸۲ در پی دستور کاخ سفید، کمک محرمانه به عراق را سیاست خود ساخته بود. تیچر گفت:

«ریگان با صدور بخشنامه تصمیم امنیت ملی در ماه ژوئن سال ۱۹۸۲، به این امور رسمیت بخشید… ویلیام کیسی مدیر سیا شخصاً مسئولیت داشته باشد تا در جنگ با ایران شکست نخورد. پس از صدور بخشنامه یاد شده، امریکا با اعطای میلیاردها دلار اعتبار، ارائه اطلاعات نظامی به عراقی ها و نظارت دقیق بر فروش اسلحه از طریق کشورهای ثالث به عراق مراقب آن بود تا این کشور تسلیحات مورد نیاز را داشته باشد.»

کنت تیمرمن، محقق و نویسنده ی آمریکایی که رسما خواستار تغییر نظام در ایران است مینویسد:

“پیوند ماهواره ای در صدر موافقت های بلند مدت عراق و امریکا بود و در مورد تحرکات نیروی هوایی ایران نیز اطلاعات با ارزشی در اختیار ارتش عراق قرار میگرفت…در همین راستا مجتمع پیشرفته و پرهزینه ای در بغداد ساخته شد تا اطلاعات مستقیما از ماهواره دریافت شده و پردازش بهتری از اطلاعات بر روی عکس ها صورت پذیرد”

سرلشگر وفیق السامرایی در رابطه با این عکس ها توضیحات تکمیلی را ارائه میکنند:

“این عکس ها به گونه ای بود که ما به راحتی می توانستیم تصاویر سربازانی که در پادگان های ایران در حال آموزش هستند را مشاهده کنیم،حتی کسی که در رژه دست و پایش را به اشتباه حرکت میداد در این عکس ها مشخص بود.هنگامی که کارخانه های سیمان را بررسی می کردیم،تعداد کیسه هایی که در روی کامیون ها قرار داشت را به راحتی شمارش میکردیم،در عین حال ماهواره ها نتایج حملات هوایی و موشکی را نیز گزارش میدادند.”

شبکه تلویزیونی ABC آمریکانیز از خرید ۵۰۰۰ هزار تن ماده شیمیایی از شرکت امریکایی”آل کولاک”  توسط صدام حسین خبر میدهد که به راحتی قابل تبدیل شدن به گاز خردل میباشد.همچنین بعدا تصمیم شورای امنیت مبنی بر محکومیت ادامه استفاده ی عراق از سلاح شیمیایی با استفاده آمریکا از حق وتو خود لغو و کنار گذاشته میشود.

آلن فریدمن هم می نویسد:

“شرکت های خصوصی آمریکا در دهه ۸۰ با گرفتن مجوز از طرف وزارت بازگانی آمریکا نمونه هایی از مواد بیولوژیکی و میکروبی را به عراق صادر کرده اند که این مواد از نوع ضعیف شده نبوده و قادر به تولید مثل بوده اند.در میان آنها میکروب سیاه زخم،طاعون و همچنین یک باکتری سمی به نام«ستریدیوم باتولینی»به چشم میخورد.”

واینبرگر وزیر دفاع آمریکا میگوید:

“به دنبال عملیات استانچ که توسط آمریکا طرح ریزی شده بود بسیاری از کشورها از فروش اسلحه و لوازم یدکی به ایران خودداری نمودند و این در حالی بود که عراق به عنوان خریدار قانونی اسلحه تنها امید فروشندگان بین المللی اسلحه بود”

ریچارد مورفی معاون وزارت خارجه آمریکا نیز ذکر میکند که”…به دنبال عملیات استانچ…آمریکا تا کنون برای جلوگیری از صدور اسلحه به ایران با ۲۰ کشور تماس رسمی گرفته است
واینبرگر وزیر دفاع آمریکا درجایی دیگر میگوید:”پیروزی ایران درجنگ باعراق به نفع امریکا نخواهد بود.”

آلن فریدمن ، نویسنده کتاب ” لایه های پنهان جنگ ایران و عراق ” درباره مقابله با امواج انسانی ایران می نویسد :

” آمریکا به پیشنهاد ویلیام کیسی ( رئیس اسبق سیا ) ، تحویل بمب های خوشه ای به عراق را در اولویت قرار داد ، زیرا این سلاح را مناسب ترین و کارآمد ترین وسیله برای درهم شکستن امواج رزمندگان ایرانی می دانست . “

۳-دفاع از بمباران اتمی ناکازاکی توسط امریکا

زیباکلام حتی از بمباران هسته ای ناکازاکی توسط امریکا در مناظره با کوشکی دفاع می کند:

“آقای کوشکی گفتند آمریکایی‌ها چون جانی و جنایتکار هستند در ناکازاکی هم این کار رو کردند. ۲۵ سال نه ۳۴ سال است که ایشان تبلیغ می‌کند که آمریکایی‌ها در ژاپن این کار را کردند.

آمریکایی‌ها یعنی متفقین با دو مسئله مواجه بودند که جنگ را چگونه تمام کنند. یک شیوه این بود که جنگ به صورت کلاسیک ادامه پیدا بکند چون در اروپا جنگ تمام شد و باید در شرق و اقیانوس آرام ادامه پیدا می‌کرد. ژاپنی‌ها تسلیم نمی‌شدند. اگر جنگ می‌خواست به صورت کلاسیک ادامه پیدا بکند سال‌ها طول می‌کشید و تلفاتش هم برای ژاپنی‌ها و هم برای آمریکایی‌ها خیلی زیادتر از چیزی بود که بعداً اتفاق افتاد. لذا آنها برای اینکه جنگ تمام بشود و ژاپن را وادار به تسلیم بکنند برای اولین بار آمدند از سلاح هسته‌ای استفاده کردند.

می‌دانستند تلفات بالا هست، منتهی موازنه‌ای که کرده بودند این بود که اگر سلاح هسته‌ای به کار نبرند، ژاپن با توجه به آن روحیه‌ای که داشت جنگ را همچنان ادامه می‌داد و تلفات خیلی خیلی بیشتر از اینها می‌شد. معلوم نبود که چقدر جنگ در آنجا به طول می‌انجامید. بنابراین یک بار شما در رسانه نگفتید که انگیزه آمریکایی‌ها برای اینکه علیه ژاپن از بمب هسته‌ای استفاده کنند چه بوده است. انتخاب بین بد و بدتر بود. استفاده از بمب بد بود ولی اگر استفاده نمی‌شد جنگ ادامه پیدا می‌کرد و برخلاف آلمان و ایتالیا که تسلیم شده بودند، ژاپنی‌ها حاضر به تسلیم نمی‌شدند و تلفات ژاپنی‌ها خیلی زیاد بود چون بمباران می‌شدند و تلفات آمریکایی‌ها هم خیلی زیاد بود چون ژاپنی‌ها پرواز کامیزاکی انجام می‌دادند و خود را منفجر می‌کردند و از دو طرف تلفات خیلی زیاد بود. برای جلوگیری از تلفات آمدند یک تلفات سنگین برای یکبار و جنگ برای همیشه تمام شد.”

۴-دفاع از حمله به هواپیمای مسافربری ایران

زیباکلام حتی اقدام به توجیه اقدام فرمانده امریکایی در سرنگون کردن هواپیمای مسافربری ایرباس ایرانی می پردازد.اقدامی که باعث شهادت بیش از ۲۹۰ نفر مسافر بی گناه می شود:

نکته اساسی این بود که آیا آقای راجرز می‌توانسته بهتر از این عمل بکند یا نه؟ برخی معتقد بودند که اگر راجرز آن زمان شلیک نمی‌کرد؛ چون این ابهام به وجود آمده که برای فرماندهان آن ناو که این هواپیمای نظامی دشمن است و چند ساعت قبل از آن، وضعیت ناجوری در خلیج فارس بوده و این احتمال را راجرز می‌داده که این هواپیما ممکن است جنگنده دشمن باشد که می‌خواهد به ناو حمله کند.

مسئله اساسی و مهم این است که در آن چند ثانیه‌ای که راجرز وقت نداشته که تصمیم بگیرد آیا این هواپیمای تهاجمی دشمن است که به ما نزدیک می‌شود و می‌خواهد بزند یا چیزی است که تهدید نمی‌کند. بین اینکه خطری است که ما را تهدید می‌کند و یا خطری نیست و تهدی نمی‌کند. ایشان اولی را انتخاب می‌کند ….

براساس اینکه رادار دارد نشان می‌دهد و ثانیه به ثانیه به شما نزدیک می‌شود. از او می‌خواهد خودش را معرفی کند و شناسایی کند که این کار را نمی‌کند. اینها همه جزئیاتی است که در روزنامه‌ها بوده. بنابراین بحث این بود که اگر آقای راجرز شلیک نمی‌کرد و معلوم می‌شد این فانتوم بوده، آن وقت از نظر ضوابط نظامی مقصر بوده که اقدام نکرده است.


این واقعه کاملا تصادفی بود و با نقشه و آگاهی قبلی نبود و باز برخلاف آنچه که ما در ایران مطرح می‌کنیم و من معتقدم که به دروغ هم مطرح کردیم که به فرمانده ناو وینسنس آقای راجرز برای این کارش مدال داده شده بخاطر این کارش…
آقای راجرز لوح تقدیر و پاداش گرفت منتهی برخلاف اینکه آقای کوشکی و رفقایشان به دروغ ۲۵ سال می‌گویند این را برای زدن هواپیمایی ما نگرفت بلکه برای ۲۵ سال، ۳۰ سال سنوات خدمت به نیروی دریایی امریکا گرفت.”

کوشکی در این مناظره اینگونه پاسخ میدهد:

خوشبختانه چون آقای زیباکلام و دوستان آمریکایی‌شان برخلاف من و دوستان ایرانی در این ۲۵ سال راست گفتند، می‌خواهم چند تا از آنها را با منبع امریکایی بگویم. چون همه ما دروغگو هستیم و ایشان تنها راست می‌گویند. ایشان گفتند راجرز تنها چند ثانیه فرصت داشت که موشک را شلیک کند یا نکند. اسناد سنای امریکا می‌گوید اولین بار رادار ۹:۴۷ دقیقه صبح پرنده ایرانی را ثبت کرده و راجرز ۹:۴۵ دستور آتش می‌دهد. من فکر می‌کنم ۷ دقیقه با ۳ ثانیه فرق کند.

شما گفتید چند ثانیه اما آمریکایی‌ها از شما راستگوتر بودند. آنها خودشان در گزارش‌ها گفته‌اند ۷ دقیقه وقت داشتند، این نکته اول.

 دوم اینکه آمریکایی‌ها از ایشان(زیباکلام) راستگوترند. آمریکایی‌ها می‌گویند ویل راجرز فرمانده ناو وینسنس بازنشسته نشده بودند و هنگام برگشت مدال گرفتند. اگر نیوزویک را قبول ندارید از روزنامه کیهان فکت برایتان بیاورم. مجبورم از نیوزویک رفرنس بیاورم چون همه ما دروغگو هستیم دیگه.

وقتی یک ناوی، هواپیمای ایرانی را می‌زند و برمی‌گردد به اسکله اصلی خود در فلوریدا و به او مدال می‌دهند، لابد حتماً به خاطر طی کردن اقیانوس اطلس است که به آنها مدال می‌دهند.

ضمناقبل از بازنشستگی بوده  چون بعد از اینکه برمی‌گردد به مدت ۲ سال مربی آموزش بوده به کاپیتان‌ها و بعد بازنشسته می‌شود و جایزه‌اش قبل از اینها بوده.”

۵-تحریف تاریخ ؛انقلاب اسلامی وامریکا ستیزی

زیباکلام در مطلبی که چیزی جز تحریف تاریخ نمی توان نامی بر ان نهاد ،امریکا ستیزی را تحمیل  شده به انقلاب  از سوی مارکسیست هامی داند.ایشان به گونه ای صحبت می کنند که گویا ما ستیزه را با امریکا شروع کردیم.امریکاییها از زمان مصدق دشمنی را با ملت ما اغاز نمودند.و بخاطر این ستیزه جوییها بود که امریکا ستیزی همزاد نهضت شد.زیباکلام می گوید:

“امریکا ستیزی جزو ذات انقلاب اسلامی نبوده اما بعدها آمریکاستیزی خود را به قطار انقلاب سوار کرد و تا به امروز هم ادامه دارد.”

واین درحالی است که که از همان ابتدای نهضت امام خمینی ره ،امریکاستیزی بخشی از مبارزه بوده است.فقط کافیست به این سخنان امام که از ابتدای نهضت بیان شده توجه نماییم تا عمق قضایا را در یابیم:

“دولت امریکا با پشتیبانی از این عناصر در نظر مسلمین، در رأس ستمکاران و جنایتکاران تاریخ است. دولت امریکا برای استفادۀ رایگان از منابع زرخیز مسلمین، میلیونها مردم شریف را به چنگال عناصری کثیف و دور از انسانیت گرفتار کرده؛ و اگر رئیس جمهور
فعلی تجدید نظر نکند و راه خود را از سلف ناصالح جدا نکند، مسئولیت همۀ جنایات که به دست مشتی از خدا بیخبر و دور از انسانیت می‏شود به عهدۀ اوست.“(۰۳/۰۵/۱۳۵۶)

من از این خدمتگزار بی چون وچرای امریکا ،برای جهان اسلام احساس خطر می کنم.”(  ۱۳۵۲/۰۶/۲۳)

«ما زیر چکمه آمریکا برویم چون ملت ضعیفی هستیم!؟ چون دلار نداریم!؟ آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر، شوروی از هر دو بدتر، همه از هم بدتر، همه از هم پلیدتر.»(۱۳۴۳/۰۸/۰۴)

«آقا تمام گرفتاری ما از این آمریکاست، تمام گرفتاری ما از این اسرائیل است. اسرائیل هم از آمریکاست، این وکلا هم از آمریکا هستند، این وزرا هم از آمریکا هستند، همه تعیین آن‌هاست، اگر نیستند چرا نمی‌ایستند در مقابل داد بزنند؟»(۱۳۴۳/۰۸/۰۴)

«دنیا بداند که هر گرفتاریی که ملت ایران و ملل مسلمین دارند، از اجانب است، از آمریکاست. ملل اسلام از اجانب عموماً از آمریکا خصوصاً متنفر است، بدبختی دول اسلامی، از دخالت اجانب در مقدرات آن‌هاست.»(۱۳۴۳/۰۸/۰۴)

«اما امروز سر و کار ما با این خبیث‌هاست، با آمریکاست. رئیس جمهور آمریکا بداند، بداند این معنا را که منفورترین افراد دنیاست پیش ملت ما، امروز منفورترین افراد بشر است پیش ملت ما، یک همچنین ظلمی به دولت اسلامی کرده است، امروز قرآن با او خصم است، ملت ایران با او خصم است. دولت آمریکا بداند این مطلب را، ضایع کردند او را در ایران، خراب کردند او را در ایران.»(۱۳۴۳/۰۸/۰۴)

«ایران مرکز تاخت و تاز اجانب خصوصاً آمریکا و ایادی خبیثه آن است و بازیگران و کارشناسان خارجی هر روز نغمه ای ساز می‌کنند.»( ۱۳۵۵/۰۸/۰۸)

«جوانان عزیز و عزیزان اسلام که به دست عمال آمریکا و به امر شاه در خاک و خون کشیده شدند و هنوز چشم‌ها گریان و دل‌ها بریان است برای یک قتل عمومی که دست آمریکا و سایر اجانب از آستین شاه بیرون آمده و ملت را به عزای دیگر می‌نشاند.»( ۱۳۵۷/۰۱/۰۴)

و…


ارسال به دوستان ارسال به دوستان نسخه چاپی نسخه چاپی

نظرات کاربران

  • عبدالمطلب ۱۷:۴۸ شنبه, ۱۷ مرداد, ۱۳۹۴

    ۱٫ زیباکلام هر کسی که باشه در ایران داره زندگی می کنه و استاد دانشگاه هست و از طرف دفتر رهبری برای دیدار با رهبر دعوت میشه پس هیچ اشکالی نداره که به دهدشت دعوت بشه
    ۲٫ اصلاح طلبا از این همایش ها طی سال های اخیر تو دهدشت کم نداشتند ولی مدعیان انقلاب تا حالا چه همایشی گرفته اند؟
    ۳٫ به نظر من نقد بر چگونگی این همایش ها باید زد نه به مهمان ها
    ۴٫ امیدوارم مدعیان انقلاب به جای اعتراض های مرتب به همایش های اصلاح طلبان خود شروع به برگزاری همایش و دعوت از چهره های فرهنگی، سیاسی، تاریخی و … کشور بکنند (البته همایش های منظم و منسجم)

    امتیاز به این نظر: Thumb up 0 Thumb down 0

    پاسخ دادن
  • ا.م ۲۰:۳۳ یکشنبه, ۱۸ مرداد, ۱۳۹۴

    از دوستان دنا نیوز تشکر میکنم که این مقاله را در باب زیبا کلام نوشند اما اگر شما معتدل هستید چرا در باب کسانی که به زور می خواستند این جلسه را به هم بزنند اندکی تحلیل نکردید خطر انها به مراتب بیشتر از زیباکلام و امسال ان است

    امتیاز به این نظر: Thumb up 2 Thumb down 0

    پاسخ دادن
  • هادی غفاری ۱۰:۵۵ شنبه, ۱۴ شهریور, ۱۳۹۴

    نمی دونم ایشون رو با این ویژگی های ذکر شده چرا به بیت رهبری دعوت کرده اند؟!

    امتیاز به این نظر: Thumb up 0 Thumb down 0

    پاسخ دادن
  • dr_zahra ۱۶:۴۸ یکشنبه, ۲۶ مهر, ۱۳۹۴

    اصلاح طلب بودن با وطن فروشی از زمین تا آسمون تفاوت داره
    اگر ایران تو بدترین منجلاب هم باشه باید سعی کنیم از منجلاب درآریمش نه بریم سراغ اجنبیا

    امتیاز به این نظر: Thumb up 3 Thumb down 0

    پاسخ دادن
  • بیسوادان را بیرون کنید ۱۶:۱۶ دوشنبه, ۱۲ بهمن, ۱۳۹۴

    چرا این مرد بیسواد و نوکر و خائن شغل “استادی” دارد؟ مگر اینکه از جاهای دیگر حمایت میشود در ازای خودفروشی. تازه این ابله بیش از ۶۵ سال دارد و بازنشسته هم نمی شود. سوادش هم که معرف بزرگ و کوچک است. چگونه چنین فرد مشکوکی در این سمت قرار می گیرد و مرتب سخنرانی های “جنجالی” این مرد بیسواد و مهره در رسانه های آشغال منعکس می شود. خب من فکر می کنم رهبر در این امر دخالت دارد. اگر یک بچه پانزده ساله یکی از همین آشغالهای این مرد بیسواد را تکرار کند بعنوان خائن و جاسوس و مهره دستگیر می شود ولی این ابله هنوز “استاد” است.

    امتیاز به این نظر: Thumb up 1 Thumb down 0

    پاسخ دادن
  • توصیه ی اخلاقی و حقوقی

    نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا،نشر اکاذیب و تهمت و ... منتشر نمی شود

تبلیغات
تبلیغات

گزارش تصویری

نظر سنجی

نظر شما در مورد سایت چیست؟

View Results

Loading ... Loading ...
یاسوج
٣٣(°C)
وزش باد ٩(mph)
فشار ٢۴.٠۵(in)
محدوده دید ۶.٠(mi)
اشعه فرابنفش 1-Low
رطوبت ٢۴.٠۵(in)